برچسب: طبقه بندی علوم

  • مقالۀ مدل طبقه بندی علوم با الهام از گزاره‌های اسلام

    چکیده: (طبقه بندی علوم)

    در این مقاله به دنبال کشف سرشاخه‌های شبکه نیازهای انسان از طریق بررسی سرشاخه‌های پاسخ‌های نیاز انسان (= علوم) بوده‌ایم.

    به همین خاطر به دنبال طبقه‌بندی‌ای برای علوم بوده‌ایم که سرشاخه‌های کلان علوم را با الهام از گزاره‌های دین ارائه کند.

    طبقه بندی پیشنهادی این نوشتار با الهام از گزاره‌های اسلام، از «علم نافع» شروع و به چهار حوزه تقسیم می‌شود:

    1. ارتباط سالم و متعادل با خدا

    2. ارتباط سالم و متعادل با خود

    3. ارتباط سالم و متعادل با همنوع

    4. ارتباط سالم و متعادل با دنیا

    موجه‌سازی روشِ بحث، از طریق «منطق جمع دلالی تقاسیم» پیگیری شده، و با پیاده‌سازی آن در محتوای روایات، محصول نهایی یعنی «مدل طبقه‌بندی علوم با الهام از گزاره‌های اسلام» به دست آمده است.

    کلیدواژه ها: 

    طبقه بندی, رده بندی, تقسیم, هویت طبقه بندی علوم, اسلام و طبقه بندی, روایات طبقه بندی, علم مطلوب, علم نافع

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی و مجتبی خندق آبادی

    تاریخ تدوین:

    ربیع المولود / ۱۴۳۳ (بهمن ۱۳۹۰)

    ارائه شده در:

    ∗ نشست علمی با حضور جناب حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر رشاد (زید عزه) – پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی – تهران – 15 ذوالحجه 1432 (21 آبان 1390)

    ∗ نشست ارزیابی نگاهی نو به طبقه بندی علوم ، توسط مؤسسۀ مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام و مجمع ناشران انقلاب اسلامی، در محل بنیاد فرهنگی خاتم الاوصیا (عج)، تهران، 27 جمادی الثانیۀ 1435 (7/2/1393)

    منتشر شده در:

    فصلنامۀ تخصصی مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، سال سوم، شماره 9


    بسم الله الرحمن الرحیم

    مدل طبقه بندی علوم با الهام از گزاره‌های اسلام

    مقدمه

    طرح مسأله

    به دنبال دستیابی به تمدن اسلام، می‌بایست شبکه نیازهای انسان و بر اساس آن، شبکه سیستم‌های تمدنی را به دست می‌آوردیم. برای این منظور می‌توان از مسیرهای مختلفی حرکت کرد که در نهایت با هم‌افزایی خروجی تمام آن مسیرها، به نقشه نسبتاً جامعی از شبکه نیازهای انسان دست پیدا کنیم.

    از آنجا که علوم، به دنبال پاسخ مسائل و نیازهای انسان هستند، بنابراین یکی از راه‌های به دست آوردن شبکه «نیازهای انسان»، مراجعه به شبکه «پاسخ‌های نیاز انسان»، یعنی همان طبقه بندی علوم می‌باشد.

    اگر بتوانیم شبکه کلان پاسخ‌هایی که به نیازهای انسان داده شده است (= علوم) را به دست آوریم، می‌توانیم شبکه کلانی تقریباً متناظر با آن، برای اصل نیازهای انسان نیز در نظر بگیریم.

    برای کشف سرشاخه‌های کلان علوم باید به طبقه بندی علوم بپردازیم.

     

    هویت طبقه بندی

    طبقه بندی علوم عبارت است از: «نظم حاصل از ترتّب گروه‌های متمایز علوم، بر یکدیگر»

    تعریف فوق شامل مؤلفه‌های اساسی زیر می‌باشد:                                                                                       

    1. در طبقه بندی مفهوم ترتیب یا ترتب تعبیه شده است، بر این اساس شما باید یک مبدأ مقایسه داشته باشید.

    2. در طبقه بندی وجوه اشتراک و اختلاف را می بینید، بنابراین باید معیار اشتراک و سپس معیار تمایز داشته باشید. بر همین اساس نیز رابطه‌ای بین طبقات شکل می‌گیرد.یعنی «رابطه» فرع نوع تمایز و تشابه است نه چیزی اصیل و همطراز با آنها.

     

    در این نوشتار به دنبال مدلی از طبقه بندی علوم هستیم که با الهام از گزاره‌های دین به دست آمده باشد.

     

    تفاوت طرح طبقه بندی و تطبیق آن

    اصل گروه‌هایی که حاوی معیار تشابه و تمایز و ترتب هستند «طرح طبقه بندی علم» به شمار می‌آیند، که بر اساس آن، علوم مختلف تحت آن گروه‌ها مندرج می‌شوند؛ اما «تطبیق» طرح که در واقع همان اندراج علوم مختلف است ربطی به اصل طرح طبقه بندی ندارد، زیرا هر طرح طبقه‌بندی ممکن است در مصادیق خود دچار کاهش و افزایش شود، اما این کاهش و افزایش معیار طبقه بندی را تغییر نمی‌دهد. به بیان دیگر تفاوت در افراد باعث تفاوت در گروهها نمی‌شود.

    به عنوان مثال طبقه بندی طاش کبری زاده سه مرحله تقسیم را طی کرده است (= طرح طبقه بندی) اما با استفاده از آن قریب 197 علم را دسته بندی کرده است (= تطبیق طرح).

    آنچه در اینجا به دنبال آن بوده‌ایم طرح طبقه بندی بوده است و به همین خاطر تطبیق بر علوم موجود پیگیری نشده است.

     

    مدل مطلوب «طبقه بندی علوم» با الهام از گزاره‌های اسلام:

    پس از مراجعه به منابع اسلامی با مجموعه‌ای از روایات مرتبط با فضای طبقه بندی علوم برخورد می‌کنیم که در جدول زیر مشاهده می‌کنید.

     

    ردیف

    متن روایت

    1

    رَحِمَ الله امرَءً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و إلَى أینَ.

    2

    وَجَدتُ عِلمَ الناسِ کلَّه فی أربَعٍ: الأول أن تَعرِفَ رَبَّک، و الثانی أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بِک، و الثالث أن تَعرِفَ ما أرادَ مِنک، و الرابع أن تَعرِفَ ما یخرِجُک مِن دینِک.

    دَخَلَ رَسولُ الله صلّى الله علیه و آله المَسجِدَ فَإذا جَماعَه قَد أطافُوا بِرَجُلٍ فَقالَ ما هَذا؟ فَقیلَ عَلاّمَه فَقالَ و ما العَلاّمَه فَقالُوا لَهُ أعلَمُ الناسِ بِأنسابِ العَرَبِ و وَقائِعِها و أیامِ الجاهِلیه و الأشعارِ العَرَبیه. قالَ فَقالَ النَّبی صلّى الله علیه و آله: ذاک عِلمٌ لا یضُرُّ مَن جَهِلَهُ و لا ینفَعُ مَن عَلِمَهُ ثُمَّ قالَ النَّبی صلّى الله علیه و آله:

    إنَّما العِلمُ ثَلاثَه: آیه مُحکمَه أو فَریضَه عادِلَه أو سُنَّه قائِمَه و ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضلٌ.

    4

    أولى العلمِ بک ما لا یـصلَحُ لک العملُ إلاّ به، و أوجبُ العلمِ علیک ما أنت مسئولٌ عنه، و ألزمُ العلمِ لک ما دلّـک على صَلاحِ قلبِک و أظهرَ لک فسادَه، و أحمدُ العلمِ عاقبه ما زاد فی عملِک العاجلِ؛ فلا تَشغَلْنَ بعلمٍ لا یضُرُّک جهلُه و لا تَغْفُلْنَ عن علمٍ یزیدُ فی جهلِک تَرکه.

    5

    العلمُ علمان: علمُ الأدیان و علمُ الأبدان.

    6

    العلوم أربَعَه: الفِقهُ للأدیان، و الطِّبُّ للأبدان، و النَّحوُ لِلِّسان، و النُّجومُ لِمَعرِفَه الأزمانِ.

    7

    العِلمُ ثَلاثَه: الفِقهُ لِلأدیانِ، و الطِّبُّ لِلأبدانِ، و النَّحوُ لِلِّسانِ.

    اُصولُ المُعامَلاتِ تقعُ عَلى أربَعَه أوجُهٍ: مُعامَله الله، و مُعاملَه النَّفسِ، و مُعامَله الخَلقِ، و مُعامَله الدُّنیا.

     

    روایات فوق هر کدام به تقسیم‌بندی علوم و اطلاعات پرداخته‌اند اما در نگاه بدوی دارای نوعی تعارض هستند؛ چرا که تمام آنها به نوعی در صدد حصر علوم هستند اما یکی حصر در 2 و دیگری حصر در 3 و دیگری حصر در 4 کرده است و موارد مشابهِ در تعداد، از نظر محتوایی متفاوتند.

    مثلاً با توجه به روایت 5 و 6 و 7 بالاخره معلوم نیست که علم الادیان، یکی از دو علم است یا یکی از سه علم است یا یکی از چهار علم است!

    بنابراین اگر بخواهیم با الهام از گزاره‌های این مجموعه، مدلی برای طبقه بندی به دست آوریم، نیاز به منطقی برای جمع تقاسیم فوق خواهیم داشت.

     

    منطق جمع‌بندی محتوایی در تقسیمات (جمع دِلالی)

    چه زمانی نیاز به جمع دلالی پیدا می کنیم؟

    هر گاه در مورد موضوع واحد، اطلاعات مختلفِ دارای شأنیت جمع، داشته باشیم.

    مقسم‌های یکسان نشان‌دهنده موضوع واحد، و حیثیّتهای مختلف نیز نشان‌دهنده اطلاعات مختلف پیرامون موضوع می‌باشند.

    مثل تقسیم آب به مضاف و مطلق از حیث کیفیّت، و تقسیم آب به قلیل و کر از حیث کمّیّت.

     

    بر این اساس هرگاه با تعدادی تقسیم در یک فضا برخورد کردیم:

    اگر مقسم واحد باشد اما حیثیات تقسیم (و به تبع آن، اقسام و به تبع آن، فایده) مختلف باشند، ما نیاز به جمع دلالی داریم.

     

    مقدمات جمع دلالی:

    مقدمه 1:

    ارکان تقسیم عبارتند از مقسم، حیثیت تقسیم، اقسام، فایده تقسیم.

     

    مقدمه 2:

    «حیثیت» تقسیم نشان‌دهنده بُعدی از شیء است. بنابراین اگر حیثیت تقسیم معلوم شود، بُعدی که هدف قرار گرفته است نیز معلوم خواهد شد. در اینصورت می‌توان با تعیین رابطه بین ابعاد شیء (حیثیات تقاسیم) رابطه بین چند تقسیم را معین کرد.

     

    مقدمه 3:

    فایده تقسیم از مقایسه «حیثیت» تقسیم با یک نیاز به دست می‌آید. مثل اینکه اشیاء داخل یک انبار را بر اساس اندازه و حجم، به اقسام مختلف تقسیم کنیم تا معلوم شود در هر قفسه کدام دسته را می‌توان قرار داد.

    نیاز ← فایده ← حیث ‌← بُعد شیء

    فایده را می‌توان هم بر اساس بُعد شیء، به صورت تخمینی ارائه کرد، و هم بر اساس اطلاعات دیگرِ درون متن با دقت بیشتری تعیین نمود.

     

    مقدمه 4:

    انواع تقسیم عبارتند از:

    تقسیم کلی و جزیی

    تقسیم کل و جزء

     

    مقدمه 5:

    نیازهای انسان به یکدیگر وابسته، و به صورت یک نظام عمل می‌کنند. از سوی دیگر، هر نیاز را می‌توان در قالب یک سؤال مطرح نمود؛ بنابراین کل نظام نیازهای انسان را می‌توان در قالب نظام سؤالات بیان نمود.

    از طرفی همه سؤالات از همان ابتدا وجود ندارند، بلکه برخی بعد طی مراحلی از پاسخ‌دهی، متولد می‌شوند، و این فرآیند سؤال و پاسخ بارها تکرار می‌شود. به بیان دیگر، قبول هر پاسخ، سوال جدیدی را پیش روی شما می‌گذارد که پیش از آن برای شما مطرح نبوده است. اما در این میان پاسخ به اولین سطح از سوالات گاهی به صورت نظری است و گاهی به صورت قطعی – حال در هر فضایی، قطع متناسب با همان فضا – است.

    حال اگر قدر مشترکی از سوالات به علاوه پاسخهای قطعی آنها را به صورت یک نظام درآوریم، در اینصورت به نظامی پایه برای ادامه مسیر پاسخ دهی رسیده‌ایم، که میان انظار مختلف، مشترک و زیربنای حرکت علمی است.

     

    مقدمه 6:

    همانطور که گفته شد هر تقسیم یک فایده‌ای دارد؛ هر فایده‌ای نیز پاسخی است به یک نیاز. از سوی دیگر اگر بخواهیم از این فایده‌های پراکنده در عمل استفاده بکنیم نیازمند آنیم که آنها را بصورت یک مدل ملاحظه کنیم (تا اثر برآیندی آنها دیده شود). آنگاه برای اینکه آنها را به مدل تبدیل کنیم می‌توانیم از نظام سؤالات (که از الگوی پایه به دست آورده‌ایم) استفاده کنیم، به این ترتیب که هر فایده را متناظر با سؤال مناسب خود قرار دهیم.

     

    مراحل جمع دلالی و تطبیق با الگوی پایه:

    مرحله 1:

    تمام تقسیمات را بر اساس مقسم‌های مشترک گروه‌بندی کنید.[1]

    اموری که باید در یافتن مقسم های مشترک به آنها توجه کرد:

    1. بررسی رابطه مفهومی مقسم‌ها

    2. بررسی کلّی بودن یا کل بودن مقسم‌ها (مبتنی بر مقدمه 5)

    3. …

     

    مرحله 2:

    رابطه بین گروه‌های مختلف را تعیین کنید.

    آیا درون هر گروه بیش از 1 تقسیم وجود دارد؟

    خیر ← رابطه بین تقاسیم که در مرحله دوم مشخص شده ï جمع دلالی بین تقاسیم پایان یافته است.

    بله ← هر گروهی که بیش از 1 تقسیم در آن هست را انتخاب کرده و به مرحله سوم بروید.

     

    مرحله 3:

    رابطه درون هر یک از گروه‌ها را تعیین کنید.

    1. با توجه به مقولات عشر و علل اربع، حیثیّت هر یک از تقسیم‌ها را تعیین کنید.

    2. رابطه بین حیثیات درون هر گروه را معلوم کنید.

     

    مرحله 4:

    الگوی پایه موضوع مورد نظر را به دست بیاورید.

     

    مرحله 5:

    پاسخ سؤالات الگوی پایه مورد نظر را از گروه‌های مختلفی که شکل گرفته‌اند به دست بیاورید.

     

    نمودار الگوریتم فوق را در صفحات بعد پیگیری کنید.

    فلوچارت جمع دلالی تقاسیم 1

     

    فلوچارت جمع دلالی تقاسیم 2

     

    تطبیق منطق جمع دلالی در یک مثال:

    در یک متن این تقسیمات را داریم:

    1. آب به کر و قلیل تقسیم می‌شود.

    2. آب به مطلق و مضاف تقسیم می‌شود.

    3. آب به هیدروژن و اکسیژن تقسیم می‌شود.

     

    مرحله اول:

    مقسم در 1 تا 3 = آب

    مقسم در 1 تا 2 = کلّی آب

    مقسم در 3 = کلّ آب است

    بنابراین چون مقسم در تقاسیم 1 تا 2 اشتراک تام (آب / کلّی آب) دارند دو تا تقسیم اول در یک گروه و تقسیم آخر در گروه دیگر قرار می‌گیرد.

     

    مرحله دوم:

    تعیین رابطه میان مقسمها:

    گروه اول

    رابطه گروه اول و گروه دوم

    گروه دوم

    آب: مطلق و مضاف

    مقسم گروه دوم بیان کننده ارکان خارجی مقسم گروه اول است

    آب: اکسیژن و هیدروژن

    آب: کر و قلیل

     

    مرحله سوم:

    درون گروه اول بیش از 1 تقسیم وجود دارد، بنابراین به مرحله بعد می‌رویم.

    تعیین حیثیّت تقسیم:

    در تقسیم اول: تحت مقوله کم = از حیث حجم آب

    در تقسیم دوم: تحت مقوله کیف = از حیث خلوص و عدم آن

    در تقسیم سوم: از حیث اجزاء

    تعیین فایده تقسیم:

    در تقسیم اول (بر اساس مرجع بیان کننده تقسیم[2]) = مطهریّت و منجّسیّت است

    در تقسیم دوم (بر اساس مرجع بیان کننده تقسیم) = مطهریّت و منجّسیّت است

    در تقسیم سوم = هر آنچه از طریق حیثیّت اجزاء قابل رفع است.

    رابطه حیثیّات:

     

    گروه اول

    رابطه گروه اول و دوم

    گروه دوم

    آب: مطلق و مضاف

    مقسم گروه دوم بیان کننده ارکان خارجی مقسم گروه اول است

    آب: اکسیژن و هیدروژن

     

    رابطه درونی

    حیثیّت خلوص بر حیثیّت حجم مقدم است (رابطه این حیثیات با توجه به فضای طرح آن، اعتباری است و درصدد طرح رابطه تکوینی نبوده‌ایم)

     

    آب: کر و قلیل

     

    مرحله چهارم:

    یک الگوی ساده فرضی از قرار زیر است:

    جایگاه این الگو: سیستم بهداشتی / کارکرد عنصر پاک‌کننده / بیشترین اثر مؤلّفه پاک‌کننده در چه شرایطی ظاهر می‌شود؟

    الگو (سؤالات الگو)

    پاسخ‌های به دست آمده از تقاسیم

    توضیحات

    عنصر پاک کننده چیست؟

    آب: از اکسیژن و هیدروژن تشکیل می‌شود.

    در اینجا سؤال از تعریف مؤلفه پاک‌کننده است، بنابراین نیازی است که مربوط می‌شود به «حیثیّت اجزاء».

    اثر این عنصر چیست؟

    پاک‌کننده ظاهری (طهارت) است وابسته به تعریف خاصی از آلودگی (نجاست).

    این بخش از طریق فایده تقاسیم در مرحله 3، پاسخ می‌یابد.

    کیفیت آن برای حداکثر اثر بخشی چگونه باید باشد؟

    باید خالص (مطلق) باشد.

