برچسب: نیاز محوری

  • مقالۀ تأملی پیرامون نیاز (هویت نیاز)

    چکیده: (هویت نیاز)

    این نوشتار تلاشی است ابتدایی جهت بررسی پدیده نیاز و مراتب مختلفی که در انسان دارد.

    کلیدواژه ها: 

    نیاز, هویت نیاز, احتیاج, ادراک نیاز, احساس نیاز, نیاز کاذب

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی و مجتبی خندق آبادی

    تاریخ تدوین:

    ربیع المولود / ۱۴۳۳ (بهمن ۱۳۹۰)

    منتشر شده در:

    فصلنامۀ تخصصی مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، سال دوم، شماره 6 و 7


    بسم الله الرحمن الرحیم

    تأملی پیرامون هویت نیاز

    مقدمه:

    علوم برای پاسخ به نیازهای انسان شکل گرفته‌اند؛ انسان برای تأمین نیازهای خود با موجودات مختلف ارتباط برقرار می‌کند؛ مسائل تحقیق، شفاف شده نیازهای معرفتی و غیر معرفتی او هستند؛ رفتارهای انسان از سر احساس نیاز اتفاق می‌افتند؛ و مثالهای متعدد دیگر ما را به این نکته رهنمون می‌سازند که دانستن هویت نیاز سنگ بنای معرفتیِ مهمی برای تعیین بایدها و نبایدها در حوزه‌هایی مانند حوزه‌های فوق الذکر است.

    این نوشته تلاشی است ابتدایی برای پاسخ به این سؤالات:

    نیاز چیست؟ مؤلفه‌های مؤثر برآن کدام است؟ مراتب آن چیست؟ نیاز کاذب چیست؟

     

    بدنه بحث:

    نیاز (احتیاج)

    هرگاه شیئی نقصی داشته باشد که با کمالی در شیء دیگر قابل برطرف شدن باشد، از رابطه میان این دو مفهوم، نیاز/ احتیاج انتزاع می‌شود. بنابراین «نیاز»، مفهومی انتزاعی است که از ملاحظه فقدان/ خلاء چیزی در انسان، با یک امر وجودی در قیاس با یک هدف غایی به دست می‌آید. بنابراین نیاز بریافته از سه مؤلفه است (مناشئ انتزاع مفهوم نیاز):

    1. فقدان / خلاء/ نقص

    فقدان چیزی در انسان، و اینکه دقیقاً انسان فاقد چیست، تحت تأثیر دو مؤلفه «ابعاد وجودی انسان و شرایط محیطی» است.

    2. امر وجودی

    همان کمال به معنای فلسفی است، یعنی وجود.

    3. هدف غایی

    هدف غایی امری وجودی است که مبدأ ارزش برای امورات وجودی دیگر است.[1]

    هدف غایی دو مصداق دارد:

    هدف غایی تکوینی که امری وجودی است که خداوند در ساز و کار خلقت قرار داده است.

    هدف غایی منتخب انسان، که امری وجودی است که انسان برای جهت بخشی به رفتارهای زندگی خود انتخاب می‌کند.[2]

     

    نتیجه:

    اکنون اگر پر کردن آن فقدانها در قیاس با یک امر وجودی، در راستای رسیدن به آن هدف غایی باشد، «کمال مطلوب» شیء محسوب شده و پر کردن (= نسبت میان فقدان و وجدان) آن فقدانها نیاز محسوب می‌شود؛ و الا کمالِ مطلوب محسوب نشده و پرکردن آن فقدانها نیز نیاز محسوب نخواهد شد.

    مثلاً برای انسان مؤمن (یعنی انسانی که هدف غایی او با ایمان به خداوند تعریف می‌شود) پر کردن خلأهایی که مقدمه رسیدن به اهدف اختصاصی انسان کافر است، «کمال» محسوب نمی‌شود. بنابراین:

    نیاز (انسان) یعنی: نسبت نقصی در انسان که مطلوب است با وجودی پُر شود.

    به بیان دیگر:

    نسبت خلائی در انسان که مطلوب است به ملاء برسد.