    در اینجا سؤال از کیفیت است، بنابراین از طریق اقسامی که از حیثیّت کیفیت به دست آمده‌اند پاسخ می‌یابد.

    حجم آن برای حداکثر اثر بخشی چقدر باید باشد؟

    باید کر باشد.

    در اینجا سؤال از کمیت است، بنابراین از طریق اقسامی که از حیثیّت کمیت به دست آمده‌اند، پاسخ می‌یابد.

    رابطه‌ای بین شرایط برقرار است یا خیر؟

    خالص (مطلق) بودن آب شرط لازم است برای شرط اثر بخشی شرط حجم آب (کریت).

    در اینجا از رابطه بین شرایط سؤال می‌شود، که باید هنگام پاسخ به این سؤالات نتایج حاصل از مرحله 2 و 3 ملاحظه شوند.

     

    جمع‌بندی محتوای روایات طبقه بندی بر اساس منطق جمع تقاسیم

    مقسم اکثر روایات مذکور در نگاه اولیه، «علم» می‌باشد؛ اما «علم» دارای دو معنای زیر است:

    الف- معنای لغوی: ادراک (= تصور مطلق).

    ب- معنای اصطلاحی: مجموعه گزاره‌های مرتبط با یکدیگر (نظام‌مند) که به توصیف یک پدیده (موضوع علم) می‌پردازند. (که این معنای اصطلاحی در زمان صدور روایات نیز رایج بوده است.)

    برای تشخیص اینکه لفظ «علم» در روایات ذیل، در کدامیک از معانی فوق به کار رفته است باید به مراحل زیر توجه نمود:

    1. اصل معنی «علم» همان ادراک است و «علم» به معنی اصطلاحی، وضع مستقل ندارد بلکه همواره برای دلالت بر معنای اصطلاحی خودش با قرینه به کار رفته است.

    2. اگر ادعا شود که «علم» در معنی اصطلاحی خودش هم وضع پیدا کرده است (تعییناً أو تعیّناً) فلذا مشترک لفظی شده و نیاز به قرینه معیِّنه دارد، گوییم:

    اگر همراه استعمال لفظ «علم»:

    1. قرینه خاصی باشد:

    1- بر اراده معنای لغوی: حمل بر معنی لغوی می‌شود.

    2- بر اراده معنای اصطلاحی: حمل بر معنی اصطلاحی می‌شود.

    2. قرینه خاصی نباشد بر اراده احد المعنیین: به مرحله بعد می‌رویم…

    3. اگر قرینه خاصی بر اراده معنی اصطلاحی علم در میان نباشد، غلبه استعمال «علم» در معنی لغوی خودش قرینه معینّه خواهد بود بر اراده معنی لغوی (= ادراک).

    4. اگر غلبه استعمال را هم قبول نکنید آنگاه این لفظ «علم»:

    1. یا ملقّاه به عرف عام است:[3] در اینجا قرینه مقامیه «فضای تخاطب عوامانه» دالّ بر اراده معنی لغوی است.

    2. یا ملقّاه به عرف خاص است: در اینجا قرینه مقامیه «فضای تخاطب خواص» دالّ بر اراده معنی اصطلاحی است.

    3. یا نمی‌دانیم که فضای تخاطب، عرف خاص بوده یا عام: در اینصورت لفظ «علم» که مشترک لفظی است مجمل خواهد شد و اگر قدر متیقّنی داشته باشیم می‌توانیم به آن اخذ کنیم. و می‌دانیم که معنی لغوی «علم» اعم است مطلقاً (از حیث مفهوم نه مصداق) از معنی اصطلاحی آن، فلذا به عنوان قدر متیقّن می‌توانیم لفظ «علم» را بر معنی لغوی خودش حمل کنیم.

    اصل= لفظ «علم» همواره بر معنی لغوی خودش حمل می‌شود الا در جایی که قرینه بر اراده معنی اصطلاحی داشته باشیم.

     

    مرحله اول: گروه‌بندی کردن مقسم‌های روایات

    روایت اول:

    رَحِمَ الله امرَءً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و إلَى أینَ.

    سند روایت:

    این روایت با آنکه در السنه مشهور است و در کتب برخی علما، به امیرالمؤمنین علیه‌السلام نسبت داده شده است، اما در مجامع روایی یافت نشد.

    مثلاً ملاصدرا در کتاب تفسیرش چنین آورده است: (تفسیر القرآن الکریم، ملاصدرا، ج ‏3، ص 101)

    و فی کلام أمیر المؤمنین علیه السّلام: «رحم اللّه امرأ أعدّ لنفسه، و استعدّ لرمسه، و علم من أین؟ و فی أین؟ و إلى أین؟».

     

    تعیین نوع مقسم

    ∗ معنی مقسم در این روایت عبارت است از:

    ادراک (علم به معنی لغوی) ← چون قرینه خاصی بر اراده معنی اصطلاحی «علم» نداریم، «اصل» اراده معنی لغوی است لما مضی. (در این روایت نمی‌دانیم که ملقّاه به عرف عام است یا خاص)

    ادراک نافع ← به دلیل مخصّص لبّی متصل که می‌دانیم علوم بشر منحصر در این 3 علم نیست در می‌یابیم که در مقام حصر علوم نیستند و به این قرینه که طلب رحمت برای اینگونه افراد شده است معلوم است که مراد «علم نافع» می‌باشد.

    ∗ مقسم در این روایت نسبت به اقسامش رابطه کلی و جزئی دارد نه کل و جزء.

     

    روایت دوم:

    وَجَدتُ عِلمَ الناسِ کلَّه فی أربَعٍ: الأول أن تَعرِفَ رَبَّک، و الثانی أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بِک، و الثالث أن تَعرِفَ ما أرادَ مِنک، و الرابع أن تَعرِفَ ما یخرِجُک مِن دینِک.

    سند روایت:

    (الکافی، ج 1، ص 50) عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمِنْقَرِی عَنْ سُفْیانَ بْنِ عُیینَه قَالَ سَمِعْتُ أَبَا‌عَبْدِ‌اللَّهِ علیه‌السلام یقُول‏:

     

    توضیحات مرحوم شیخ مفید در ارشاد الاذهان (ج 2، ص 203):

    و هذه أقسام تحیط بالمفروض من المعارف لأنه أول ما یجب على العبد معرفه ربه جلّ جلاله فإذا علم أن له إلها وجب أن یعرف صنعه إلیه فإذا عرف صنعه عرف به نعمته فإذا عرف نعمته وجب علیه شکره فإذا أراد تأدیه شکره وجب علیه معرفه مراده لیطیعه بفعله و إذا وجب علیه طاعته وجب علیه معرفه ما یخرجه من دینه لیجتنبه فتخلص به طاعه ربه و شکر إنعامه.

     

    تعیین نوع مقسم

    ∗ معنی مقسم در این روایت عبارت است از:

    ادراک (علم به معنی لغوی) ← چون قرینه خاصی بر اراده معنی اصطلاحی «علم» نداریم، «اصل» اراده معنی لغوی است لما مضی. (در این روایت نمی‌دانیم که ملقّاه به عرف عام است یا خاص)

    همچنین مضافاً بر استناد به اصل، می‌توان گفت: اگر بخواهیم «علم» را بر معنی اصطلاحی خودش حمل کنیم با علومی که در آن موقع رایج بوده است (و حتی علومی که الآن هست) سازگاری ندارد چون قسم دوم آن (أن تعرف ما صنع بک) در میان علوم دیگر پخش شده است و یک علم مستقل نیست.

    ادراک نافع ← به قرینه مخصّص لبّی متصل که می‌دانیم علوم بشر منحصر در این 4 علم نیست و حال آنکه حضرت در حال حصر علوم بشر هستند، لذا در می‌یابیم که مقسم «علم نافع» است نه مطلق العلم.

    ∗ مقسم در این روایت نسبت به اقسامش رابطه کلی و جزئی دارد نه کل و جزء.

     

    روایت سوم:

    قال دَخَلَ رَسولُ الله صلّى الله علیه و آله المَسجِدَ فَإذا جَماعَه قَد أطافُوا بِرَجُلٍ فَقالَ ما هَذا؟ فَقیلَ عَلاّمَه فَقالَ و ما العَلاّمَه فَقالُوا لَهُ أعلَمُ الناسِ بِأنسابِ العَرَبِ و وَقائِعِها و أیامِ الجاهِلیه و الأشعارِ العَرَبیه. قالَ فَقالَ النَّبی صلّى الله علیه و آله: ذاک عِلمٌ لا یضُرُّ مَن جَهِلَهُ و لا ینفَعُ مَن عَلِمَهُ ثُمَّ قالَ النَّبی صلّى الله علیه و آله:

    إنَّما العِلمُ ثَلاثَه: آیه مُحکمَه أو فَریضَه عادِلَه أو سُنَّه قائِمَه و ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضلٌ.

    سند روایت:

    (الکافی، ج 1، ص 32) مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ الْوَاسِطِی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى علیه‌السلام.

     

    اصول کافی، ترجمه مصطفوی (ج 1، ص 38) ذیل این روایت آورده است:

    صدر المتألهین (ره) در اینجا بحث مربوطی مطرح کرده میگوید:

    علم یعنی شناختن و دانستن چیزی همان طور که هست و این از صفات خداوندست پس چگونه می‏شود چیزی علم باشد و زیادی و ناپسند باشد؟

    خلاصه سخنش اینکه: دانستن هر چیز بهتر از ندانستن آنست پس چگونه در این روایت فقط سه علم را خوب دانسته و بقیه را بد. آنگاه پاسخی مفصل میگوید که خلاصه‏اش اینست: نکوهش علم بواسطه خود علم و دانستن چیزی نیست بلکه بجهت نتائج زیان بخشی است که بخود عالم یا بدیگران میرسد مانند علم جادو و شعبده و طلسمات که بوسیله آن بین زن و شوهر جدائی میاندازند و مانند علم نجوم و هیئت که باستثنای قسمت مفید آن بیشترش تضییع عمر و وقت بیهوده گذرانیدن و احتمال و تخمینی یاد گرفتن است و یا مانند علوم حقیقی غامض و مشکل که فهم انسان طاقت درک آن را ندارد مانند بحث قضا و قدر الهی‏.

     

    تعیین نوع مقسم

    ∗ معنی مقسم در این روایت عبارت است از:

    ادراک (علم به معنی لغوی) ← در این روایت غیر از استفاده از «اصل» در تعیین اراده معنای لغوی «علم»، میتوان به قرینه مقامیّه فضای تخاطب نیز استناد کرد در اراده معنای عام لغوی؛ چون این روایت در فضای عوام صادر شده است (جَماعَه قَد أطافُوا بِرَجُلٍ).

    اشکال اول:

    معمول علما این روایت را به سه علم: کلام و فقه و اخلاق تفسیر کرده‌اند؛ فلذا به نظر می‌رسد مراد از علم در این روایت معنی اصطلاحی علم باشد.

    پاسخ:

    توجه به این نکته که طبیعتاً علمای ما می‌دانستند این علوم زمان پیامبر مدون نشده بودند این نکته را می‌رساند که علمای سلف در صدد تعیین مصداق برای تعابیر روایت بوده‌اند نه تفسیر آن. به بیان دیگر زمانه‌ای که آن بزرگواران در آن زیست می‌کرده‌اند مصادیق دیگری را برای آنها معرفی نمی‌کرده است و الا روایت دلالتی بر انحصار علوم مطلوب در کلام، فقه و اخلاق ندارد. فلذا استدلال به این تطبیق بر اراده معنای اصطلاحی از «علم» طرد می‌شود.

     

    اشکال دوم:

    به قرینه مقابله با علم انساب و تاریخ و شعر (که علم به معنی اصطلاحی هستند) در قسمت اول روایت، باید کلمه «علم» در قسمت دوم روایت نیز در همان معنای اصطلاحی به کار رفته باشد.

    پاسخ:

    درست است که در قسمت اول روایت معنای اصطلاحی «علم» اراده شده است، اما به دلیلی که بیان خواهد شد قرینه مقابله از ظهور خواهد افتاد. و آن دلیل این است که:

    یا مراد پیامبر صلوات الله علیه از علومی که محصور فرموده‌اند، علومی بوده که در زمان خودشان وجود داشته است: در این صورت قطعاً به معنی اصطلاحی نخواهد بود؛ چون علومی با این اسامی در آن زمان وجود نداشته است.

    یا مرادشان این بوده که این علوم مطلوب هستند و باید در پی تولید آنها بروید تا در آینده موجود شوند: این احتمال نیز بسیار بعید است؛ چون با توجه به غریب بودن این علوم (چون بنا بر فرض در آن زمان وجود نداشتند) باید استفساری از سوی حاضرین انجام می‌گرفت که این علوم چه چیزهایی هستند و چگونه‌اند تا در پی تولید آنها برویم؟ و حال آنکه چنین استفساری صورت نگرفته که نشان‌دهنده اراده معنای لغوی این کلمات بوده است.

    گفته نشود که شاید بوده و برای ما نقل نشده است؛ چون خواهیم گفت که با توجه به نقل جزئیات این حادثه در روایت معلوم می‌شود که راوی در صدد نقل جمیع ما وقع بوده و اگر چنین چیز مهمی نیز وجود داشت قطعاً نقل می‌کرد.

     

    ادراک نافع ← به قرینه مخصّص لبّی متصل که می‌دانیم علوم بشر منحصر در این 3 علم نیست و حال آنکه حضرت در حال حصر علوم هستند، لذا در می‌یابیم که مقسم «علم نافع» است نه مطلق العلم.

    همچنین در اینجا قرینه مقابله وجود دارد که معلوم می‌شود، فضای تفکیک میان علوم نافع و غیر نافع مطرح است. (ذاک عِلمٌ لا یضُرُّ مَن جَهِلَهُ و لا ینفَعُ مَن عَلِمَهُ… إنّما العلمُ ثلاثه)

    ∗ مقسم در این روایت نسبت به اقسامش رابطه کلی و جزئی دارد نه کل و جزء.

     

    روایت چهارم:

    أولى العلمِ بک ما لا یـصلَحُ لک العملُ إلاّ به و أوجبُ العلمِ علیک ما أنت مسئولٌ عنه و ألزمُ العلمِ لک ما دلّـک على صَلاحِ قلبِک و أظهرَ لک فسادَه و أحمدُ العلمِ عاقبه ما زاد فی عملِک العاجلِ فلا تَشغَلْنَ بعلمٍ لا یضُرُّک جهلُه و لا تَغْفُلْنَ عن علمٍ یزیدُ فی جهلِک تَرکه.

    سند روایت:

    (ورام بن أبی فراس در کتاب مجموعه ورام، ج 2، ص 154) عن أمیرالمؤمنین علیه‌السلام:

     

    دو منبع زیر نیز با اختلافات جزئی در الفاظ روایت از دو معصوم دیگر همین روایت را نقل کرده‌اند:

    (حسن بن أبی الحسن دیلمی در کتاب أعلام‏الدین، ص 305 ) من کلام مولانا موسی بن جعفر علیه‌السلام:

    (ابن فهد حلی در کتاب عده الداعی، ص 77) و قال العالم علیه‌السلام:

     

    تکمله:

    قسمتی از این روایت در کتاب غرر الحکم، ص 45 با یک تتمه ذکر شده است که شاید در فهم مراد روایت مؤثّر باشد:

    «أحمدُ العلمِ عاقبه ما زادَ فی عملِک فی العاجِل و أزلَفَـک فی الأجِل»

     

    تعیین نوع مقسم

    ∗ معنی مقسم در این روایت عبارت است از:

    ادراک (علم به معنی لغوی) ← در فضای روایت از هیچ علم خاصی نام برده نشده است و بحث در اولویت آموختن دانش است لذا به نظر می‌رسد علم در همان معنای لغوی خود به معنای ادراک به کار رفته است.

    همچنین چون قرینه خاصی بر اراده معنی اصطلاحی «علم» نداریم، «اصل» اراده معنی لغوی است لما مضی. (در این روایت نمی‌دانیم که ملقّاه به عرف عام است یا خاص)

    ادراک نافع ← در روایت به جای ذکر مقسم به طور مستقیم شروع به بیان اولویت‌ها کرده‌اند و می‌دانیم که بحث از اولویت و الزمیت و… قطعاً در فضای علم نافع مطرح می‌شود.

    ∗ مقسم در این روایت نسبت به اقسامش رابطه کلی و جزئی دارد نه کل و جزء.

     

    تقسیم قابل استفاده از روایت:

    علم:

    1. یا عمل انسان محتاج آن علم است: أولی العلم

    1-1. یا انسان نسبت به آن علم مورد سؤال واقع می‌شود: أوجب العلم

    1-1-1. یا علمی است که برای رشد قلب لازم است: ألزم العلم

    1-1-2. یا برای رشد قلب لازم نیست: لازم[4]

    1-2. یا انسان نسبت به آن علم مورد سؤال واقع نمی‌شود: واجب[5]

    1-2-1. یا باعث افزایش بهره‌وری است: أحمد العلم

    1-2-2. یا چنین نیست: محمود      

    2. یا عمل انسان محتاج آن علم نیست: غیر أولی

     

    دو نکته:

    1. عِدل أولی را غیرأولی قرار دادیم اما عِدل أوجب و ألزم و أحمد را غیرأوجب و غیرألزم و غیرأحمد قرار نداده بلکه واجب و لازم و محمود قرار دادیم؛ چرا؟ به دو دلیل:

    فرض این است که تمام اینها زیر مجموعه أولی هستند و اولویت‌دار هستند و از طرفی غیرأوجب و غیرألزم و غیرأحمد شامل غیر أولی هم می‌شود.

    و همچنین هنگامی که صیغه تفضیل به کار برده می‌شود دالّ بر وجود ماده فضل در طرف مقابل است فذا چنین ترجمه شد.

    2. أحمدالعلم را زیرمجموعه أوجب العلم قرار ندادیم چون اصلاً معلوم نبود که آیا انسان نسبت به آن مورد سؤال واقع می‌شود یا نه؟ از طرفی چون قطعاً از علومی است که انسان در عمل به آن محتاج است، لذا تحت أولی العلم باقی می‌ماند؛ بنابراین شاید از مصادیق علم واجب باشد.

     

    روایت پنجم:

    العلم علمان: علم الأدیان و علم الأبدان

    سند روایت:

    قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:

     

    کنز الفوائد، ج 2، ص 107

    معدن الجواهر، ص 25

    الرواشح السماویّه، ص 202

     

    در کتاب الاثناعشریّه حدیث فوق را مرسلاً از أمیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرده است که شامل توضیح و تفصیل بیشتر می‌باشد:

    قال علی علیه السّلام فی حدیث:….. و العلم علمان، علم الادیان و علم الأبدان فبعلم الأدیان حیاه النّفوس و بعلم الأبدان حیاه الأجساد و اعلم انّ الادیان اشرف من الأبدان و حراسه الأدیان أوجب من حراسه الأبدان… الحدیث

    (الاثناعشریه فی المواعظ العددیّه، للسید محمد بن محمد بن حسن بن قاسم الحسینی العاملی العیناثی الجزینی (نتیجه شهید ثانی است)‏، چاپ سنگی، ص 27)

     

    همچنین حدیث فوق در جریانی که ثعلبی نقل کرده است به کار رفته که شاید در فهم روایت به ما کمک کند:

    (الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ثعلبی نیشابوری، ج ‏4، ص 230)

     

    و بلغنی أنّ الرشید کان له طبیب نصرانی حاذق، فقال لعلی بن الحسین بن واقد: لیس فی کتابکم من علم الطب شی‏ء، و العلم علمان علم الأدیان و علم الأبدان.

    قال علی: قد جمع الله الطب کلّه فی نصف آیه من کتابنا.

    قال: و ما هی؟

    قال: قوله تعالى «کلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ».

    فقال النصرانی: و لا یؤثر [عن رسولکم‏] شی‏ء فی الطب؟

    فقال علی: جمع رسول الله صلى اللّه علیه و سلم الطب فی [ألفاظ یسیره]

    قال: و ما هی؟

    قال: قوله: «المعده بیت الداء و الحمیه رأس کلّ دواء و أعط کل بدن ما عودته».

    فقال النصرانی: ما ترک کتابکم و لا نبیکم لجالینوس طبّاً.

     

    تعیین نوع مقسم

    ∗ معنی مقسم در این روایت عبارت است از:

    ادراک (علم به معنی لغوی) ← چون قرینه خاصی بر اراده معنی اصطلاحی «علم» نداریم، «اصل» اراده معنی لغوی است لما مضی. (در این روایت نمی‌دانیم که ملقّاه به عرف عام است یا خاص)

    مضافاً بر اینکه به قرینه مخصّص لبّی متصل می‌دانیم که علوم بشر منحصر در این 2 علم نیست و حال آنکه حضرت در حال حصر علوم بشر هستند، لذا در می‌یابیم که مقسم، معنای لغوی علم است نه اصطلاحی.

    ادراک نافع ← وقتی پیامبر اکرم صلوات الله علیه در روایت «إنما العلم ثلاثه» علوم غیر نافع را طرد می‌کنند، بعید است که اینجا دوباره آنها را داخل در علم بشمارند و بر آن اطلاق لفظ علم کنند. لذا در اینجا هم علم در معنای علم نافع به کار رفته است نه مطلق العلم.

    ∗ مقسم در این روایت نسبت به اقسامش رابطه کلی و جزئی دارد نه کل و جزء.

     

    روایت ششم:

    العلوم أربَعَه: الفِقهُ للأدیان، و الطِّبُّ للأبدان، و النَّحوُ لِلِّسان، و النُّجومُ لِمَعرِفَه الأزمانِ.

    سند روایت:

    (مَعدِنِ الجواهر، أبوالفتح کَراجُکی، ص 40) و قال [أمیرالمؤمنین] علیه‌السلام:

     

    تعیین نوع مقسم

    ∗ معنی مقسم در این روایت عبارت است از:

    علم به معنی اصطلاحی ← به قرینه علومی که نام برده‌اند معلوم می‌شود که معنای اصطلاحی علم مدّ نظر بوده است.

    علم نافع ← به قرینه مخصّص لبّی متصل که می‌دانیم علوم بشر منحصر در این 4 علم نیست و حال آنکه حضرت در حال حصر علوم هستند، لذا در می‌یابیم که مقسم «علم نافع» است نه مطلق العلم.

    همچنین وقتی پیامبر اکرم صلوات الله علیه در روایت «إنما العلم ثلاثه» علوم غیر نافع را طرد می‌کنند، بعید است که أمیرالمؤمنین آنها را داخل در علم بشمارند.

    قرینه دیگر علومی هستند که در روایت نام برده شده‌اند که همه از علوم نافع هستند.

    ∗ مقسم در این روایت نسبت به اقسامش رابطه کلی و جزئی دارد نه کل و جزء.

     

    تکمله:

    در تقسیم به فقه و طب و نحو و نجوم، حیث تقسیم «غایت» است؛ یعنی تقسیم بر اساس چهار حوزه غایی انجام شده که عبارت باشد از:

    دین، بدن، لسان، معرفه الازمان

    بنابراین چهار علم یاد شده به عنوان مصداق ذکر شده‌اند نه تمام محتوا برای چهار حوزه علمی فوق.

    چرا حیث تقسیم موضوع نیست؟

    یعنی چرا دین، بدن، لسان، معرفه الازمان موضوع برای فقه و طب و نحو و نجوم حساب نمیکنیم؟

    چون تقسیم با یک سیاق واحد است و باید حیث واحد داشته باشد و از طرفی در قسمت نجوم می‌دانیم که موضوع علم نجوم حسابِ زمان نیست بلکه کواکب است لذا باید تمام اینها را غایت به حساب بیاوریم.

    بنابراین میتوان بر اساس این غایت، مصادیق یاد شده را توسعه داد و هر محتوایی که منجر به یک از چهار غایت فوق شود را در تقسیم داخل کرد.

    به عبارت دیگر علت ذکر شدن هر یک از علوم فوق، تأمین غایت مورد نظر است؛ و العلّه تُعمّم و تُخصّص.

     

    روایت هفتم:

    العِلمُ ثَلاثَه الفِقهُ لِلأدیانِ و الطِّبُّ لِلأبدانِ و النَّحوُ لِلِّسانِ.

    سند روایت:

    (تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص 208) و قال [أمیرالمؤمنین] علیه‌السلام:

    توضیح:

    به احتمال زیاد این روایت، همان روایت پیشین است که علم چهارم از آن حذف شده است.

    به همین احتمال در کتاب زیر اشاره شده است:

    در کتاب مستدرک سفینه البحار (للشیخ علی نمازی شاهرودی، ج 3، ص 407) بعد از نقل روایت «العلوم أربعه» از جواهر کراجُکی می‌فرمایند: «و فی روایه ذکر الثلاثه و أسقط الأخیر»

     

    تبیین:

    با توجه به اینکه در صدر روایت به تعداد علوم اشاره شده، چطور احتمال حذف یک علم توجیه می‌شود؟

    در پاسخ به این سؤال، فضای زیر قابل ترسیم است (البته در حد احتمال):

    چند نفر در سخنرانی استادی شرکت می‌کنند، سپس:

    آقای الف از مستمعین آن سخنرانی در جمع دیگری می‌گوید: استاد علوم را بر چند دسته کردند: فقه و طب و نحو

    از این میان یک نفر در جای دیگر اینگونه بازگو می‌کند: استاد علوم را بر 3 دسته کرده‌اند: فقه و طب و نحو

    آقای ب از مستمعین آن سخنرانی در جمع دیگری می‌گوید: استاد علوم را بر چند دسته کردند: فقه و طب و نحو و نجوم

    از این میان یک نفر در جای دیگر اینگونه بازگو می‌کند: استاد علوم را بر 4 دسته کرده‌اند: فقه و طب و نحو و نجوم

     

    روایت هشتم:

    اُصولُ المُعامَلاتِ تقعُ عَلى أربَعَه أوجُهٍ: مُعامَله الله، و مُعاملَه النَّفسِ، و مُعامَله الخَلقِ، و مُعامَله الدُّنیا.

    سند روایت:

    (مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه‌السلام، ص 5) قال الصادق علیه‌السلام:

     

    سؤال: آیا روایت «اصول المعاملات» تنها در صدد تقسیم علوم رفتاری است؟ با توجه به اینکه احتمالا مراد از تعامل، رفتار باشد.

    پاسخ:

    با جستجوی در روایات معلوم می‌شود که همه جا کلمه تعامل به معنای ارتباط می‌باشد. یعنی فرهنگ گفتاری روایات استعمال تعامل در معنای ارتباط می‌باشد.

    به علاوه در ادامه خود روایت اصول المعاملات، معاملاتی شمرده شده است که اصلا رفتار عینی نیستند و این خود نشان می‌دهد که مراد از معاملات، ارتباطات به معنای عام آن است نه صرفا ارتباط رفتاری!

    نمونه معاملاتی که در روایت از آنها نام برده‌اند: رضا، صبر، شوق، اخلاص، و …

     

    تعیین مقسم

    ∗ مقسم در این روایت عبارت است از:

    ارتباطات

    ∗ مقسم در این روایت نسبت به اقسامش رابطه کلی و جزئی دارد نه کل و جزء.

     

    تا اینجا گروه‌بندی مقسم‌ها انجام شد.

    کل تقسیمات ما بر اساس مقسم مشترک، در سه گروه جای می‌گیرند:

     

    گروه‌بندی مقسم‌ها

    گروه 1

    گروه 2

    گروه 3

    مقسم

    ارتباطات انسان

    علم به معنای مجموعه مسائل حول محور واحد

    علم به معنای ادراک

    روایات

    اصول المعاملات…

    العلوم اربعه…

    رحم الله امرء…

    وجدت علم الناس…

    إنما العلم ثلاثه…

    أولی العلم…

     

    مرحله دوم: بررسی ارتباط بیرونی میان گروه‌های روایات

    گروه 1 چون تقسیمات عینیت و واقع است پایه و زیربنای گروه 2 که مجموعه مسائل حول محور واحد است قرار می‌گیرد.

    از طرفی گروه 3 چتر حاکمی است بر کل فضای گروه 2؛ یعنی گروه 3 بیانگر مواردی کلی هستند که باید در تشکیل علوم مجموعه مسائلی، مورد توجه قرار گیرد.

    از سوی دیگر گروه 3 به واسطه گروه 2 به کشف فضای عینیّت، یعنی گروه 1 می‌پردازد.

    جدول زیر روابط بیان شده را نشان می دهد:

     

    رابطه‌ها

     

    مقسم گروه 1

    زیربنای ←

    مقسم گروه 2

    → روبنای

    مقسم گروه3

    حاکم است بر ←

    مقسم گروه 2

    → محکوم

    مقسم گروه3

    کاشف است از ←

    مقسم گروه 1

    → مکشوف

     

    مرحله سوم: بررسی ارتباط درونی هر گروه از روایات

    از بین گروه‌هایی که تشکیل شد، تنها گروه سوم دارای زیرمجموعه است؛ لذا در این مرحله باید رابطه درونی تقاسیم موجود در گروه سوم را به دست بیاوریم.

    تعیین حیثیّت تقسیم:

    1. رَحِمَ الله امرَءً عَلِمَ مِن أینَ و فی أینَ و إلَى أینَ.

    تعیین حیث تقسیم:

    به حسب متعلّق مقسم (= حرکت انسان) از حیث مراحل حرکت انسان در هستی.

     

    2. وَجَدتُ عِلمَ الناسِ کلَّه فی أربَعٍ: الأول أن تَعرِفَ رَبَّک، و الثانی أن تَعرِفَ ما صَنَعَ بِک، و الثالث أن تَعرِفَ ما أرادَ مِنک، و الرابع أن تَعرِفَ ما یخرِجُک مِن دینِک.

    تعیین حیث تقسیم:

    از حیث ارتباط با مبدأ: با ذات مبدأ، با فعل مبدأ، با اراده تشریعیّه مبدأ (دین).

     

    3. قال دَخَلَ رَسولُ الله صلّى الله علیه و آله المَسجِدَ فَإذا جَماعَه قَد أطافُوا بِرَجُلٍ فَقالَ ما هَذا؟ فَقیلَ عَلاّمَه فَقالَ و ما العَلاّمَه فَقالُوا لَهُ أعلَمُ الناسِ بِأنسابِ العَرَبِ و وَقائِعِها و أیامِ الجاهِلیه و الأشعارِ العَرَبیه. قالَ فَقالَ النَّبی صلّى الله علیه و آله: ذاک عِلمٌ لا یضُرُّ مَن جَهِلَهُ و لا ینفَعُ مَن عَلِمَهُ ثُمَّ قالَ النَّبی صلّى الله علیه و آله:

    إنَّما العِلمُ ثَلاثَه: آیه مُحکمَه أو فَریضَه عادِلَه أو سُنَّه قائِمَه و ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضلٌ.

    تعیین حیث تقسیم:

    از حیث ارتباط با اراده انسان:

    یا متعلّق آن تحت اختیار انسان نیست: «آیات»

    یا متعلّق آن تحت اختیار انسان هست؛ که این قسمت از حیث میزان تأثیر در هدف:

    یا غیر قابل صرف نظر است: «فریضه»

    یا قابل صرف نظر هست: «سنت».

     

    4. أولى العلمِ بک ما لا یـصلَحُ لک العملُ إلاّ به و أوجبُ العلمِ علیک ما أنت مسئولٌ عنه و ألزمُ العلمِ لک ما دلّـک على صَلاحِ قلبِک و أظهرَ لک فسادَه و أحمدُ العلمِ عاقبه ما زاد فی عملِک العاجلِ فلا تَشغَلْنَ بعلمٍ لا یضُرُّک جهلُه و لا تَغْفُلْنَ عن علمٍ یزیدُ فی جهلِک تَرکه.

    تعیین حیث تقسیم:

    در اینجا شدت تأثیرگذاری در غایت انسان مد نظر است.

     

    5. العلم علمان: علم الأدیان و علم الأبدان

    تعیین حیث تقسیم:

    از حیث ابعاد وجودی انسان: ظاهر و باطن انسان / جسم و روح انسان.

     

    6. العلوم أربَعَه: الفِقهُ للأدیان، و الطِّبُّ للأبدان، و النَّحوُ لِلِّسان، و النُّجومُ لِمَعرِفَه الأزمانِ.

    تعیین حیث تقسیم:

    حیث تقسیم در این روایت غایت است.

     

    7. العِلمُ ثَلاثَه الفِقهُ لِلأدیانِ و الطِّبُّ لِلأبدانِ و النَّحوُ لِلِّسانِ.

    بنا بر آنچه گفته شد، در کنار روایت «العلوم أربعه» به این روایت توجه نمی‌شود.

     

    8. اُصولُ المُعامَلاتِ تقعُ عَلى أربَعَه أوجُهٍ: مُعامَله الله، و مُعاملَه النَّفسِ، و مُعامَله الخَلقِ، و مُعامَله الدُّنیا.

    تعیین حیث تقسیم:

    از حیث طرف ربط.

     

    مجموعه حیثیات گروه سوم را در جدول زیر مشاهده می‌کنید:

    ردیف

    روایت

    حیث تقسیم

    1

    رَحِمَ الله امرَءً

    از حیث مراحل حرکت انسان در هستی

    2

    وَجَدتُ عِلمَ الناسِ کلَّه فی أربَعٍ

    از حیث ارتباط با ذات مبدأ، فعل مبدأ، اراده تشریعیّه مبدأ

    3

    إنَّما العِلمُ ثَلاثَه

    از حیث ارتباط با اراده انسان:

    یا متعلّق آن تحت اختیار انسان نیست

    یا متعلّق آن تحت اختیار انسان هست

    4

    أولى العلمِ بک

    از حیث شدت تأثیرگذاری آن علم در رسیدن به هدف

    5

    العلمُ علمان

    از حیث ابعاد وجودی انسان ظاهر و باطن انسان / جسم و روح انسان

     

    تعیین رابطه بین حیثیّت‌ها:

    انسان در حرکت خود در هستی از حیث ارتباط با مبدأ، دارای سه نوع ارتباط است: یا با ذات خداوند (أن تعرف ربک) یا با فعل خداوند (أن تعرف ما صنع بک) یا با اراده خداوند (أن تعرف ما أراد منک و ما یخرجک من دینک) در ارتباط است.

    ∗ این حرکت از حیث مراحل در سه بخش انجام می‌شود: مبدأ (مِن)، دنیا (فی)، مقصد/ عوالم آخرتی (إلی). لکن از آنجائیکه ارتباط انسان با اراده مبدأ همان ارتباط انسان با دین است، این نوع خاص از ارتباط تنها در مرحله دنیا تحقق می‌یابد.

    ∗ همینطور این انسان از حیث وجودی با هر دو لایه وجودی خویش این ارتباطات را برقرار می‌سازد: روحی (علم الأدیان) و جسمی(علم الأبدان). لکن این لایه جسمانی تنها در «دنیا» او را همراهی می‌کند.

    ∗ ارزش همه ارتباطات انسان برای حرکت او به سوی مقصد یکسان نیست، بلکه از حیث شدت تأثیر در غایت (مقصد) به چهار دسته تقسیم می‌شوند: آنچه عمل فرد را موجه می‌کند (أولى)؛ آنچه به خاطر آن مورد بازخواست قرار می‌گیرد (أوجب)؛ آنچه سلامت قلب را نشان می‌دهد (ألزم)؛ و آنچه در دنیا باعث افزونی اثر عمل او و در عُقبی باعث نزدیکی انسان به خداوند می‌گردد (أحمد).

    نکته قابل توجه: از آنجایی که رابطه این چهار معیار، طولی بوده و همه آنها مربوط به عمل انسان می‌باشند، بنابراین هر چهار مورد در هر سه فضای مبدأ، دنیا و مقصد مصادیقی برای اصلاح عمل انسان را دارا هستند.

    ∗ از سوی دیگر ارتباطاتی که انسان در این فضا برقرار می‌کند از حیث اختیاری بودن به دو بخش تقسیم می‌شوند: نظری (آیات)، عملی ( فریضه / سنه).

    قسم «نظری» تنها در حوزه ارتباط انسان با ذات و فعل مصداق پیدا کرده و قسم «عملی» نیز منحصراً مربوط به ارتباط انسان با اراده مبدأ می‌باشد. هر دو قسم نیز چون کل محتوای دین را شکل می‌دهند، تنها در فضای دنیا قرار می‌گیرند.

    موارد عملی نیز از حیث شدت تأثیر (قابل صرف نظر بودن) در غایت (مقصد) انسان، به دو بخش کلان: قانونی و فرهنگی تقسیم می‌شوند.