    به بیان دیگر:

    نسبت فقدانی در انسان که مطلوب است به وجدان برسد.

    ادراک نیاز (خودآگاه)

    انسان ابتدا با ملاحظه یک امر وجودی،

    سپس

    مقایسه «انسان + شرایط محیطی خاص» با آن امر وجودی،

    سپس

    دانستن هم‌راستا بودنِ رفع آن نقص با هدف غایی،

    نیاز به امری وجودی را ادراک می‌کند.

    ادراک نیاز: یعنی انسان نقص و جایگاه نقص (نسبت آن با هدف غایی) را ادراک می‌کند.

     

    نیاز کاذب

    با توجه به اینکه کاذب یا صادق بودن یک نیاز مربوط به مرحله ادراک و شناسایی است؛ و با توجه به مؤلفه‌هایی که در تعیین نیاز برشمرده شد، یعنی «ابعاد وجودی انسان، شرایط محیطی + امر وجودی + هدف غایی»، چنانچه در شناسایی هر یک از این مؤلفه‌ها خطایی صورت گیرد، نیاز ما به همان میزان کاذب خواهد بود.

     

    احساس نیاز (خودآگاه)

    در پی درک یک نیاز، آن نیاز با نیازهای دیگر مورد سنجش قرار گرفته و در یک نظام اولویتها مورد ملاحظه قرار می‌گیرد، و اگر همچنان از ضرورت برخوردار بود، «احساس نیاز» هم پیدا می‌شود.

    احساس نیاز یک امر نسبی است، زیرا با توجه به تلقی (در بُعد ذهنی) و احساس (در بُعد قلبی) هر فرد از هدف غایی در زندگی، در انسان شکل می‌گیرد.

     

    احساس/ ادراک نیازهای ناخودآگاه

    تفکیک بین مرحله ادراک نیاز و احساس نیاز در موارد نیازهای خودآگاه است.

    اما در نیازهای ناخودآگاه، آن احتیاج در ساختار وجودی انسان تعبیه شده است و با فعال شدن آن، ما نیاز را احساس (= ادراک حضوری) می‌کنیم. بنابراین در چنین مواردی ادراک حصولی نداریم بلکه ادراک حضوری داریم که همان احساس نیاز است، بدون تفکیک بین ادراک و احساس.

     

    جهت گیری نیاز وابسته به چیست؟

    اوصافی[3] که دلالت بر جهت خاصی در نیاز می‌کنند، مانند الهی و غیر الهی، دنیایی و آخرتی، و … در اصلِ جهت، وابسته به هدف غایی و در کمّ و کیف آن وابسته به میزان مقدمیّت آن نیاز نسبت به هدف غایی و میزان بکارگیری آن نیاز از سوی فرد به عنوان مقدمه برای رسیدن به هدف غایی،[4] می‌باشد.


    پی نوشت ها:

    [1]– مبتنی بر اموری که ذکر شد، چنانچه بخواهیم برای تحقیق در مورد نیاز، کلیدواژه تعیین کنیم بایستی سه دسته کلیدواژه تعیین کنیم. اول کلیدواژه‌هایی که حاکی از نقص و فقدانند، دوم کلیدواژه‌هایی که حاکی از کمالند، سوم کلیدواژه‌هایی که مستقیماً مربوط به مفهوم نیاز هستند، مانند فقر و احتیاج. فلذا خلط بین این کلیدواژه‌ها نتایج ناخواسته‌ای را در تحقیقات به بار می‌آورد، که باید به این تفکیک توجه کرد.

    [2]– و لو ناخودآگاه. به بیان دیگر برخی انسانها در زندگی خود فلسفه علمی دارند و برخی فلسفه عملی، یعنی فلسفه‌ای که به صورت روشمند انتخاب نشده است، لکن همان نقش و کارکرد فلسفه علمی را در زندگی او دارد.