     

    جدول تناظر اقسام با اصالت دادن به تقسیم اول (ارتباطات انسان با مبدأ):

    ارتباطات انسان با مبدأ

    جنس این علوم

    از حیث نظری و عملی

    مراحل حرکت انسان

    لایه‌های روح

    شدت تأثیر در غایت

    ارتباط با ذات مبدأ

    نظری

    مبدأ/ دنیا/ مقصد

    روحی/ جسمی

    أولی/ ألزم/ أوجب/ أحمد

    ارتباط با فعل مبدأ

    نظری

    مبدأ/ دنیا/ مقصد

    روحی/ جسمی

    أولی/ ألزم/ أوجب/ أحمد

    ارتباط با اراده مبدأ

    نظری

    عملی

    دنیا

    روحی/ جسمی

    أولی/ ألزم/ أوجب/ أحمد

    شدت تأثیر در غایت ( از حیث قابل صرف نظر بودن)

    قانونی

    فرهنگی

     

    جدول تناظر اقسام مراحل حرکت و لایه‌های وجودی با اصالت دادن به مراحل حرکت:

    مراحل حرکت انسان

    لایه‌های وجودی

    مبدأ

    روحی

    دنیا

    جسمی / روحی

    مقصد

    روحی

     

    مدل مفهومی «علم» (= مطلق ادراک) بر اساس روایات

    مدل مفهومی علم

     

    بر اساس مدل فوق، جهت‌گیری‌های زیر در فضای علوم، مطلوب هستند:

    علوم مصطلح باید ناظر به حداقل یکی از این سه فضا باشند (مبدأ، دنیا، مقصد).

    و در آن فضا ارتباط بُعد روحی یا جسمی انسان با مبدأ را بررسی کنند (اعم از ذات و فعل و اراده).

    به طوری که این بررسی‌ها برای صدور رفتارها ضروری باشند و موجب اصلاح فضای درونی انسان بشوند.

     

    جمع‌بندی:

    همانطور که گفته شد، گروه 3 از روایات چتر حاکمی هستند بر کل فضای گروه 2؛ یعنی گروه 3 بیانگر مواردی کلی هستند که باید در تشکیل علوم مجموعه مسائلی، مورد توجه قرار گیرد.

     

    اکنون پس از تحلیل روابط درونی گروه 3 و دستیابی به مدلی مفهومی فوق، معلوم می‌شود که در شکل‌گیری محتوای علوم مصطلح، بایستی مدل مفهومی فوق و اقتضائات آن رعایت شود.

    به عنوان مثال در شکل‌گیری گزاره‌های علم مدیریت نباید مسائل آن از دریچه غیر آیتیّت ملاحظه شوند، و یا در تعیین مرکز ثقل علوم در مقام اجرا، نباید نقطه ثقل به چیزی غیر از فضای صلاح و فساد قلب منتقل گردد.

     

    سؤال:

    آیا روایات فوق در صدد محدود کردن دائره علم از دیدگاه اسلام هستند؟

    پاسخ:

    آنچه به نظر می‌رسد این است که روایات در صدد محدود کردن دائره علم نیستند و تنها به دنبال اصلاح جهت در علوم هستند. البته به نظر می‌رسد که اگر علمی ذاتاً قابل جهت‌گیری به سمت مدل مفهومی فوق نباشد از نظر روایات، علم به حساب نخواهد آمد.

    همچنین بر اساس آنچه در مرحله دوم گفته شد، گروه سوم از روایات بر گروه دوم حکومت دارند؛ به همین دلیل است که مدل مفهومی فوق بر علوم مصطلح مذکور نیز حکومت دارد چرا که حتی علم فقه و طب و نحو و نجوم نیز می‌توانند از جهت مطلوب دین خارج شده به بیراهه بروند.

     

    مرحله چهارم: تعیین الگوی پایه در موضوع طبقه بندی

    پیش از این مؤلّفه‌های طبقه بندی را اینگونه بیان کردیم:

    1. در طبقه بندی مفهوم ترتیب یا ترتّب تعبیه شده است، بر این اساس شما باید یک مبدأ مقایسه داشته باشید.

    2. در طبقه بندی وجوه اشتراک و اختلاف را می‌بینید، بنابراین باید معیار اشتراک و سپس معیار تمایز داشته باشید. بر همین اساس نیز رابطه‌ای بین طبقات شکل می‌گیرد.یعنی «رابطه» فرع نوع تمایز و تشابه است نه چیزی اصیل و همتراز با آنها.

     

    بنابراین در هر طبقه بندی سه سؤال زیر به عنوان الگوی پایه خواهند بود:

    1. ملاک تشابه چیست؟

    2. ملاک تمایز چیست؟

    3. مبدأ ترتیب چیست؟

     

    مرحله پنجم: پاسخ به سؤالات الگوی پایه

    اکنون باید پاسخ سؤالات الگوی پایه را به دست آوریم.

    تنها گروهی که مربوط به فضای علوم مصطلح است، گروه 2 می‌باشد که شامل یک روایت است.

    بنابراین پاسخ به سؤالات الگوی پایه بر عهده همین یک روایت می‌باشد.

    العلوم أربَعَه: الفِقهُ للأدیان، و الطِّبُّ للأبدان، و النَّحوُ لِلِّسان، و النُّجومُ لِمَعرِفَه الأزمانِ.

    ملاک تشابه:

    بر اساس توضیحاتی که در معنی مقسم روایت فوق گذشت، ملاک تشابه علوم مصطلح از نگاه این روایت، علم نافع خواهد بود.

     

    ملاک تمایز:

    برای به دست آوردن ملاک تمایز علوم از روایت فوق باید مراحلی از توضیحات را پشت سر بگذاریم:

     

    مرحله اول:

    در یک نگاه ابتدایی به نظر می‌رسد روایت «العلوم أربعه» با روایت «أصول المعاملات» تناظر دارند.

    تناظر دو روایت العلوم اربعه و اصول المعاملات

    مرحله دوم:

    اما این سؤال به ذهن می‌رسد که اگر در فضای طبقه بندی علوم ، خواسته‌اند بر مبنای ارتباطات چهارگانه سخن کنند، چرا دو روایت کاملاً منطبق بر هم نیست؟

     

    موارد عدم انطباق:

    ارتباط با خدا منحصر در اخذ دین از خدا نیست.

    ارتباط با خود منحصر در ارتباط با بدن نیست بلکه ارتباط با روح و فکر را هم شامل می‌شود.

    ارتباط با همنوع تنها در ارتباطات گفتاری نیست.

    ارتباط با دنیا منحصر در شناخت زمان نیست.

    در پاسخ به سؤال فوق، احتمالات زیر به نظر می‌رسد:

    بعید نیست که روایت «العلوم أربعه» در صدد بیان علوم رایج در همان زمان بوده است؛ در نتیجه در هر محور تنها به همان علم موجود در آن دوران اشاره شده و غایتِ آن محور نیز با توجه به علم مذکور، به صورت محدود بیان شده است.

    مثلاً:

    ∗ در بُعد ارتباط با خدا علم رایج دیگری نبوده است فلذا تنها علم دین[6] بیان شده است.

    ∗ در بُعد ارتباط با خود / ارتباط با روح، علمی مانند روانشناسی رایج نبوده است و تنها علم دین بوده که با روح انسان مرتبط است. اما از آنجا که در علم دین بُعد ارتباط با خدا بسیار پررنگ‌تر از ارتباط با روح است (چون هم مبدأ و هم مقصد و هم برنامه حرکت از جانب اوست) لذا آن را در بُعد ارتباط با خدا مطرح کرده‌اند.

    ∗ در بعد ارتباط با خود / ارتباط با بدن، علم «طب» رایج بوده است؛ فلذا جدای از اینکه تنها علم «طب» را در این محور ذکر کرده‌اند، در غایتِ این محور نیز تنها به ذکر «ابدان» کفایت کرده‌اند.

    ∗ در بُعد ارتباط با همنوع نیز تنها علم رایج، علوم مربوط به ارتباطات گفتاری بوده است.

    ∗ در بُعد ارتباط با دنیا هم معلوم است که شناخت زمان را برای تنظیم امور دیگر می‌خواهیم، یعنی مرتبط کردن امور دیگر با زمان و تنظیم آنها و چون دنیا مزرعه آخرت است[7] لذا نگاه مدیریت منابع و امکانات مطرح شده است.

     

    مرحله سوم:

    بر اساس آنچه گفته شد به نظر می‌رسد ملاک تمایز در «العلوم أربعه» ارتباطات چهارگانه باشد اما این ارتباطات به تنهایی لحاظ نشده‌اند و جهت‌گیری خاصی نسبت به آنها صورت گرفته است که به این شکل در آمده‌اند.

    اما آن جهت‌گیری چیست؟

     

    مقدمه:

    روایت «أصول المعاملات» پایه تقسیم در روایت «العلوم أربعه» است؛ یعنی چون بیانگر فضای عینیّت است، لذا اصل تقسیم را لابشرط نسبت به جهت و غایت بیان کرده است.

    این ارتباطات کلّی در «العلوم أربعه» جهت‌گیری خاصی پیدا کرده‌اند.

    آن جهت‌گیری نباید باعث جزئی شدن ارتباطات کلّی بشود چون دو روایت فوق در مقام حصر می‌باشند.

     

    بنابراین:

    ارتباط علوم با غایاتشان را در روایت «العلوم أربعه» بررسی می‌کنیم تا جهت ربط هر علم با غایتش را به دست آوریم.

    این جهت ربط را از علم و غایت ذکر شده برای آن تجرید می‌کنیم تا به ارتباط پایه برسیم (برای اینکه مخالف حصر نباشد).

    پیاده‌سازی عملیات فوق نسبت به روایت «العلوم أربعه» را در جدول زیر مشاهده می‌کنید:

    ردیف

    علوم

    غایات

    جهت ربط علم و غایت

    تجرید جهت ربط از علم و غایت مذکور

    1         

    الفقه

    للأدیان

    تعادل و سلامت در برنامه حرکت انسان

    ایجاد تعادل و سلامت در ارتباط با خدا

    2         

    الطب

    للأبدان

    سلامت در بدن

    ایجاد تعادل و سلامت در ارتباط با خود

    3         

    النحو

    للسان

    سلامت در برقراری ارتباطات گفتاری

    ایجاد تعادل و سلامت در ارتباط با همنوع

    4         

    النجوم

    لمعرفه الازمان

    تنظیم صحیح اوقات برای ایجاد تعادل در تنظیم امور و بهره‌گیری از امکانات

    ایجاد تعادل و سلامت در تنظیم امور و بهره‌گیری از امکانات دنیا

     

    مبدأ ترتیب:

    سرشاخه‌های به دست آمده از روایت مذکور نشان می‌دهند که مبدأ ترتیب طبقه بندیِ الهام گرفته شده از گزاره‌های اسلام، عام‌ترین حوزه علم نافع قرار داده شده است.

     

    نتیجه:

    ملاک تشابه

    ملاک تمایز

    ملاک ترتیب

    علم نافع بودن

    از حیث سلامت و تعادل در ارتباطات چهارگانه

    عام ترین حوزه علم نافع

     

    سرشاخه‌های اصلیِ مدل مطلوب الهام گرفته‌شده از روایات[8]

    سرشاخه های مدل طبقه بندی اسلام

    منابع

    کتب و مقالات:

    • الإثناعشریه فی المواعظ العددیّه، سید محمد بن محمد بن حسن بن قاسم الحسینی العاملی العیناثی الجزینی، چاپ سنگی.
    • احصاء العلوم، ابو نصر فارابی، دار و مکتبه الهلال: 2001.
    • ‏أعلام الدین، حسن بن أبی الحسن دیلمی، یک جلد، مؤسسه آل البیت (ع) قم، 1408 هجری قمری‏.
    • ‏الإرشاد، شیخ مفید، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، 1413 هجری قمری.
    • تحف العقول، حسن بن شعبه حرانی، یک جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 هجری قمری.
    • تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتالهین محمد بن ابراهیم، انتشارات بیدار – قم، چاپ دوم، 1366 ش.
    • رسائل الشجره الالهیه فی علوم الحقائق الربانیه، شمس الدین محمد شهروزی، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران: 1383.
    • الرواشح السماویّه، میرداماد، محمدباقر بن محمد، قم، انتشارات کتابخانه آیه اللّه مرعشی، قم، 1405ق.
    • ‏عده الداعی، ابن فهد حلی، یک جلد، دارالکتاب الاسلامی، 1407 هجری قمری.
    • ‏عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، 4 جلد، انتشارات سید الشهداء (ع) قم، 1405 هجری قمری.
    • ‏غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، یک جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1366 هجری شمسی.
    • الکافی، ثقه الاسلام کلینی، 8 جلد، دار الکتب الإسلامیه تهران، 1365 هجری شمسی.
    • الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ثعلبی نیشابوری ابواسحاق احمد بن ابراهیم، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1422 ق.
    • کنز الفوائد، ابوالفتح کراجُکی، 2 جلد، انتشارات دار الذخائر قم، 1410 هجری قمری.
    • ‏مجموعه ورام، ورام بن ابی فراس، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات مکتبه الفقیه، قم‏.
    • مستدرک سفینه البحار، علی نمازی شاهرودی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1385.
    • مصباح الشریعه، منسوب به امام صادق علیه السلام، یک جلد، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1400 هجری قمری.
    • ‏معدِن الجواهر، ابوالفتح کراجُکی، یک جلد، کتابخانه مرتضویه تهران، 1394 هجری قمری.
    • مفتاح السعاده و مصباح السیاده فی موضوعات العلوم، احمد بن مصطفی (طاش‌کبری‌زاده)، دارالکتب العلمیه: 1422 ه – 2002 م.
    • منطق المشرقیین، حسین بن سینا، انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی: چاپ دوم.

    پی نوشت ها:

    [1]. معمولاً جمع بین تقسیمهای گوناگون درون یک حوزه گزینش شده و منتخب صورت می‌گیرد، اما مراحل ذکر شده قابلیت پیاده‌سازی در کل محتوای یک متن را نیز دارد.

    [2]– در اینجا مبتنی بر مقدمه 3، به محتوای متن (= مرجع بیان کننده تقسیم) مراجعه شده است، بنابراین فایده تقسیم با دقت تعیین شده؛ اما چناچه این متن وجود نداشت تنها به طور کلی فایده را به «هر آنچه از طریق حیثیت حجم آب قابل رفع است» تعریف می‌کردیم.

    [3]– فضای تخاطب از چند متغیّر تشکیل می‌شود: متکلم، مخاطب

    حالات مختلف متصوَّر در فضای تخاطب به شکل زیر است:

    اگر متکلم عامی باشد و مخاطب نیز عامی باشد: قرینه مقامیّه بر «فضای تخاطب عوامانه» دلالت می‌کند.

    اگر متکلم از خواص باشد و مخاطب نیز از خواص باشد: قرینه مقامیّه بر «فضای تخاطب خواص» دلالت می‌کند.

    اگر متکلم عامی باشد و مخاطب از خواص باشد: قرینه مقامیّه بر «فضای تخاطب عوامانه» دلالت می‌کند.

    اگر متکلم از خواص باشد و مخاطب عامی باشد: قرینه مقامیه‌ای را نمی‌توان به شکل قطعی مطرح کرد؛ چون از طرفی مخاطبین عوام هستند و علی القاعده باید فضای تخاطب عوامانه باشد و لکن از طرف دیگر چون متکلم از خواص است و خواص غالباً در هنگام تکلم بر اساس اصطلاحات خودشان صحبت می‌کنند احتمال شکل‌گیری فضای تخاطب خواص هم وجود دارد. بله، اگر متکلم کسی باشد مانند معصومین که می‌دانیم قطعاً مراعات مقتضای حال را کرده و به زبان مخاطب سخن می‌گویند، شاید بتوان گفت که قرینه فضای تخاطب عوام شکل می‌گیرد.

    [4]– علم لازم عبارت است از علومی که برای رشد قلب لازم نیست (فلذا ألزم العلم نیست) اما همچنان أوجب العلم هست یعنی مورد سؤال واقع می‌شود مانند علومی که برای رسیدگی به بدن بیمار لازم است که اگر رسیدگی نکند مورد مؤاخذه واقع می‌شود اما به رشد قلب هم ربطی ندارد.

    [5]– علمی که مورد سؤال واقع نمی‌شود اما در عمل محتاج آن هستیم مانند مستحبّات.

    [6]– آنچه در اینجا مطرح شده «علم دین» است نه «علوم دینی»؛ و معلوم است که در «علم دین» جنبه ارتباط با خداوند غلبه دارد.

    [7]– و قال صلى الله علیه و آله: «الدنیا مزرعه الآخره» (عوالی ‏اللآلی، ج 1، ص 267)

    [8]– لازم است به دو نکته توجه شود:

    اولاً: همانطور که در مقدمه گفته شد، «طرح طبقه بندی» با «تطبیق طبقه بندی» تفاوت دارد و آنچه در اینجا به دنبال آن بوده‌ایم طرح طبقه بندی بوده است و به همین خاطر تطبیق بر علوم موجود پیگیری نشده است.

    ثانیاً: در طرح طبقه بندی فوق که از گزاره‌های دین الهام گرفته شده است تنها در یک لایه پیش رفته‌ایم و ان‌شاءالله در ویرایش‌های بعد باید بررسی شود که آیا طبقات خُردتری هم قابل الهام گرفتن از گزاره‌های دین هستند یا خیر.

     

  • مقالۀ گزارشی از مدلهای طبقه بندی علوم

    چکیده: (مدلهای طبقه بندی علوم)

    در این نوشتار سعی شده است فهرست نسبتاً جامعی از مدلهای طبقه بندی علوم از زمان ارسطو تا زمان معاصر، گردآوری شود.

    کلیدواژه ها: 

    مدلهای طبقه بندی علوم, رده بندی علوم, تاریخچه طبقه بندی علوم, پیشینه طبقه بندی علوم

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی و مجتبی خندق آبادی

    تاریخ تدوین:

    ربیع المولود / ۱۴۳۳ (بهمن ۱۳۹۰)

    منتشر شده در:

    فصلنامۀ تخصصی مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، سال چهارم، شماره 11


    بسم الله الرحمن الرحیم

    گزارشی از مدلهای طبقه بندی علوم

    مقدمه

    پرداختن به پیشینه طبقه بندی علوم و منطقی که هر کدام را پشتیبانی می‌کند، زمینه‌ساز بررسی‌های بعدی برای کشف نقاط ضعف آنها و طراحی طبقه بندی‌های بهتر خواهد بود.

    برخی پرسش‌هایی را که می‌توان پاسخ آنها را از میان طبقه بندی‌های‌ علم موجود پیگیری کرد، چنین هستند:

    1. معیار طبقه بندی در هر کدام چیست؟

    2. نیازی که هر طبقه بندی‌ای پوشش می‌دهد چیست؟

    3. مولفه‌های معرفتی و غیر معرفتی تأثیرگذار بر آن طبقه بندی علم، کدامند؟

    4. رویکرد آن پسینی است یا پیشینی؟

    5. قلمرو آن تمام علوم را پوشش می‌دهد یا حوزه‌ای از علوم را؟

    6. تأثیرات آن طبقه بندی بر در قلمرو فرهنگی خود چگونه بوده است؟

     

    تأمل در موارد فوق، ضرورت بررسی مدلهای طبقه بندی را آشکار می‌سازد. اما در این میان اولین گام تهیه فهرست جامعی از طبقه بندی‌های علم است تا در قدمهای بعد سؤالات فوق در میان آنها پی‌جویی شود.

    اما پیش از آن به نظر می‌رسد اشاره به تعریف طبقه بندی و رویکردهای آن، برای توجه دادن به زوایای نفوذ به بحث طبقه بندی علوم شایسته باشد:

     

    هویت طبقه بندی علوم

    مؤلفه‌های طبقه بندی را می‌توان اینگونه بیان نمود:

    1. در طبقه بندی مفهوم ترتیب یا ترتب تعبیه شده است، بر این اساس شما باید یک مبدأ مقایسه داشته باشید.

    2. در طبقه بندی وجوه اشتراک و اختلاف را می بینید، بنابراین باید معیار اشتراک و سپس معیار تمایز داشته باشید. بر همین اساس نیز رابطه‌ای بین طبقات شکل می‌گیرد.یعنی «رابطه» فرع نوع تمایز و تشابه است نه چیزی اصیل و همتراز با آنها.

     

    با توجه به نکات فوق می‌توان طبقه بندی را به: «هندسه گروههای متمایزِ ترتیب یافته» تعریف نمود.[1] بر همین اساس می‌توان طبقه بندی علوم را چنین تعریف کرد: « هندسه گروههای متمایزِ علوم، که بر یکدیگر ترتب دارند».

    طبقه بندی علم عمدتا[2] ناظر است به علوم مدون، علومی که می‌توان آنها را به: «مجموعه گزاره‌های مرتبط با یکدیگر(نظامند) که به توصیف و تبیین یک پدیده (موضوع علم) می پردازند»[3] تعریف نمود.

     

    رویکردهای طبقه بندی

    در طبقه بندی می‌توان به دو رویکرد پیشینی و پسینی اشاره کرد.

    در رویکرد پیشینی که معمولاً از طریق تقسیم صورت می‌پذیرد، بدون توجه به مصادیقی که قرار است تحت طرح طبقه بندی مندرج شوند، یک طرح کلّی با استفاده از ابزار تقسیم ساخته می‌شود. سپس مصادیق مورد نظر تحت آن طبقه بندی توزیع می‌گردند.[4]

    در رویکرد پسینی که طبقه بندی معمولاً از طریق تجرید و انتزاع (مقابل تقسیم) شکل می‌گیرد، تمامی مصادیق مختلف با توجه به وجه شبه در گروه‌هایی قرار داده شده، سپس دوباره بین گروه‌ها قدر اشتراک‌گیری می‌شود، تا نهایتاً این سلسله به شاملترین گروه ختم شود. این فرآیند عکس جریان تقسیم را طی می‌کند.

     

    مدل‌های طبقه بندی علوم:

    نویسندگان حوزه طبقه بندی علوم، تاریخ آن را به ارسطو و افلاطون باز می‌گردانند. در فضای تمدنی مسلمین نیز قدیمی‌ترین طبقه بندی را متعلق به خلیل بن احمد (م 175 ق) و بعد از او به از آن جابربن حیان (م 200 ق) می‌دانند. در فضای غربی نیز گامهای بعدی از سوی فرانسیس بیکن و آگوست کنت برداشته شده است.

     در حوزه فکری مسلمین نیز طبقه بندی علوم از طریق اندیشمندانی مانند ابن سینا، شهروزی، اخوان الصفا،… تا دوران معاصر ادامه پیدا می‌کند.

    نکته شایان توجه آنکه برخی از طبقه بندی‌هایی که در منابع مختلف به عنوان طبقه بندی علوم ذکر شده‌اند خالی از مسامحه نیست، زیرا برخی از آنها هرچند بطور ضمنی حاوی یک طبقه بندی علوم هستند، اما مقصود اصلی آنها طبقه بندی علوم نیست بلکه مواردی از قبیل: فهرست نویسی، رده‌بندی کتابخانه‌ای، اصطلاحنامه‌ نگاری، شمارش علوم (احصاء علوم)[5]… می‌باشند.

    اثر تفکیک بین این دو گروه (یعنی طبقه بندی‌هایی که به طور صریح طبقه بندی علم هستند و گروهی که به طور ضمنی به یک طبقه بندی اشاره می‌کنند) این است که معیارهای ارزیابی در هر کدام متفاوت از دیگری است. در گروه اول تداخل، برجسته‌سازی، سهولت در دسترسی و امثال این معیارهایی که ناظرند به رفتارهای عقلائی و نه عقلی، مقبول نیست اما در گروه دوم این معیارها باعث نقصان در طبقه بندی نمی‌شوند هر چند ممکن است در برخی موارد باعث عدم کمال یک طبقه بندی بشوند.

    بنابراین ما در فهرستی که از مدل‌های مختلف طبقه بندی ارائه خواهیم داد، در هر مورد که مقدور باشد به صریح یا ضمنی بودن آن طبقه بندی اشاره خواهیم کرد.

    همینطور از آنجائیکه همه طبقه بندی‌ها اولاً از اهمیت یکسان برخوردار نبوده و ثانیا تمامی طبقه بندی‌ها در دسترس مؤلفین این نوشتار نبوده است، در مقام گزارش مدلهای مختلف طبقه بندی، تنها به برخی موارد اشاره می‌گردد.

    مدلهای طبقه بندی علوم

     

    مدلهای طبقه بندی علوم به ترتیب تاریخی[6]

     

    1. افلاطون[7] (347 / 348 – 427 / 428 ق.م)

     

    2. ارسطو[8] (384- 322 ق.م) / صریح

    فلسفه:

    1. فلسفه نظری

    1- الهی

    2- ریاضی

    3- طبیعی

    2. فلسفه عملی

    1- آفرینش یا پدید آوردن

    2- عمل یا کنش[9]

     

    3. خلیل بن احمد (م 175 ق)

     

    4. جابر بن حیان (م ق200) / کتاب: الحدود

     

    5. کندی (م 252 ق) / کتاب: فی ماهیة العلم و اصنافه / صریح

     

    6. یعقوب بن اسحاق (م 252 ق)

     

    7. ابو زید بلخی (م 322 ق)

     

    8. ابو نصر فارابی (م 339 ق) / إحصاء العلوم / ضمنی

    «…قصدنا فی هذا الکتاب أن نحصی العلوم المشهوره علماً علماً و نعرف جمل ما یشتمل علیه کل واحد من اجزائه. و نجعله خمسه فصول:

    الاول فی علم اللسان و اجزائه

    و الثانی فی علم المنطق و اجزائه

    و الثالث فی علوم التعالیم…

    و الرابع فی علم الطبیعی و اجزائه و العلم الالهی و اجزائه

    و الخامس فی العلم المدنی و اجزائه و فی علم الفقه و علم الکلام».[10]

     

    9. ابو نصر فارابی (م 339 ق) / کتاب: التنبیه علی سبیل السعادة / صریح

    علم:

    1. نظری

    1- علم تعالیم (ریاضیات)

    2- علم طبیعی

    3- علم الهی

    2. عملی

    1- صناعت خُلقیه یا علم اخلاق

    2- فلسفه سیاسی یا علم سیاست[11]

     

    10. شعبا بن فریغون (م 344 ق)

     

    11. ابن ندیم (م380 ق) / کتاب: الفهرست / ضمنی

    این کتاب به ترتیب موضوعی تنظیم شده و در ذیل هر موضوع به ترتیب نام مؤلفان، فهرست تألیفات آنها نقل شده است. الفهرست به ده مقاله به شرح زیر، منقسم شده است:

    مقاله اول در سه فن: لغات و خطوط عربی و عجم، کتب شریعت اسلامی و کتب مربوط به قرآن و اخبار قراء سبعه.

    مقاله دوم در سه فن: در نحویان و لغویان.

    مقاله سوم در سه فن: در اخبار و آداب و سیر و انساب.

    مقاله چهارم در دو فن: شعر و شعرا.

    مقاله پنجم در پنج فن: در کلام و متکلمین.

    مقاله ششم در هشت فن: در اخبار فقها.

    مقاله هفتم در سه فن: در فلسفه و علوم قدیم.

    مقاله هشتم در سه فن: در خرافات و غرایم و سحر و شعبده.

    مقاله نهم در دو فن: در مذاهب و اعتقادات.

    مقاله دهم: در اخبار کیمیاگران.[12]

     

    12. محمد خوارزمی (م 387 ق) / کتاب: مفاتیح العلوم / صریح

    «این اثر کتابی دائرة المعارف گونه در شرح لغات علمی است. خوارزمی این اثر را به دو قسمت مشخص «علوم مذهبی (عرب)» یا علوم شرعیه و (علوم غیر عرب) یا علوم العجم تقسیم کرده است. اگرچه طرح و ساختار مفاتیح به گونه یک دائرة المعارف است، اما محتوای آن یادآور کتاب‌های قاموس عربی مورد استفاده منشیان درباری است. وی در نگارش اثر از روش لغت شناس عرب خلیل بن احمد صاحب کتاب العین پیروی کرده است. این کتاب شامل پانزده علم در دو مقالت است. وی طب و کیمیا و تاریخ را بر علوم موجود در احصاء العلوم اضافه کرد».[13]

     

    13. ابن سینا (م 429 ق) / کتاب: رسالى فی اقسام العلوم العقلیه/ صریح

    حکمت:

    1. نظری

    1- ریاضی

    2- طبیعی

    3- الهی

    2. عملی

    1- اخلاق

    2- تدبیر منزل

    3- سیاست مدن

     

    14. ابن سینا (م 429 ق) / کتاب: منطق المشرقیین/ صریح

    علوم

    1. علومی که احکامش زمان مند و موقتی است

    2. علومی که زمان مند نیست (= حکمت)

    1- اصول

    1. آلی (= منطق)

    2. غیر آلی

    1- نظری

    1. طبیعی

    2. ریاضی

    3. الهی

    4. کلّی

    2- عملی

    1. اخلاق

    2. تدبیر منزل

    3. تدبیر مدینه

    4. نبوت[14]

    2- توابع و فروع (مانند طب و کشاورزی و نجوم)

     

    15. ابوریحان بیرونی (م 440 ق)

     

    16. ابن حزم اندلسی (م 456 ق) / کتاب: مراتب العلوم / صریح

    «ابن حزم در این اثرِ تقسیم بندی، از هفت علم نام می برد که سه مورد آن سبب جدایی امتی از امت دیگر می‌شود:

    ∗ علم شریعت

    ∗ علم اخبار (تاریخ)

    ∗ علم زبان (لغت) که وجه تمایز امت هاست.

    اما در چهار علم دیگر همه امت ها اتفاق دارند:

    ∗ علم نجوم

    ∗ علم حساب

    ∗ علم پزشکی

    ∗ فلسفه».[15]

     

    17. اخوان الصفا ( قرن 4 ه. ق ) / کتاب: الرسائل/ صریح و ضمنی

    «اخوان الصفا دو گونه طبقه بندی دارند. طبقه بندی اول در «رساله هفتم و هشتم» آمده که علوم را به دو دسته نظری (صناعت علمی) و عملی (صناعت عملی) تفکیک کرده است و طبقه بندی دوم تقسیماتی است که بر پایه آن، کل رسائل در علوم مختلف طبقه بندی شده‌اند.

    رساله هفتم (فی الصنایع العلمیة و الغرض منها) از جلد اول درباره حکمت نظری و فروع آن است. فصلی از این رساله با عنوان اجناس العلوم، علوم نظری را به سه دسته ریاضی، شرعی وضعی و فلسفه حقیقی تقسیم کرده است‌.

     

    رده‌بندی اول اخوان الصفا:

    علوم:

    1. علوم نظری (صناعت علمی)

    1. علوم ریاضی (این علوم نه‌گانه برای سامان‌دهی معاش و اصلاح امور حیات دنیا به وجود آمده است.)

    1. کتابت و قرائت

    2. لغت و نحو

    3. حساب و معادلات

    4. شعر و عروض

    5. سحر و کیمیا و حیل

    6. حرف و صنایع

    7. بیع و شراء

    8. سیر و اخبار

    2. علوم شرعی وضعی (این علوم ششگانه برای اصلاح نفوس و آخرت وضع شده‌اند.)

    1. علم تنزیل

    2. علم تأویل

    3. علم روایات و اخبار

    4. علم فقه و سنن

    5. علم مواعظ و زهد و تصوف

    6. علم تأویل خواب

    3. علم فلسفه حقیقی

    1. ریاضیات (هندسه، عدد، نجوم و موسیقی)

    2. منطقیات (شعر، خطابه، جدل، برهان و مغالطه)

    3. طبیعیات

    4. علوم الهی

    1. معرفت خداوند

    2. علم روحانیات

    3. علم نفسانیات

    4. علم سیاست

    1. سیاست نبوی (معرفت کیفیت نوامیس مرضیه و سنن زکیه)

    2. سیاست ملوکیه (معرفت حفظ شریعت بر امت)

    3. سیاست عامیه (معرفت ریاست بر جماعت)

    4. سیاست خاصیه (معرفت انسان به تدبیر منزل و معیشت خود)

    5. سیاست ذاتیه (آگاهی به معاد)

    5. علم معاد

    2. علوم عملی (صناعت عملی)

    علوم عملی(صناعت عملی) به تجسم و ایجاد خارجی هر فکری می‌گویند. در این بخش فقط به توصیف مصنوعات و نوع اعمال میپردازد و تقسیم منطقی و علمی ندارد.

     

    رده‌بندی دوم اخوان الصفا بدین گونه است که تمامی رساله‌ها در چهار قسمت طبقه بندی شده‌اند:

    1. رسائل ریاضیه شامل چهارده رساله

    2. رسائل جسمانیه طبیعیه شامل هفده رساله

    3. رسائل نفسانیه عقلیه شامل ده رساله

    4. رسائل ناموسیه الهیه و شرعیه دینیه شامل یازده رساله، رساله نهم با عنوان «فی کیفیى انواع السیاسات و کمیتها» به سیاست اختصاص دارد».[16]

     

    18. لوکری (م 503 ق)

     

    19. محمد غزالی (م 505 ق)

    «غزالی با توجه مقاصد انسان ابتدا علوم را به دو دسته کلی تقسیم می‌نماید:

    علومی که مربوط به امور دینی مردم است و از انبیاء برای بشریت به ارمغان رسیده است و عقل و تجربه و سماع در آنها نقشی ندارد … این نوع علوم «علوم دینی» نام دارند که دارای اصول، فروع، مقدمات و متممات هستند.

    «علوم غیر دینی» ارتباطی مستقیم و بی‌واسطه با امور دینی ندارند و به مصالح دنیوی انسان تعلق دارند … غزالی علوم غیر شرعی را به سه دسته محمود، مذموم، مباح تقسیم کرده است.

    علوم محمود علومی هستند که مصالح دنیوی را در پی دارند که خود دو قسم است: قسم اول فرض کفایت است؛… قسم دوم که فضیلت است و فرض نیست؛…

    اما علم مذموم علم سحر و طلسمات و شعبده و تلبیسات است. و علم مباح علم به اشعار و تاریخ و امثال آن است».[17]

    علوم

    علوم دینی

    اصول، فروع، مقدمات، متممات

    علوم غیر دینی

    محمود: فرض، فضیلت

    مذموم: سحر، طلسمات، شعبده، تلبیسات

    مباح: اشعار، تاریخ، …

     

    20. ابیوردی (م 508 ق) / کتاب: طبقات العلوم

     

    21. فخرالدین رازی (م 606 ق) / کتاب: جامع العلوم

    «فخر رازی که از دانشمندان مؤثر در تقویم برخی دانش‌های اسلامی است، در کتاب جامع العلوم، دانش‌ها را به دو گروه علوم عقلی و نقلی تقسیم نموده و دانش‌های زیادی را ذیل عنوان علوم نقلی می‌آورد مانند: علم کلام، علم اصول فقه، علم جدل و علم خلافیات …».[18]

     

    22. قاضی بیضاوی ( م 685 ق) / کتاب: موضوعات العلوم

     

    23. راجر بیکن[19] (1294 میلادی / 693 ق)

    طرح وسیع نظم دائرة المعارفی را در چهار بخش به وجود آورد:

    1. دستور زبان و منطق

    2. ریاضیات

    3. علوم طبیعی

    4. ما بعد الطبیعى

     

    24. سنجاری (قرن 7 )

     

    25. شمس الدین محمد شهروزی (قرن 7) / کتاب: رسائل الشجره الاهیه

    «و اعلم أن العلوم:

    1. إما ان تطلب لکونها آلى لغیرها من العلوم و لا تطلب لذاتها اصلاً

    1. إما ان یکون أمرا عقلیّاً معنویّاً: المنطق

    2. أو لایکون

    1. إما أن یکون متعلّقاً باللسان

    1. إن اشترط فیه نظم موزون تهشّ النفس الیه بالطبع فهو علم الأشعار، و آلته علم العروض و القوافی

    2. و إن لم یشترط فیه نظم مطرب

    1. إما أن یکون النظر فی نفس جوهر اللفظ: علم اللغات

    2. أو لا

    1. إما أن یکون النظر فی العوارض و الهیئات و الحرکات العارضه فقط: علم النحو و التصریف

    2. أو فی نفس اختیار اللفظ و ترتیبه و ترصیعه و وضه کل لفظ فی موضع اللائق: علم البیان و البلاغة

    2. أو لا بل بالید و العین: علم الکتابة

    2. أو تکون مطلوبة لذاتها: الحکمة النظریة و العملیة

    و وجه الحصر فی القسمین [الحکمة النظریة و العملیة] هو أن الامور:

    إما أن لا یتعلق بافعالنا و اعمالنا – ای لیس لقدرتنا تأثیر فی وجودها و عدمها – کوجود السماء و العناصر، فانه لیس لقدرتنا تأثیر لا فی وجودها و لا فی عدمها، و لا نقدر أن نوجدها علی شکل آخر غیر الشکل الذی لها و الذی هذا حاله هو المسمی بالحکمة النظریة.