    [3]– شایان ذکر است که همه اوصاف نیاز در یک مرتبه نیستند، فلذا هرچند برخی امور از نیازهای مادی محسوب می‌شوند اما این مانع از آن نیست که آخرتی و الهی هم باشند. این توارد اوصاف با درجات مختلف بر یک نیاز نیز بر حسب نظام اولویتهایی است که هر انسان برای خود دارد.

    [4]– متناظر با بحث نیت در فضای دینی. مثلاً اگر نیاز به تغذیه را لحاظ کنیم، این نیاز تا میزان خاصی میان برخی اهداف غایی مشترک است، اما اینکه همین نیاز رنگ هدف غاییِ خاصی را به خود بگیرد بسته به آن است که فرد آن را در ملاحظه با هدف غایی می‌خواهد رفع کند، یا خیر. فلذا در فضای دینی – به عنوان مثال – برخی اموری که ظاهراً رنگ دنیایی دارند اگر در راستای تأمین نیازهای آخرتی به کار گرفته شوند، آخرتی محسوب می‌شوند.

  • مقالۀ کوتاه سخنی در باب نیاز محوری حوزه

    چکیده: (نیاز محوری)

    باید نظام آموزشی ما مسأله محور (نیاز محوری) و به عبارتی پژوهش محور شود؛ یعنی هدایت فراگیر به سوی تشخیص مسأله و فعال سازی ذهن او برای حل مسأله در کلاس درس.

    کلیدواژه ها: 

    نیاز محوری, مسأله محور, آموزش پژوهش محور, یادگیری, نظام حوزۀ علمیه, مدیریت زندگی

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی

    منتشر شده در:

    مجلۀ رهنامۀ پژوهش، شماره ۶، زمستان ۸۹


    بسم الله الرحمن الرحیم

    کوتاه سخنی در باب نیاز محوری حوزه

    «حکایت»

    روزی مردی داخل چاله‌ای افتاد و بسیار دردش آمد…

     

    یک کشیش او را دید و گفت: حتماً گناهی انجام داده‌ای!

    یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

    یک روزنامه‌نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

    یک بودایی به او گفت: این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!

    یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

    یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

    یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آمادۀ افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

    یک تقویت کنندۀ فکر او را نصیحت کرد که: خواستن توانستن است!

    یک فرد خوشبین به او گفت: ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

    سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!

     

    یعنی هیچ یک از دانشمندان فوق دارای علم کاربردی نبودند که بتوانند مشکل او را حل کنند!! چرا؟ چون نیاز او را به اشتباه تشخیص داده بودند!! و تنها آن فرد بیسواد بود که توانست با تشخیص دقیق نیاز، مشکل وی را حل کند!!!

     

    به کلام نور توجه کنید:

    قال الصادق علیه‌السلام: «من عَرِف دَلّتهُ المعرفةُ على العملِ و من لم‌یَعمَل فلامعرفةَ له»

    هر کس شناختی به دست آورد نمایانگر چگونگی رفتار خواهد بود، و کسی که رفتاری در پی شناختش صادر نشود، در واقع شناخت حقیقی به دست نیاورده است.

     

    «مقدمه»

    هر رفتاری (= بروز آگاهانه) از برخورد با یک مشکل و نیاز آغاز میشود.

    ما زمانی مشکلات را تشخیص میدهیم که در فضای مقایسه بین دو وضعیت قرار گرفته و کمالی را در یک طرف مشاهده کنیم. در اینجاست که فقدان کمال در جانب دیگر تشخیص داده میشود و این فقدان کمال چیزی نیست به جز «مشکل و نیاز».

    پس از آنکه مشکل تشخیص داده شد، میل به برقراری ارتباط با کمال (که در جانب دیگر مشاهده شده بود) پیدا میشود و این میل چیزی نیست به جز «احساس نیاز».

    در پی احساس نیاز، مشکل تبدیل به مسأله میشود. به این معنا که آن مشکل و نیاز، دقیق‌سازی شده و حیثیات و جوانب مختلف آن مد نظر قرار می‌گیرد.

    اگر این مرحله به درستی انجام بشود، راه دستیابی به کمال هموار میشود.