    و أما الذی یتعلق باعمالنا و افعالنا – أی لقدرتنا تأثیر فی وجودها و عدمها – کالاخلاق و التدبیر و السیاسات البشریة فی ما ینبغی أن نفعل و نعمل و مالاینبغی، فان لقدرتنا تأثیرا فی وجودها و عدمها، فأی خُلق اردنا من الاخلاق المحموده و المذمومه … فإن للقوى البشریة قدرة علی تحصیله بالریاضات و الامور الکسبیة و کذا علی عدمها و ترکها بالتدرب و الاعتیاد فهذا هو المسمی بالحکمة العملیة …

    و أما اقسام الحکمة النظریة فثلاثة عند القدماء و هی الطبیعی و الریاضی و الالهی و اربعة عند ارسطو بزیاده العلم الکلی الذی فیه تقاسیم الوجود میزه عن الالهی …

    و اما الحکمة العملیة و اقسامها فهو ان التدابیر البشریة و السیاسات لا تخلو اما أن تختص بشخص واحد فقط أو لا و الاول هی الحکمة التی بها یعرف کیف ینبغی أن یکون الانسان فی أخلاقه و أفعاله و حرکاته و سکناته حتی تکون عیشه الدنیویة فاضلة و حیاته الاخرویه کاملة و یسمی هذا القسم من الحکمة بعلم الاخلاق … والذی لایختص بشخص واحد لابد فیه من شرکة علی وجه مخصوص یتم به الاجتماع لایخلو اما أن یکون بحسب المنزل أو بحسب مدینة. فالاول یسمی حکمة منزلیة و الثانی حکمة مدنیة. فهذه القسمة ثلاثیة؛ومن جعلها رباعیة قسم الثانی الی قسمین: لأن المدینة تنقسم الی مایتعلق بالملک و السلطنة و الی ما یتعلق بالنبوة و الشریعة و یسمی الاول علم السیاسة و الثانی علم النوامیس».[20]

     

    26. خواجه نصیر الدین طوسی (م 710 ق) / کتاب: اخلاق ناصری

     

    27. قطب الدین شیرازی (م 710 ق) / کتاب: درى التاج لغزى الدباج یا اُنموذج العلوم / ضمنی

    «این اثر دائرة المعارفی فلسفی به زبان فارسی است و به دلیل آن که دوازده علم را شامل می‌شده، بعدها به اُنموذج العلوم معروف می‌شود. قطب الدین در نگارش این اثر، پس از مقدمه‌ای بر علم. آن را در پنج مجلد به این ترتیب نگاشته است:

    منطق در هفت مقالت

    فلسفه اولی در دو فن و هر فن در هفت مقالت

    طبیعیات در دو فن و هر فن در هفت مقالت

    ریاضیات در چهار فن و در مجموع مشتمل بر سی و هفت مقالت

    علم الهی در دو فن و هر فن مشتمل بر هفت مقالت

    خاتمه در چهار قطب مشتمل بر اصول دین و فروع آن و حکمت عملی و سلوک راه حق.

    طرح اصلی کتاب درة التاج مشتمل بر مقدمه، منطق، طبیعیات، ریاضیات و علم الهی است».[21]

     

    28. نویری (م ق 733) / کتاب: نهایه الارب فی فنون الارب / ضمنی

     

    29. شمس الدین آملی (م 742 ق) / نفائس الفنون / ضمنی و صریح

    «اثر مهم وی «نفائس الفنون فی عرایس العیون» است که در واقع، دست چینی از تمامی علوم و دائرة المعارف مختصری است. در این اثر دو گونه طبقه بندی دارد: یکی طبقه بندی است که کل کتاب را بر آن پی ریخته است و دوم رده‌بندی است که در فایده دوم ذیل عنوان «تقسیم علوم بر سبیل اقتصار» آورده است. طبقه بندی مختصر وی این گونه است:

    آملی کتابش را به دو بخش تقسیم کرده است:

    بخش اول شامل چهار مقاله ادبیات، شرعیات (کلام، تفسیر، اخبار، اصول فقه، فقه)، تصوف و محاوره.

    بخش دوم شامل حکمت عملی (اخلاق، سیاست مدن، تدبیر منزل)، حکمت نظری، اصول ریاضی، طبیعیات و فروع ریاضی است.

    فقه را ابتدا بر عبادات، مناکحات، معاملات و جنایات تقسیم کرده است ولی این عناوین را توضیح نداده است. و پس از آن شش فصل به طهارت، صلوة، زکات، خمس، صوم و حج اختصاص داده است.

    در طبقه بندی در مبحث فقه، سیاست یا مبحثی از سیاست را نیاورده است و در سیاست مدن به سبک فلاسفه سیاست مدن را تعریف کرده و آن را شامل احتیاج خلق به مدن، فضیلت مدن و اقسام آن، اقسام احتیاجات و شرط احوال مدن و سیاست ملک و ارباب ملوک، سیاست خدام و آداب اتباع الملوک دانسته است».[22]

     

    30. اکفانی (م 749 ق) / کتاب: ارشاد القاصد

     

    31. رساله مونس‌نامه(753 ق)

    «…او علوم را در ده باب تقسیم‌بندی می‌کند:

    باب اول: اندر حروف معجم

    باب دوم: اندر اصول نحو

    باب سوم: اندر مسائل نحوی از قرآن

    باب چهارم: اندر مسائل اصول از قرآن

    باب پنجم: اندر عقد قرآن از کلمات و حروف

    باب ششم: اندر لغت

    باب هفتم: اندر فقه

    باب هشتم: اندر بیرون آوردن اندیشه پنهان

    باب نهم: اندر حساب

    باب دهم: اندر طرایف قول و عمل»[23]

     

    32. سید حیدر آملی (م 794 ق)

    «علوم (بر اساس چگونگی تحصیل علوم رسمی و علوم حقیقی)

    1. رسمی اکتسابی (شماری از علوم بودند که از طریق یادگیری و تعلیم انسانی و با زحمت و در مدت طولاتی حاصل می‌شدند)

    1. مقدمات (غیر مقصود بالذات)

    1. آلات علوم عربی: تعلیم خط و حروفِ هجا و علم لغت مفرد و مرکب و اشعار عرب و علم صرف و علم نحو و علم معانی

    2. آلات علوم عقلی: علم منطق و توابع و لوازم آن

    2. اصول (مقصود بالذات)

    1. ایمانی: علم اصول فقه، علم اصول دین و کلام، علم تفسیر قرآن، علم حدیث، علم فقه

    2. حکمی: منطق، طبیعی، ریاضی، الهی

    2. ارثی الهی (به تعلیم ربانی متصل و به تدریج یا ناگهانی و با نشاط و راحتی در مدتی کوتاه به دست می‌آمدند).»[24]

     

    33. ابن خلدون (م 808 ق)

     

    34. قلقشندی (م 821 ق) / کتاب: صبح الاعشی فی صناعه الانشاء

     

    35. سیوطی (م 911 ق) /کتاب: النقایه و اتمام الدرایه

     

    36. جلال الدین دوانی (م920 ق)/ کتاب: انموذج العلوم

     

    37. کنراد گسنر[25] (م 1548 میلادی / 955 ق)

    «رده‏ بندی‏ کنراد گسنر (1548) اساساً همان رده ‏بندی ارسطو بود. علوم اساسی او شامل علوم طبیعی (که در تقسیم‏ بندی او به طور قطع فیزیک ارسطو را پی می‏‌گرفت)، ما بعد الطبیعه، اخلاق، اقتصاد، علوم سیاسی، حقوق، پزشکی و الهیات‏ می‏شد. علوم مقدماتی ضروری شامل تریویوم و کوادریویوم می‏شد. علوم‏ مقدماتی زینتی شامل فهرست متنوعی از فنون یا صنایع مکانیکی و دیگر فنون‏ می‏شد. گسنر به تقسیم‌بندیهای «کیلواردبی» و«هیوی سنت ویکتور»، متالورژی، چاپ، کشتی‌سازی، شیمی، داروسازی و دیگر چیزها را افزود.»[26]

     

    38. احمد بن مصطفی بن خلیل مشهور به طاش کبری زاده (م 968 ق)/ کتاب: مفتاح السعاده و مصباح السیاده فی موضوعات العلوم/ صریح

    «اعلم أن للاشیاء وجوداً فی أربع مراتب: فی الکتابة و العبارة و الأذهان و الأعیان. و کل سابق منها وسیلة إلی اللاحق لأن الخط دال علی الألفاظ و هذه علی ما فی الأذهان و هذا علی ما فی الأعیان … ثم العلم المتعلق بالثلاث الاول آلی البتة. و اما العلم المتعلق بالأعیان فإما عملی لایقصد به حصول نفسه بل غیره أو نظری یقصد به حصول نفسه فقط. ثم کل منهما إما أن یبحث فیه من حیث أنه مأخوذ من الشرع فهو العلم الشرعی أو من حیث مقتضی العقل فقط فهو العلم الحکمی. فهذه هی الأصول السبعه».[27]

     

    39. فرانسیس بیکن[28] (م 1035 میلادی / م 968 ق) / صریح

    ««فرانسیس بیکن» علوم را بر طبق سه قوه مهم نفس یا ذهن بر سه طبقه تقسیم کرده است:

    الف: تاریخ (که مربوط به حافظه و موضوعش حادثه‌ها و پدیدارهای جزئی است که از واقعیت عینی برخوردارند)

    1. تاریخ طبیعی

    1. تاریخ مخلوقات معتاد (که بر طبق نظام معمول طبیعت وجود یافته‌اند)

    2. تاریخ عجایب و غرائب (که از نظام معتاد منحرف شده‌اند)

    3. تاریخ هنر (یعنی طبیعت تغییر یافته)

    2. تاریخ مدنی

    1. خاطرات یا تاریخ مقدماتی (تاریخ ناقص)

    2. آثار باستانی (تاریخ مسخ شده)

    3. تواریخ کامل (تاریخ کامل و مدون)

    1. تاریخ ایام (یعنی شرح وقایع به ترتیب تاریخ)

    2. شرح احوال

    3. روایات و اخبار

    3. تاریخ روحانیت

    1. علاوه بر اقسام سه گانه تاریخ مدنی

    2. تاریخ معابد

    3. تاریخ نبوت

    4. تاریخ عنایات الهی

    4. تاریخ ادبیات

    1. نطقها و سخنرانیها

    2. رساله ها و نامه ها

    3. کلمات قصار و امثال

    ب: شعر (که مربوط به متخیله و موضوعش امور و حوادث مخترع است که از واقعیت عینی بی بهره‌اند)

    1. علاوه بر اقسامی که میان آن و تاریخ مشترک است،

    2. شعر نقلی (تقلید محض تاریخ است)

    3. شعر نمایشی (تاریخ دیدنی است)

    4. شعر کنایه ای یا تمثیلی (نوعی حکمت تمثیلی است)

    ج: فلسفه (که مربوط به عاقله و موضوعش تصورات و قوانین کلی اشیاء است و منشأش نور طبیعت یعنی حس و عقل است)

    1. فلسفه اولی (که موضوعش مبادی و اصول مشترک میان علوم است)

    2. فلسفه الهی (که موضوعش خداست): الاهیات طبیعی

    1. الاهیات مقدس

    2. الاهیات طبیعی

    3. فلسفه طبیعی (که موضوعش طبیعت است)

    1. نظری (به جستجوی علل میپردازد)

    1. فیزیک (موضوعش علل فاعلی و مادی اشیاء است)

    2. متافیزیک (موضوعش علل غائی و صوری اشیاء است)

    2. عملی (به تولید معلولات میپردازد)

    1. مکانیک (که مورد اعمال فیزیک است)

    2. سحر (که مورد اعمال متافیزیک است)

    4. فلسفه انسانی (که موضوعش انسان است)

    1. انسان‌شناسی (که انسان را به عنوان فرد مطالعه میکند)

    1. علم به بدن

    1. علم پزشکی (مربوط به سلامت بدن)

    2. علم آرایش (مربوط به زیبایی بدن)

    3. علم پهلوانی (مربوط به زورمندی بدن)

    4. علم هنرهای زیبا (مربوط به لذات حواس بدن)

    2. علم به نفس یا ذهن

    1. علم به جوهر یا طبیعت نفس

    2. علم به قوا و افعال نفس

    1. فن منطق (بحث در اعمال قوه فاهمه)

    1. فن تحقیق و اختراع

    1. اختراع علوم و فنون

    2. اختراع استدلالات لفظی و قیاسات صوری

    2. فن امتحان و قضاوت

    3. فن نگه‌داری

    4. فن انتقال

    2. فن اخلاق (بحث در اعمال قوه اراده و شهوت و موضوع آن خیر است که درجات دارد):

    1. خیر ظاهری و خیر واقعی

    2. خیر فردی و خیر اجتماعی

    2. فلسفه اجتماع یا سیاست (که به مطالعه انسان در جامعه میپردازد و موضوعش: خیر عائد از اجتماع است):

    1. حکمت معاشرت: خیر مذکور از معاشرت همگنان و همکاران به دست آید.

    2. حکمت معاملت: خیر مذکور کمکی است که انسان از جامعه میگیرد (مشاغل).

    3. حکمت در حکومت: خیر مذکور امنیت و مصونیت از آسیب و زیان است که از برکت حکومت است.»[29]

     

    40. یوهان آلستد[30] (م1630 میلادی / 1040 ق)

    «این روش در دایرة المعارف یوهان آلستد (1630)که ده علم نظری (ما بعد الطبیعه، علم مباحث هوا، فیزیک، حساب، هندسه، تشریح جهان، نجوم، جغرافیا، اپتیک، موسیقی) و تعدادی فن (مکانیک، کشاورزی، متالورژی و غیره) را فهرست کرد، پی‏گیری شد.»[31]

     

    41. چلپی (م 1047 ق)

     

    42. ملاصدرا (م 1050 ق)/ کتاب: اکسیر العارفین/ صریح

    «صدرالدین محمد شیرازی، معروف به ملاصدرا، باب اول از کتاب خود اکسیر العارفین را به تقسیم علوم و انواع آن اختصاص داده و در این باب پنج فصل به ترتیب ذیل آورده است:

    1. در تقسیم علوم به گونه مطلق

    2. در تقسیم علم گفتارها

    3. در تقسیم علم کردارها

    4. در تقسیم علم پندار

    5. در علم آخرت.

    و ما در اینجا خلاصه‌ای از آن فصول را یادآور می‌شویم.

    دنیوی

    اقــوال

    عامی

    1- آنچه مربوط به آواهای ساده است که در آن، جماد، حیوان، چارپایان، انسان، عاقل و کودک مشترکند.

    2- آنچه مربوط است به حروف مفرده‌ای که از حرکات و هیئت‌ها پدید می‌آید.

    3- آنچه متعلق به الفاظی است که دلالت بر معانی حاصل از ترکیب حروف در زبانی از زبانها اعم از عربی و فارسی و عبری و سریانی و جز آن دارد.

    خاصی

    افعــال

    1- آنچه که مربوط به اعضا و جوارح است، نظیر فعل صاحبان حرفه‌ها، از قبیل بافندگی، کشاورزی و معماری که از پایین‌ترین اقسام علوم فعلی است.

    2- آنچه که از قسم پیشین اندکی بالاتر است، مانند علم کتابت، حیل، کیمیا، شعبده، قیافه‌شناسی و مانند آنها.

    3- آنچه که به تدبیر معاش وابسته است به وجهی که به صلاح امر دنیا به منظور بقای خود شخص یا نوع یا هیأت اجتماعی بستگی دارد یا به وجهی است که مربوط منی‌شود به امر دین و صلاح آخرت مانند علم معاملات همچون: نکاح، طلاق، عتاق (= آزاد کردن بردگان) و غیره و مانند علم سیاسات، همچون: قصاص، دیات، جرائم و حدود و نظایر آن که علم شریعت است.

    4- آنچه که مربوط به اخلاق زیبا و کسب ملکات و فضائل و پرهیز از ملکات بد و رذائل است که علم طریقت و دین است.

    افکــار

    1- شناخت حدود و برهان. و این دو مبدئی برای رسیدن به اشیاء و حقایق آن است. یکی که حد است به حضور حقیقت شیء و تصور ماهیت آن منتهی می‌شود و دوم قسمی که منتهی به حضور وجود و تصدیق به هلیت آن می‌شود. هر یک از این دو در حدود با یکدیگر مشارکت دارند. اجزاء حد بعینه همان اجزاء برهان است با تفاوتی در نظم و ترتیب آن که در علم میزان (=منطق) بیان شده است.

    2- شناخت حساب، عدد و انواع و کمیاب منفصله و انواع مراتب و خواص آن را تشکیل می‌دهد.

    3- هندسه و کمیاب متصله القاره مانند خط، سطح، جسم و انواع و هیأت‌ها و اشکال آن، که هیأت و نجوم از آن پدید می‌آید که عبارت است از معرفت افلاک و تعداد ستارگان و مقدار ابعاد و بزرگی اجرام و چگونگی حرکات آنها از نظر اندازه و جهت و از آن علم احکام نجوم و علم کهانت، و تعبیر خواب منشعب می‌گردد.

    4- علم طبیعت و پزشکی و دامپزشکی. که شناخت کیفیت عناصر، حرکات، انفعلات و آمیختگی هر یک از آنها و نیز شناخت مزاج و ایجاد ترکیبات تام و غیره از آن است و همچنین شناخت موالید (=زاده‌ها) سه‌گانه یعنی جمادات، نباتات و حیوانات و اصل حرکت و سکون هر یک از آنهاست. و نیز مربوط است به علم حیوان شناسی و شناخت نیروهای ادراک و حرکت آن و انسان‌شناسی و نیروهای علمی و عملی او. فایده این علم و هدف از آن حفظ مزاج و اصلاح نمو و بقای حیات است. هرگاه این علم در غیر انسان یعنی در مورد حیوان به کاربرده شود، دامپزشکی و رام کردن ستورش می‌نامند و چون در مورد غیر حیوان به کار رود، کشاورزی و دهقانی نامیده می‌شود.

    أخروی: و آن علمی است که با نابودی بدن و یا ویرانی جهان از میان نمی‌رود و آن علم به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبران اوست.»[32]

     

    43. حاجی خلیفه (م 1067 ق) / کتاب: کشف الظنون

     

    44. محمدبن مرتضی معروف به فیض کاشانی (م 1091 ق) / کتاب: فهرس العلوم

     

    45. تهانوی (م 1158 ق) / کتاب: کشاف اصطلاحات الفنون

     

    46. آگوست کنت[33] (م 1857 میلادی/ 1274 ق)

    «آگوست کنت متفکر فرانسوی در همان روزگار اصلی را در تقسیم‌بندی علوم مطرح کرد تحت عنوان «عمومیت کمتر، استقلال و پیچیدگی بیشتر». وی البته الهیات و ما بعد الطبیعه را از فهرست دانش‌ها خط زد زیرا عصر متافیزیکی را منقضی می‌دانست، و در تقسیم ‌بندی خود از سیر تحول فکری انسان، آن را نشأت گرفته از نقصان اندیشه بشر در دوره میانه می‌خواند، یعنی مرحله بین کودکی فکر انسان که طی آن پدیده‌های عالم و تأثیر و تأثّرات آن به عوامل غیر مادی نسبت داده می‌شد و مرحله بلوغ که دوره اثباتی یعنی واقع‌گرایی و علم مداری است. کنت شش دانش را به عنوان علوم بنیادین معرفی نمود که عبارت بودند از: ریاضیات (به زعم او اولین دانش که تحصلی شد)، نجوم، فیزیک، شیمی، فیزیولوژی (که شامل زیست‌شناسی و روان‌شناسی هم می‌باشد) و سرانجام جامعه‌شناسی (یا همان فیزیک اجتماعی)».[34]

     

    47. رده‌بندی دیویی[35] (اولین انتشار: 1876 میلادی / 1293ق) / ضمنی

     

    سرشاخه های اصلی

    نشانه

    سرشاخه های اصلی

    نشانه

    کلیات

    000

    علوم خالص

    500

    فلسفه

    100

    علوم کاربردی [تکنولوژی]

    600

    دین

    200

    هنرها

    700

    علوم اجتماعی

    300

    ادبیات

    800

    زبان

    400

    تاریخ و جغرافیا

    900

     

    48. صدیق بن حسن قونجی(1307ق)/ کتاب: ابجدالعلوم/ صریح و ضمنی

     

    49. رده‌بندی کاتر[36] (اولین استفاده یا انتشار: 1891 میلادی/ 1309 ق)/ ضمنی

     

    50. رده‌بندی کتابخانه کنگره[37] (اولین انتشار: 1898 میلادی/ 1316 ق)/ ضمنی

     

    سر شاخه‌های اصلی

    نشانه

    سرشاخه‌های اصلی

    نشانه

    کلیات

    A

    موسیقی و کتابهای موسیقی

    M

    فلسفه و دین

    B

    هنرها

    N

    علوم وابسته به تاریخ

    C

    زبان و ادبیات

    P

    تاریخ عمومی و تاریخ قدیم

    D

    علوم محض

    Q

    تاریخ عمومی آمریکا

    E

    پزشکی

    R

    تاریخ محلی آمریکا

    F

    کشاورزی

    S

    جغرافیا و مردم‌شناسی و فرهنگ عامه

    G

    تکنولوژی

    T

    علوم اجتماعی

    H

    علوم نظامی

    U

    علوم سیاسی

    J

    علوم دریانوردی

    V

    حقوق

    K

    کتاب‌شناسی وعلوم کتابداری

    Z

    آموزش و پرورش

    L

       

     

    51. رده‌بندی دهدهی جهانی[38] (اولین استفاده یا انتشار: 1904 میلادی/ 1322ق)/ ضمنی

    طبقه بندی مهم دیگری که در اروپا، آمریکای لاتین، روسیه و ژاپن بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرد طبقه بندی دهدهی جهانی (UDC) نام دارد. این طبقه بندی در بلژیک توسط دو کتابشناس آماده شد: Paul Otlet و Henri La Fontaine. اُتلت،[39] حقوقدان و کتاب‌شناس بلژیکی در 23/ آگوست/ 1868 در بروکسل پایتخت بلژیک متولد شد و در 10/ دسامبر/ 1944 در همان شهر از دنیا رفت. هِنری،[40] حقوقدان بین‌المللی بلژیکی و رئیس کمیته بین‌المللی صلح (در سالهای 1907 تا 1943 که جایزه صلح نوبل را هم در 1913 دریافت کرد) در 22/ آپریل/ 1854 در بروکسل متولد شد و در 14/ می/ 1943 در همان شهر از دنیا رفت. او به همراه اُتلت، اولین ویرایش از طبقه بندی خود را در سال 1899 بر پایه پنجمین ویرایش از طبقه بندی دیویی (منتشر شده در سال 1876) منتشر کردند. دومین ویرایش آنرا نیز در سالهای 1927 تا 1933 تحت عنوان «طبقه بندی دهدهی جهانی» منتشر ساختند.

    این طبقه بندی با ترکیب شماره رده‌ها، مفاهیم چند وجهی را هم پوشش می‌دهد. که این خویشاوندی بین مفاهیم، با قرار دادن علامت دونقطه (کلون) در بین کدهای مورد نظر انجام می‌شود.

    مثلا: کد 669.1 مخصوص آهن و فولاد می‌باشد[41] و کد 546.22 مربوط به گوگرد است[42]. حال با ترکیب این دو کد به صورت: «669.1:546.22» می‌توان عنوان گوگرد در آهن و فولاد را نشان داد.

    تجدید نظر و ویرایش این طبقه بندی در فدراسیون بین‌المللی اطلاعات و اسناد (FID)[43] پیگیری می‌شد که این فدراسیون در سال 2002 م منحل شد.

     

    52. رده‌بندی کولُن[44] (اولین استفاده یا انتشار: 1933 میلادی/ 1352 ق)/ ضمنی

    گرچه رده‌بندی‌های دهدهی دیویی ودهدهی جهانی و کتابخانه کنگره در سرتاسر جهان استفاده می‌شوند، اما در گوشه و کنار جهان کتابدارانی پیدا میشوند که طرح‌های متفاوت و پیشرفته‌تری را ارائه می‌دهند.

    به عنوان مثال در سال 1933 رانگاناتان[45] سیستم رده‌بندی کلون را ارائه کرد.

    رانگاناتان معلم و کتابدار هندی است که در 9/ آگوست/ 1892 در شیالی هندوستان متولد شد، و در 27/ سپتامبر/ 1972 در شهر بنگالور از منطقه کارناتاکا در جنوب هندوستان از دنیا رفت.

    این طبقه بندی تمام دانش‌ها را به مفاهیم بنیادین آنها بسط می‌دهد. سپس این مفاهیم پایه به چند ویژگی مجزا تقسیم میشوند که رانگاناتان آنها را چهریزه یا حیث (Facet) نامیده است.

    رانگاناتان شیوه تحلیلی- ترکیبی را به جای شیوه شمارشی به کار برده است. این امر باعث می‌شود محتوای کتاب از هر جهت که ممکن است مورد استفاده برای محققین باشد مورد بررسی قرار گرفته و در نتیجه بهتر قابل دسترسی باشد.این رده‌بندی به خاطر استفاده از علامت دونقطه که در زبان انگلیسی به آن کلون میگویند، به این اسم نامگذاری شده است. اگرچه استفاده از این طبقه بندی به چند کتابخانه در هند محدود است، اما دقت و قدرت نفوذ آن در رسیدن به مفاهیم بنیادین موضوعات سبب شده است که برخی از مفاهیم کلیدی آن در ویرایش‌های جدیدتر رده‌بندی دهدهی دیویی و دهدهی جهانی مورد استفاده قرار بگیرد.

     

    در این رده‌بندی 5 حیث (Facet) اصلی وجود دارد:

    1. چهریزه صورت (علت صوری) ← جزء اصلی و ذات موضوع؛ مثلاً در گیاه‌شناسی ← گیاه.

    این قسمت با P نماد (Personality) نشان داده شده است.

    2. چهریزه ماده (علت مادی) ← موادی که ذات موضوع از آن ساخته شده است؛ مثلاً در مجسمه‌سازی ← برنز.

    این قسمت با M نماد (Mater) نشان داده شده است.

    3. چهریزه فعل ← اعمال و فعالیتها که باعث صرف نیرو و انرژی می‌شود؛ مثلاً در پزشکی ← بهداشت یا در اقتصاد ← مالیات.

    این قسمت با E نماد (Energy) نشان داده شده است.

    4. چهریزه مکانی ← مکان موضوع.

    این قسمت با S نماد (Space) نشان داده شده است.

    5. چهریزه زمانی ← زمان موضوع.

    این قسمت با T نماد (Time) نشان داده شده است.

     

    53. رده‌بندی بلیس[46] (اولین استفاده یا انتشار: 1935 میلادی/ 1354 ق)/ ضمنی

     

    54. سید روح الله خمینی (معاصر) / کتاب: چهل حدیث/ صریح

    «طبقه بندی علوم از نظر حضرت امام (ره) مبتنی بر انسان‌شناسی ویژه ایشان است. از نظر حضرت امام (ره) انسان به طور اجمال و کلی دارای سه نشئه و صاحب سه مقام و عالم است:

    اول، نشئه آخرت و عالم غیب و مقام روحانیت و عقل.

    دوم، نشئه برزخ و عالم متوسط بین العالمین و مقام خیال.

    سوم، نشئه دنیا و مقام ملک و عالم شهادت.

    از نظر ایشان برای هر یک از این مقامات کـمـال خـاص و تـربـیت و عمل مخصوصی است و انبیاء علیهم‌السلام آورنده آن اعمال هستند. از این رو ایشان نتیجه می‌گیرند که تمام علوم نافع تقسیم می‌شود به سه علم:

    1. علمی که به کمالات عقلی و وظایف روحی مربوط است؛

    2. علمی که درباره اعـمـال قـلبـیـه و وظـایـف آنسـت؛

    3. عـلمـی کـه راجـع بـه اعمال قالبیه و وظایف ظاهری نفس است.»[47]

     

    55. فدائی عراقی (معاصر)/ صریح

    ارائه آیات برای رسیدن به حقیقت (توحید):

    علوم مربوط به طبیعت:

    پدیده‌های خاص:

    زمین: 1. خشکی 2. دریا

    آسمان: 1. جو دور 2. جو نزدیک

                      کلی عام (ماده، حرکت،…): 1.شیمی 2. فیزیک

    علوم مربوط به انسان:

    جسم: 1.گذشته (خلقت) 2. حال (پزشکی)

    روح: 1. شناختی معرفتی 2. عملکردی

    شناختی معرفتی:

    عقلانی: 1. دین 2. فلسفه

    اشراقی: 1. عرفان 2. هنر

    عملکردی:

    فرد: 1. روانشناسی 2. تعلیم و تربیت

    جامعه: 1. گذشته 2. حال [48]

     

    56. عبدالحمید واسطی (معاصر)/ کتاب:راهنمای تحقیق

    طبقه بندی ایشان به طور خلاصه چنین است:

    الف: محور ارتباط با ماوراء:

    1. عرفان

    2. سیر و سلوک

    3. عوالم ماورائی وملکوتی

    4. دین‌شناسی وکلام

    5. مناسک وعبادات

    6. ادعیه ومناجات

    ب: محور ارتباط با خود:

    1. ارتباط با قلب و روح

    2. ارتباط با ذهن وفکر

    3. ارتباط با بدن

    ج: ارتباط با همنوع:

    1. زبان و ادبیات

    2. تاریخ

    3. جامعه شناسی

    4. فرهنگ وتمدن

    5. رسانه و تکنولوژی ارتباطات

    6. اقتصاد

    7. مدیریت وسازمان

    8. سیاست وحکومت

    9. علوم نظامی

    10. آموزش وپرورش

    11. حقوق وفقه

    12. خانواده

    13. عرف (دوستی، همسایگی، همکاری و…)

    د: محور ارتباط با جهان و محیط:

    1. فلسفه

    2. نجوم وکیهان‌شناسی

    3. جغرافیا

    4. زیست‌شناسی، جانورشناسی، گیاه‌شناسی

    5. فیزیک، شیمی، ریاضی

    6. تکنولوژی و صنعت [49]

     

    57. شورای عالی انقلاب فرهنگی (معاصر) / کتاب:نقشه جامع علمی کشور

    علوم: علوم انسانی، علوم پایه، علوم فنی و مهندسی، علوم پزشکی، علوم دینی[50]

     

    58. علی اکبر رشاد (معاصر)

    «1. خداشناسی. آنگاه که ما براساس قضایای توصیفی به خداشناسی دست می‌زنیم این علم از دیدگاه فلسفی یا علمی در معنای رایج کنونی مطرح می‌شود؛ اما زمانی که براساس قضایای حقوقی یا اخلاقی خداشناسی مد نظر قرار گیرد، حقوق عبادی یا اخلاق عبادی تولید می‌شود؛

    2. روان‌شناسی، حقوق تربیت و اخلاق تربیت، علومی هستند که در حوزه مواجهه انسان با نفس مطرح می‌گردند؛

    3. علوم حقوق خانواده و اخلاق خانواده نیز در حوزه مواجهه انسان با خانواده و خویشان (البته در اینجا خانواده به معنای گسترده و نه هسته‌ای آن مد نظر است) پدید می‌آیند؛

    4. جامعه‌شناسی، حقوق‌اجتماعی، و اخلاق اجتماعی سه شاخه‌‌ای هستند که در مواجهه با جامعه خودی تولید می‌‌گردند.

    5. سیاست‌شناسی، حقوق سیاست، و اخلاق سیاست، که در تعبیر غیر دقیق حقوق سیاسی و اخلاق سیاسی نامیده می‌شوند، از طبقه بندی، ساماندهی و تدوین و تبویب قضایای مطرح در حوزه سیاست پدید می‌آیند.

    6. بین‌الملل‌شناسی، حقوق بین‌الملل، و اخلاق بین‌الملل نیز در نتیجه مواجهه انسان با بیگانگان تولید می‌شوند؛

    7. زیست‌بوم‌شناسی، حقوق زیست‌بوم، اخلاق زیست‌بوم نیز در حوزه مواجهه با خلقت الهی مطرح می‌گردند. در این زمینه در میان متون دینی ما رساله حقوقی حضرت سجاد علیه‌السلام می‌تواند منبع مهمی تلقی گردد؛ زیرا سخنان گرانبهای آن حضرت درباره محیط زیست در این رساله آمده است.

    8. علم‌شناسی، حقوق علم، و اخلاق علم در حوزه مواجهه انسان با حقیقت تولید می‌شود. صاحب‌نظران در این علوم به دنبال پاسخ به این پرسش‌ها هستند که حقیقت چیست؟ ما با حقیقت چگونه باید روبرو شویم؟ در کشف حقیقت چگونه باید رفتار کنیم؟ و…. براساس همین پرسش‌ها در این حوزه مباحث مربوط به حقوق علمی، حقوق پژوهش، حقوق نقد، و اخلاق پژوهشی مطرح می‌گردد؛

    9. مدیریت‌شناسی منابع، حقوق مدیریت و اخلاق مدیریت شاخه‌های علمی مطرح در حوزه مواجهه با منابع هستند؛

    10. در مواجهه با مال سه علم اقتصادشناسی (احکام گزارشی اقتصاد)، حقوق اقتصاد و اخلاق اقتصاد، تولید می‌شوند؛

    11. جرم‌شناسی، مسائل قضاشناسی، حقوق جزا و قضا و اخلاق جزا و قضا نیز در حوزه مواجهه با خصومت و مسائل قضایی پدید می‌آیند؛

    12. امنیت‌شناسی، حقوق امنیت و دفاع، اخلاق امنیت و دفاع هم شاخه‌هایی هستند که در مواجهه انسان با موضوع امنیت تولید می‌شوند.»[51]

     

    59. طبقه بندی دائرة المعارف بریتانیکا[52] (معاصر/ 2007 )

    1. هنر

    • معماری
    • رقص
    • زبان و ادبیات
    • تصاویر متحرک
    • موسیقی
    • ورزش
    • تئاتر
    • هنرهای مجازی

    2. جغرافیا

    • شهرها
    • قاره‌ها
    • کشورها
    • بیابان‌ها
    • جزیره‌ها
    • مناطق تاریخی
    • نقشه‌برداری
    • کوهستانها و تغییرات طبیعی زمین
    • اقیانوس‌ها و آبراه‌ها
    • ایالت‌ها
    • تالاب‌ها
    • باقی مناطق

    3. ریاضیات و علم

    • حیوانات
    • هیئت
    • شیمی
    • زمین‌شناسی
    • بهداشت
    • علوم مربوط به موجودات زنده: زیست‌شناسی، گیاه‌شناسی، حیوان‌شناسی و موضوعات وابسته
    • ریاضیات
    • فیزیک
    • گیاه
    • تکنولوژی

    4. علوم اجتماعی

    • اقتصاد
    • حکومت
    • جشن‌ها و تعطیلات
    • مردم و فرهنگ‌ها
    • مذهب
    • تاریخ بریتانیا
    • تاریخ آمریکا
    • رئیس‌جمهورهای آمریکا
    • تاریخ جهان

     

    60. طبقه بندی دائرة المعارف انکارتا[53] ( معاصر/ 2007 )

    به طور خلاصه چنین است:

    1. تاریخ

    2. جغرافیا

    3. مردم و اجتماع

    4. علم و طبیعت

    5. ادب و هنر

    6. ورزش و سرگرمی

     

    61. طبقه بندی انجمن اسلامی هند (معاصر)

    1. قرآن

    2. حدیث

    3. فقه

    4. کلام و عقائد

    5. فرق اسلامی

    6. اخلاق

    7. آداب و رسوم

    8. تصوف و عرفان

    9. تاریخ و طبقات و تراجم

     

    منابع

    کتب و مقالات:

    • احصاء العلوم، ابو نصر فارابی، دار و مکتبه الهلال: 2001.
    • بررسی تطبیقی طبقه بندی علوم در تمدن اسلامی، ایوب اکرمی، نشریه معرفت، شماره 151.
    • بررسی، تحلیل و نقد دیدگاه ابن سینا درباره طبقه بندی علوم، محمد جواد رضایی، مجله معارف اسلامی، زمستان 1383، شماره 1.
    • تأثیر رده‌بندی ارسطو بر رده‌بندی‌های اسلامی، مرتضی محمد نیا، آیینه پژوهش، شماره 96.
    • تاریخ تحولات طبقه بندی و رده‌بندی در فرهنگ اسلامی، محمد فتحی عبدالهادی، و احمد بدر، ترجمه محمد حسینی(نوری)، آیین پژوهش، شماره 125.
    • ترجمه احصا العلوم، ابونصر فارابی، مترجم: خدیو جم، حسین، انتشارات علمی فرهنگی: چاپ سوم.
    • ترجمه متافیزیک ارسطو، شرف الدین خراسانی، انتشارات حکمت: 1385.
    • تفسیر القرآن الکریم، صدرالمتالهین محمد بن ابراهیم، انتشارات بیدار – قم، چاپ دوم، 1366 ش.
    • تقسیم بندی علوم، محمد جواد محمدی، نشریه اطلاعات.
    • تقسیم‌بندی علوم در اندیشه غزالی، محمد علی میرعلی، مجله معرفت، شماره 157.
    • تقسیم‌بندی علوم در جامع الاسرار آملی، محمد کریمی زنجانی اصل، ، میراث شهاب، مسلسل 23 و 24
    • جایگاه مباحث سیاسی در طبقه بندی علوم اسلامی، محمد نوری، مجله حکومت اسلامی، پاییز 1375، شماره 1.
    • جایگاه علوم انسانی در تقسیم‌بندی علوم در تمدن اسلامی، مهدی محقق.
    • دانش مسلمین، محمد رضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
    • راهنمای تحقیق، عبدالحمید واسطی، انتشارات موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام: چاپ اول.
    • رده BP اسلام، احمد طاهری عراقی، کتابخانه ملی:1376 .
    • رده‌بندی‌های کتابخانه‌ای و نگرش‌های جانبدارانه، داریوش مطلبی، کتاب ماه کلیات، شماره 151.
    • رسائل الشجره الالهیه فی علوم الحقائق الربانیه، شمس الدین محمد شهروزی، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران: 1383.
    • طبقه بندی علوم از دیدگاه صدرالمتالهین و امام خمینی، نجف لک‌زایی، خردنامه صدرا، شماره 57.
    • طبقه بندی علوم (بررسی طبقه بندی فرانسیس بیکن)، مجموعه زبان و ادبیات، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، پاییز 1367 – شماره 105 الی 108.
    • طرحی نو در طبقه بندی علوم، غلامرضا فدائی عراقی، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران/ تابستان و پاییز 1380 – شماره 158 و 159
    • مدیریت فرآیند ترسیم نقشه جامع علمی کشور رویکردی نظام‌مند و متوازن به رشته‌های علمی کشور، آرش شاهین، و علی مهبد، کنگره ملی علوم انسانی 1387.
    • مفتاح السعادة و مصباح السیادة فی موضوعات العلوم، احمد بن مصطفی (طاش‌کبری‌زاده)، دارالکتب العلمیه: 1422 ه – 2002 م.
    • مقدمه‌ای بر جنبه‌های نظری رده‌بندی، مهدی داوودی، مجله فصلنامه کتاب، بهار و تابستان 1370، سال دوم، شماره 1-4.
    • منطق المشرقیین، حسین بن سینا، انتشارات کتابخانه آیى الله مرعشی نجفی: چاپ دوم.
    • مونس‌نامه، رساله‌ای در تقسیم‌بندی علوم (قرن هشتم هجری)، الهه روحی دل، آیینه میراث،سال دوم، شماره 3 و4.
    • Introduction to Cataloging and Classification, Bohdans . Wynar، 3rd Ed.