    مثال:

    در نظر بگیرید که از دور چاله‌ای را مشاهده می کنیم که موجب عدم تعادل در رفت و آمدِ افراد و خودروها شده است. (= مشکل)

    از طرفی چون در شهرهای پیشرفته آمد و شد داشته‌ایم، و خیابان‌های منظم و بدون دست‌انداز را دیده‌ایم، علاقه و میل پیدا می‌کنیم که ما نیز از آن آسفالت‌های زیبا و بدون چاله و چوله برخوردار شویم. (= احساس نیاز)

    در مرحله بعد نزدیک چاله می‌رویم و خصوصیات این چاله را شناسایی می‌کنیم. مثلاً اندازه، عمق، موقعیت قرار گرفتن و محتویات آن را می سنجیم تا دقیقاً بدانیم که چه نقصی باید مرتفع گردد. (= فرآیند دقیق‌سازی مشکل و تعیین مسأله)

    تا اینجا تشخیص نیاز و تعیین مسأله تحقیق انجام شده است.

     * * * * *

    زندگی، مجموعه‌ای از رفتارهاست که برای دستیابی به هدفی انجام می‌شوند.

    از آنجا که زندگی، شبکه‌ای از رفتارهاست که در شبکه رفتاری انسانها (که خود، بخشی از شبکه هستی است) قرار دارد،

    و از آنجا که در هر شبکه (سیستم) تمام فعل و انفعال‌ها (= ارتباطات) به صورت برآیندی انجام می‌شود و لذا برای صدور هر رفتاری از انسان باید تمام بُردارهای نیرویی که با دیگر عناصر این شبکه برقرار است مدیریت شود،

    با یک مشکل مواجه میشویم:

    و آن اینست که مدیریت این ارتباطات بدون اطلاع بر انواع آنها و میزان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری آنها ممکن نیست!

    از اینجاست که ذهن به موارد مشابه منتقل میشود و میبیند که در مواردی که نیازمند مدیریت است با شناسایی عوامل و کشف روابط آنها و ایجاد یک برنامه قدم به قدم برای کنترل آنها به موفقیت‌هایی دست پیدا میکند.

    بنابراین این احساس پدید می‌آید که نیازمند یک برنامه برای تعیین مراحل قدم به قدم کنترل و مدیریت ارتباطات داریم تا بتوانیم رفتارهای خود را به سمت هدفی که از پیش تعیین کرده‌ایم جهت‌دهی کنیم.

    دقیق سازی مشکل:

    در پی این احساس نیاز، به دقیق‌سازی مشکل می‌پردازیم و میگوییم:

    تدوین برنامه مدیریت زندگی نیاز به چه حجمی از اطلاعات و چه عمقی از آگاهی دارد؟ اشراف بر انسان، جهان، جامعه، تاریخ و زمان از عهده چه کسی بر می‌آید؟ چنین کاری فقط با داشتن یک افق دید محیط بر هستی ممکن است؟ چه کسی چنین افق دیدی دارد؟

    در پاسخ به این مسأله است که گفته میشود تنها خداوند که خالق و مدبر هستی است میتواند چنین برنامه‌ای را تنظیم کند و او نیز چنین کرده است و نام آن برنامه را «دین» نهاده است. (استدلال‌های بیشتر بر اثبات این مطلب در جای خود باید بررسی شود و خارج از موضوع بحث این نوشتار است.)

    پس دین در پاسخ نیاز حیاتی بشر به «برنامه مدیریت زندگی فردی و جمعی» ارائه شده است. (استدلال بر اینکه دین برای فضاهای کلان اجتماعی هم برنامه دارد در جای خود باید بیان شود.)

    و از آنجا که حوزه علمیّه نهادی است که برای فهم و تبیین و اجرای این برنامه و دفاع از آن بنیان گذاشته شده است، بنابراین هویت حرکت حوزوی: تبیین پاسخ خداوند به مسائلی است که در پی احساس نیازِ حاصل از برخورد با یک مشکل به وجود آمده است.

    پس آنچه در حوزه آموخته می‌شود، تبیین و تبلیغ می‌شود، از آن دفاع می‌شود، بر اساس آن برنامه‌ریزی و سیستم‌سازی می‌شود، و مشاوره داده می‌شود، باید پاسخ به یک مسأله و برای برطرف کردن یک نیاز باشد. در غیر اینصورت از مسیر حرکت حوزوی خارج و به بیراهه قدم می‌گذارد.

    برای تفصیل بیشتر به آموزش و پژوهش در حوزه از این زاویۀ نگاه توجه میکنیم و به نیاز محوری در آموزش و پژوهش اشاره ای خواهیم داشت.

     

    «آموزش»

    آموزش عبارتست از: فعالیت‌هایی که منجر به یادگیری شوند.

    مفهوم «یادگیری» در آموزش، رکن است.

    «یادگیری» = فهم مطلب به طوری که بتوان از آن در عمل استفاده کرد.

    یاددهی ≠ انتقال اطلاعات به ذهن فراگیر

    (اثبات این مطلب نیز خود نیاز به بحث مستقل دارد و در اینجا به عنوان اصل موضوع مطرح می‌شود)

     

    در صورتی می‌توان از آنچه آموخته می‌شود در عمل استفاده کرد که: آموزش از یک مشکل و نیاز شروع شود، و با طرح مسأله به دنبال پیدا کردن پاسخ آن رفته، و راه حل برطرف کردن مشکل و نیاز کشف شود.

    نیاز محوری حتی در علومی نظری که در نگاه اول ارتباطی با عمل ندارند هم باید پیاده شود.

     

    به عنوان نمونه جداول زیر «مسأله، هدف و روش» هر یک از رشته‌های علوم حوزوی را بیان می‌کنند:[1]

     

    کلیات اهداف و روش ها در علوم و معارف اسلام

    1. ادبیات عرب:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    چگونه به مقصود یک گفتار عربی پی ببریم؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    توانایی فهم متون عربی فصیح + ترجمه صحیح و روان

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    ترجمــه (ریشه‌شنـاسی + وزن‌شنـاسی + جمله‌شنـاسی + قرینه‌شنـاسی)

     

    2. منطق:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    چگونه یک فکر منظّم داشته باشیم؟

    چگونه استدلال کنیم و اذهان را به سوی حقایق هدایت کنیم؟

    چگونه گفتارهای اشتباه را نقد و تحلیل کنیم؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    توانایی استدلال کردن و اقناع اذهان + کشف مغالطات و نقد آنها

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    تبدیل جملات روزمرّه و جملات علمی به قیاس‌های منطقی + نقد مقالات و گفتارهای روزمره

     

    3. فقه:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    قانون خدا در زندگی چیست؟

    چگونه یک دستورالعمل اجرایی برای جوانب مختلف زندگی تنظیم کنیم؟

    چگونه ناهنجاری‌های زندگی را حلّ و فصل کنیم؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    شناخت قانون خدا برای زندگی فردی و جمعی + توانایی پاسخ به سؤالات و حلّ مشکلات

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    تشریح آیات الاحکام و روایات فقهی در هر باب + قرارداد‌نویسی + تحلیل پرونده‌های قضایی

     

    4. اصول:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    چگونه یک قانون را درست بفهمیم؟

    اگر در موردی قانون مدونی نداشتیم، چگونه حقّ دیگری و وظیفه خود را تشخیص دهیم؟

    چگونه یک نظریه را استخراج کنیم؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    دست‌یابی به قواعد قانون‌گذاری و قانون فهمی

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    تشریح مسائل فقهی و کشف فرآیندی که مجتهد در استنباط آن به کار گرفته است + تحلیل آیات و روایات برای استخراج قانون خداوند و نظر اسلام درباره یک موضوع

     

    5. فلسفه:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    شکل هستی چگونه است؟

    چه موجوداتی در زندگی ما تأثیرگذار هستند؟

    چگونه واقعیات را از توهّمات و خیالات تفکیک کنیم؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    شناخت مدل هستی و جایگاه هر موجود در آن + تشخیص واقعیات از توهّمات

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    تحلیل روابط بین موجودات + تشریح رابطه بین خدا و خلق + مدل‌سازی برای هستی

     

    6. کلام (عقاید):

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    نظر خدا درباره هستی (مدل هستی و جایگاه موجودات در آن) و انسان (فردی و جمعی) چیست؟

    خداوند خود را چگونه معرفی کرده است؟ و چه راهی برای اتّصال به خودش قرار داده است؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    دست‌یابی به نگرش اسلام نسبت به خدا، هستی، انسان، جامعه و راه اتّصال به خدا

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    استخراج آیات و روایات مربوط به خدا، جهان، انسان، جامعه و راه اتّصال به خدا + تحلیل آنها

     

    7. عرفان:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    خدا کیست؟ موقعیت او در این هستی چیست؟

    چگونه می‌توان خدا را در قلب احساس کرد و با چشم دل او را دید؟

    درون انسانی که به خدا متّصل شده است چه می‌گذرد؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    شناخت موقعیت خدا در هستی + رابطه خدا با خلق + خصوصیات یک انسان کامل

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    مدل‌سازی از هستی بر اساس نگرش عرفان + تحلیل شخصیتی و روانی انسان‌های کامل + سلوک عملی

     

    8. اخلاق:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    ملاک یک رفتار خوب چه رفتاری است؟ رفتارهای خوب و بد کدامند؟

    معیارهای تعادل فکری و روحی و عملی کدامند و چگونه به دست می‌آیند؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    شناخت خوب و بد، درست و غلط در رفتار + معیارهای یک انسان متعادل + شناخت راه علاج مشکلات روحی

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    استخراج فهرست مشکلات و ناهنجاری‌های روانی + استخراج و دسته‌بندی آیات و روایات اخلاقی و تحلیل آنها + تعیین ملاک‌های یک انسان متعادل

     

    9. تاریخ:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    گذشتگان چه کردند و سرانجام آنها چه شد؟

    علّت اینکه آنها به این نتایج (چه خوب و چه بد) در زندگی رسیدند چه بود؟

    آیا ما می‌توانیم عملکرد گذشتگان را عیناً تکرار کنیم؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    دست‌یابی به ملاک وقایع و حوادث برای استفاده در جریانات و مشکلات امروزه زندگی

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    تحلیل تاریخ (بازسازی موقعیت انجام شده و بازنگری آن)

     

    10. رجال:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    چه شخصیت‌هایی در نقل مطالب و حوادثِ دنیای اسلام نقش داشتند و چه مقدار می‌توان به گفتار آنها اعتماد کرد؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    توانایی تشخیص گفتار صادر شده از معصوم و تصفیه کردن مطالبی که به غلط یا دروغ به آنها نسبت داده شده است

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    به کارگیری آزمون‌های شخصیت شناسانه و انجام تحلیل‌های شخصیتی

     

    11. حدیث:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    آیا گفتاری که به یک معصوم نسبت می‌دهند واقعاً از او صادر شده است؟

    منظور و مقصود هر یک از گفتارهای معصومین را چگونه می‌توان به دست آورد؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    توانایی تشخیص کلام معصوم و فهم مراد آن

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    تحلیل حدیث (تحلیل رجالی، تحلیل ادبی و اسلوب گفتاری، تحلیل اصولی، تحلیل تاریخی)

     

    12. تفسیر:

    نیاز دقیق‌سازی شده این علم (= مسأله)

    خداوند چه می‌گوید؟ و چه پیغامی برای ما داده است؟

    هدفی که این علم

    به دنبال آن است

    توانایی فهم پیام خداوند به بشریت و استفاده از آن در زندگی امروزه

    روشی که استفاده از آن ما را به هدف این علم می‌رساند

    تحلیل آیات (تحلیل ادبی، اصولی، فقهی، تاریخی، منطقی)

     

    نکته: در علومی که نظری محض هستند مانند فلسفه، برای اینکه آن را به صورت نیاز محور بیاموزیم که بتوان از آن در عمل استفاده کرد، باید به مناشئ توجه ذهن به این مطالب نظر کنیم. یعنی ببینیم که چه شد که ذهن ما به چنین مطلبی تفطّن پیدا کرد. اگر پاسخ این سؤال به دست بیاید، حتی علوم نظری هم مسأله محور و نیازمحور خواهند شد.

     

    «پژوهش»

    پژوهش عبارتست از: فعالیت سازمان‌یافته برای حل‌مسأله

    (آنچه غالباً به عنوان روش پژوهش آموزش داده می‌شود از قبیل نحوه مراجعه به منابع و منبع‌یابی و فیش‌نویسی و…، خدمات پژوهشی است نه روش پژوهش.)

    بنابراین تحقیقات نیز از یک مسأله آغاز می‌شوند و راه حلی برای مشکلی که در پشت آن مسأله نهفته است می‌یابند.

    آنچه از آسیب‌های جدی حوزه‌های علمیه به شمار می‌رود موضوع محوری به جای مسأله محوری (نیاز محوری) است.

    حکایت:

    به عبارت گویا و زیبایی که در زیر می‌آید توجه کنید:

    مستشار عبدالحلیم جندی میگوید: «[مالک بن انس] بر منهاج امام صادق علیه السّلام بر طبق رویه فقهای عراق در گفتارشان: أرَأیتَ أرَأیتَ جاری و ساری نمی‏گردید، یعنی به فرضهای ساختگی و تخیلی و پیشواز نمودن از حوادث، و اظهار و إبداء رأی و نظریه در آنچه که هنوز حادث نگردیده است خود را سرگرم نمی‏نمود. به خلاف اهل عراق که خصومشان ایشان را به أرَأیتِیین (جماعت اگر و مگر گویان) نام نهادند.»[2]

    آنچه در عبارت فوق به عنوان یک متن حاکی از تاریخ به دست می‌آید این است که روش و منش فقهای عراق این بوده است که با ابداع فروع فرضی (= موضوع محوری)، به بررسی احکام آنها می‌پرداختند که اگر روزی کسی مبتلا به آن شد حکمش معلوم باشد در حالی که روش امام صادق علیه‌السلام و علمای مدینه بر خلاف آنها بوده است و به مسائلی و نیازهای واقعی که با آنها روبرو شده بودند می‌پرداختند (= نیاز محوری) و احکام آنها را تبیین می‌کردند.

     

    «جمع‌بندی»

    (1)

    باید نظام آموزشی ما مسأله محور و به عبارتی پژوهش محور بشود.

    بر اساس تعریفی که از آموزش و پژوهش ارائه دادیم، آموزش‌پژوهش‌محور عبارت است از:

    «هدایت فراگیر به ‌سوی تشخیص مسأله و فعال‌سازی ذهن او برای حل‌مسأله در کلاس»

     

    (2)

    باید نظام پژوهشی جامعی طراحی گردد که با مرتبط کردن تمام طلاب با یکدیگر:

    اولاً: کسانی که پژوهشهای موازی انجام می‌دهند، با هم مرتبط شده پژوهشی گروهی ارائه شود.

    ثانیاً: مسائل حیاتی و نقاط بحرانی (فردی و اجتماعی) که باید راه حلی برای آنها جست، فهرست شده در اختیار محققین قرار بگیرد.

    ثالثاً: هدایت تحقیقات به نحوی باشد که نتیجه تمام تحقیقات در عمل ظاهر شده و مشکلی را مرتفع کند.

    رابعاً: … این سخن بگذار تا وقت دگر…

    اللهم وفقّنا لما تحبّ و ترضی

     


    پی نوشت ها:

    [1]– جداول ذیل از کتاب راهنمای تحصیل تألیف استاد شیخ عبدالحمید واسطی اقتباس شده است.

    [2]– به نقل از کتاب: امام شناسی، مرحوم علامه آیه الله سید محمدحسین حسینی طهرانی (قده)، ج 16-17، ص 377