    پایگاه‌های اینترنتی:

    • rashad.ir
    • britannica.com

    پی نوشت ها:

    [1]– برای بررسی تعاریف دیگر ر.ک: مقاله «هویت طبقه بندی علوم» از همین مؤلفان.

    [2]– قید «عمدتاً» بدین جهت است که گاهی مصادیق طبقه بندی شده، علم مدون نیستند، بلکه بسته‌هایی از اطلاعات هم سنخ می‌باشند. این وضعیت علی الخصوص در طبقه بندی دائره‌المعارف‌ها دیده می‌شود.

    [3]– مقتبَس از تعریف حجت الاسلام و المسلمین شیخ عبدالحمید واسطی.

    [4]– در همینجا مناسب است از باب پیشگیری، توضیحی پیرامون تفاوت طرح طبقه بندی و تطبیق آن ارائه شود: اصل گروه‌هایی که حاوی معیار تشابه و تمایز و ترتب هستند «طرح طبقه بندی علم» به شمار می‌آیند، که بر اساس آن، علوم مختلف تحت آن گروه‌ها مندرج می‌شوند. اما «تطبیق» طرح که در واقع همان اندراج علوم مختلف است ربطی به اصل طرح طبقه بندی ندارد، زیرا هر طرح طبقه بندی ممکن است در مصادیق خود دچار کاهش و افزایش شود، اما این کاهش و افزایش معیار طبقه بندی را تغییر نمی‌دهد. به بیان دیگر تفاوت در افراد باعث تفاوت در گروهها نمی‌شود. به عنوان مثال طبقه بندی طاش کبری زاده سه مرحله تقسیم را طی کرده است (= طرح طبقه بندی) اما با استفاده از آن قریب 197 علم را دسته بندی کرده است (= تطبیق طرح).

    [5]– اگر در إحصاء العلوم‌ها مصادیق مختلف علم به سرشاخه‌هایی و لو محدود، منتهی شده باشند می‌توان آنها را طبقه بندی به حساب آورد؛ اما چنانچه در این کتب تنها به شمارش علوم بسنده شده باشد (مانند کاری که در کتاب ابجد العلوم قنجی به صورت الفبایی، انجام شده است) نمی‌توان آن را طبقه بندی علم تلقی نمود.

    [6]– ترتیب تاریخی فهرست حتی المقدور رعایت شده است. تاریخ اعلام و نهادها با تکیه بر منابع مراجعه شده مقاله به دست آمده است و برای آن تحقیق مستقلی صورت نپذیرفته است. همچنین در بیان طبقه بندی‌ها حتی المقدور نص خود مؤلفین نقل می‌گردد.

    [7]– Plato

    [8]– Aristotle

    [9]– ترجمه متافیزیک ارسطو/ خراسانی، شرف الدین/ ص 41 پیشگفتار/ صص 48 و 194 و 195 متن.

    [10]– إحصاء العلوم/ دار و مکتبه الهلال/ 2001/ ابی نصر فارابی/ ص 15.

    [11]– ترجمه احصاء العلوم/ فارابی، ابونصر/ مترجم: خدیو جم، حسین/ انتشارات علمی فرهنگی/ چاپ سوم.

    [12]– تأثیر رده‌بندی ارسطو بر رده‌بندی‌های اسلامی/ محمد نیا، مرتضی/آیینه پژوهش 96/ صص 59.

    [13]– همان.

    [14]– منطق المشرقیین/ ابوعلی حسین بن سینا/انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی/ چاپ دوم/ صص 5 – 8.

    [15]– تأثیر رده‌بندی ارسطو بر رده‌بندی‌های اسلامی/ محمد نیا، مرتضی/آیینه پژوهش 96/ صص 60.

    [16]– با دخل و تصرف از: جایگاه مباحث سیاسی در طبقه بندی علوم اسلامی/ نوری، محمد/ مجله حکومت اسلامی، پاییز 1375، شماره 1.

    [17]– تقسیم‌بندی علوم در اندیشه غزالی/ میر علی، محمد علی/ معرفت شماره 157/ صص 144 – 145.

    [18]– بررسی تطبیقی طبقه بندی علوم در تمدن اسلامی/ اکرمی، ایوب/ نشریه معرفت151/ ص 80.

    [19]– Roger bacon

    [20]– با دخل و تصرف از: رسائل الشجره اللهیه فی علوم الحقائق الربانیه/ ناشر: مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران/ چاپ اول 1383/ ج 1/ صص 20 – 28.

    [21]– تأثیر رده‌بندی ارسطو بر رده‌بندی‌های اسلامی/ محمد نیا، مرتضی/آیینه پژوهش 96/ صص 60.

    [22]– جایگاه مباحث سیاسی در طبقه بندی علوم اسلامی/ حکومت اسلامی/ نوری، محمد/ صص 240 – 241

    [23]– مونس نامه، رساله‌ای در تقسیم‌بندی علوم (قرن هشتم هجری)/ روحی دل، الهه/ آیینه میراث – سال دوم – شماره 3 و 4/ ص 83

    [24]– تقسیم بندی علوم در جامع الاسرار آملی/ کریمی زنجانی اصل، محمد/ میراث شهاب، مسلسل 23 و 24/ صص 130 – 133

    [25]– Conrad Gessner

    [26]– مقدمه‌ای بر جنبه‌های نظری رده‌بندی/ داوودی، مهدی، مجله فصلنامه کتاب، بهار و تابستان 1370، سال دوم، شماره 1-4.

    [27]– مفتاح السعاده و مصباح السیاده فی موضوعات العلوم/ احمد بن مصطفی الشهیر بطاش کبری زاده/ دارالکتب العلمیه/ الطبعه الثالثه 1422 ه – 2002 م/ ص 75.

    [28]– Francis Bacon

    [29]– طبقه بندی علوم (بررسی طبقه بندی فرانسیس بیکن)/ مجموعه زبان و ادبیات، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، پاییز 1367 – شماره 105 و 106 و 107 و 108

    [30]– Yohann Heinrich Alsted

    [31]– مقدمه‌ای بر جنبه‌های نظری رده‌بندی/ داوودی، مهدی، مجله فصلنامه کتاب، بهار و تابستان 1370، سال دوم، شماره 1-4

    [32]– با دخل و تصرف از: جایگاه علوم انسانی در تقسیم‌بندی علوم در تمدن اسلامی/ محقق، مهدی.

    [33]– Auguste Comte

    [34]– تقسیم‌بندی علوم/ محمدی، محد جواد/ نشریه اطلاعات.

    [35]– Melvil Dewey Decimal Classification

    [36]– The Cutter Expansive Classification

    [37]– LC – Library of Congress Classification  

    [38]– Universal Decimal Classification

    [39]– Otlet, Paul -Marie-Ghislain

    [40]– Lafontaine, Henri-Marie

    [41]– 660 = مهندسی شیمی و تکنولوژی‌های وابسته/ 669 = متالوژی/ 669.1 = فلزات آهنی.

    [42]– 540 = شیمی و علوم وابسته/ 546 = شیمی معدنی.

    [43]– International Federation for Information and Documentation

    [44]– Colon Classification

    [45]– Ranganathan, Shiyali Ramamrita

    [46]– Bliss, Henry Evelyn Bibliographic Classification

    [47]– طبقه بندی علوم از دیدگاه صدرالمتالهین و امام خمینی/ لک‌زایی، نجف/ خردنامه صدرا شماره 57/ ص11.

    [48]– طرحی نو در طبقه بندی علوم/ فدائی عراقی، غلامرضا/ مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران/ تابستان و پاییز 1380 – شماره 158 و  159/ ص 297.

    [49]– کتاب راهنمای تحقیق/ عبدالحمید واسطی/ انتشارات موسسه مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام/ چاپ اول/ صص 103 – 112.

    [50]– مدیریت فرآیند ترسیم نقشه جامع علمی کشور رویکردی نظام مند و متوازن به رشته های علمی کشور / شاهین، آرش و مهبد، علی، کنگره ملی علوم انسانی 1387.

    [51]– منطق طبقه بندی علوم انسانی ارائه شده در: همایش تحول علوم انسانی، تهران 1390/http://www.rashad.ir/Link.aspx?ID=137.

    [52]– Encyclopedia Britannica

    [53]– Encyclopedia Encarta

     

  • مقالۀ هویت طبقه بندی علوم

    چکیده: (هویت طبقه بندی)

    در این مقاله با فرض فضای حذف طبقه‌بندی علوم از زندگی انسان، و ترسیم مشکلات و تبعات آن، به تبیین مسأله بحث یعنی چگونگی تحصیل فهم جامع و متمایز، و  سپس به بیان ضرورت و فوائد طبقه‌بندی علوم پرداخته شده است.

    کلیدواژه ها: 

    طبقه بندی, رده بندی, تقسیم, هویت طبقه بندی علم, ضرورت طبقه بندی علم, طبقه بندی و فرهنگ و تمدن

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی و مجتبی خندق آبادی

    تاریخ تدوین:

    ربیع المولود / 1433 (بهمن 1390)

    منتشر شده در:

    فصلنامۀ تخصصی مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، سال اول، شماره ۴ و ۵


    بسم الله الرحمن الرحیم

    هویت طبقه بندی علوم

    مقدمه

    طرح مشکل و آسیب‌شناسی آن

    اگر علوم طبقه‌بندی نشده بود چه تصویری از شرایط داشتیم؟ وضعیتی که واجد تمایز میان علوم اما فاقد هرگونه سلسله مراتب بودیم، چه تصویری را در ذهن ما تداعی می‌کرد؟ بخشی از آن شرایط چنین است:

    • نمی‌دانستیم تغییر و تحول در نظریات، ادبیات، روش،… یک علم باعث چه تغییراتی در علوم دیگر می‌شود.
    • نمی‌دانستیم برای یک هدف مشخص بالاخره چه محدوده‌ای از دانش را باید فرا بگیریم.
    • نمی‌توانستیم میان علوم مختلف اولویّت پژوهشی قائل شویم.
    • نمی‌توانستیم نظام آموزشی طراحی کنیم؛ اصولاً یکی از سؤالات این بود که اول (صرف نظر از مؤلفه‌های تأثیرگذار دیگر در طراحی محتوای آموزشی) باید چه چیزی را فراگرفت؟

     

    به نظر می‌رسد ریشه این مشکلات در ندانستن «روابط جامع و متمایز» میان علوم مختلف است. دانستن روابط میان علوم گره گشاست، اما نه هر رابطه‌ای، بلکه رابطه‌هایی که در عین نشان دادن وحدت میان علوم، تمایز آنها را نیز آشکار سازند.

     

    طرح مسأله

    با توجه به آنچه گفته شد می‌توان مسأله را اینچنین تعریف کرد:

    چگونه می‌توان به کشف «روابط جامع و متمایزِ» میان علوم مختلف نائل شد؟

    به نظر می‌رسد بتوان «طبقه‌بندی علوم» را (که مطالب آتی عهده‌دار تبیین آن می‌باشند) ابزاری برای پاسخ به سؤال فوق تلقی نمود.

     

    هویت طبقه بندی علوم

    تعریف طبقه‌بندی

    طبقه‌بندی را (به صورت عام یا منطبق بر حوزه‌های خاص) در برخی منابع اینگونه تعریف کرده‌اند:

    ∗ … رده‌بندی فلسفی و علمی که به طور مجرد ناظر بر ترتیب علوم یا ترتیب اشیاء است.[1]

    ∗ … مقصود از طبقه‌بندی علوم ارزیابی آنها بر حسب موضوع و یافتن نقاط مشترک و غیر مشترک بر حسب موضوع و روش و ارتباط آنها با توجه به چارچوب کلی است.[2]

    ∗ واینار (Wynar) می‏گوید: «هدف‏ رده‏بندی عبارت است از گردآوری اشیای همانند و جداسازی اشیای‏ ناهمانند»[3]

     

    با دقت در تعاریف فوق مؤلفه‌های طبقه‌بندی را می‌توان اینگونه بیان نمود:

    1. در طبقه‌بندی مفهوم ترتیب یا ترتب تعبیه شده است، بر این اساس شما باید یک مبدأ مقایسه داشته باشید.

    2. در طبقه‌بندی وجوه اشتراک و اختلاف را می بینید، بنابراین باید معیار اشتراک و سپس معیار تمایز داشته باشید. بر همین اساس نیز رابطه‌ای بین طبقات شکل می‌گیرد.یعنی «رابطه» فرع نوع تمایز و تشابه است نه چیزی اصیل و همتراز با آنها.

     

    با توجه به نکات فوق می‌توان طبقه‌بندی را به:«هندسه گروههای متمایزِ ترتیب یافته» تعریف نمود. بر همین اساس می‌توان طبقه‌بندی علوم را چنین تعریف کرد: « هندسه گروههای متمایزِ علوم، که بر یکدیگر ترتب دارند».

    طبقه‌بندی علم عمدتا[4] ناظر است به علوم مدون، علومی که می‌توان آنها را به: «مجموعه گزاره‌های مرتبط با یکدیگر(نظامند) که به توصیف و تبیین یک پدیده (موضوع علم) می پردازند»[5] تعریف نمود.

     

    باید به این نکته توجه کرد که معیار تمایز و تشابه و ترتیب به صورت مرکب یک طبقه را می‌سازند.

    ∗ فرض کنیم چند مفهوم متباین بالذات داشتیم در این صورت هیچ گروه و طبقه‌ای شکل نمی‌گرفت.

    ∗ و همچنین فرض کنید چند مفهوم کاملاً مترادف داشتیم، در اینصورت هم باز (به لحاظ مصادیقشان = ما یُنظَر به) هیچگاه طبقه‌ای شکل نمی‌‌گرفت.

    ∗ از سوی دیگر اگر اشیاء بر اساسی از هم متمایز و در چیزی با هم مشترک شدند، بایستی مبدئی را برای ترتیب میان آنها مشخص کرد. زیرا در غیر اینصورت هر چند میان دو گروه رابطه را می‌توان تصور کرد اما اگر با چیزی سنجیده نشوند، می‌توان نقطه شروع و اولویت را به هرکدام به‌طور مساوی اختصاص داد، و بنابراین باز «طبقه» که فرع نقطه سنجش است شکل نمی‌گیرد. به بیان دیگر هرجا تمایز داشته باشیم، لزوماً طبقه‌بندی شکل نمی‌گیرد، بلکه باید ترتب هم برقرار شود.

    به بیان دیگر باید ابتدا معیار اشتراک را دید، سپس معیار تمایز را. همین فرآیند تمام ویژگیهای مورد نیاز برای یک طبقه‌بندی یعنی: معیار اشتراک، تمایز و ترتیب را بیان می‌کند.

     

    رویکردهای طبقه‌بندی

    در طبقه‌بندی می‌توان به دو رویکرد پیشینی و پسینی اشاره کرد.

    رویکرد پیشینی که معمولاً از طریق تقسیم صورت می‌پذیرد، در دو مرحله انجام می‌شود:

    1. ابتدا بدون توجه به مصادیقی که قرار است تحت «طرح طبقه‌بندی» مندرج شوند، یک طرح کلّی با استفاده از ابزار تقسیم ساخته می‌شود.

    2. سپس نوبت به «تطبیق طبقه‌بندی» می‌رسد تا علوم مختلف تحت آن طرح مندرج شوند.

     

    نکته شایان ذکر آن است که در رویکرد پیشینیِ طبقه‌بندی با استفاده از ابزار تقسیم؛ چون به لحاظ صوری مؤلّفه‌های طبقه‌بندی (معیار تمایز، تشابه و ترتیب) در تقسیم تعبیه شده است، به طور ناخودآگاه هر کس دست به تقسیم بزند، شرایط لازم طبقه‌بندی را هم رعایت کرده است. زیرا:

    1. مقسم، اشتراک بین طبقات را تأمین می‌کند.

    2. حیثیّت تقسیم، وجوه تمایز را تأمین می‌کند.

    3. سیر از عام به خاص یا شامل‌تر به شامل که در ماهیت تقسیم هست، مبدأ قیاس و ترتیب را تأمین می‌کند.

     

    در رویکرد پسینی که طبقه‌بندی معمولاً از طریق تجرید و انتزاع (مقابل تقسیم) شکل می‌گیرد، تمامی مصادیق مختلف با توجه به وجه شبه در گروه‌هایی قرار داده شده، سپس دوباره بین گروه‌ها قدر اشتراک‌گیری می‌شود، تا نهایتاً این سلسله به شاملترین گروه ختم شود. این فرآیند عکس جریان تقسیم را طی می‌کند.

     

    نمودار فرآیند طبقه‌بندی:

    نمودار فرآیند طبقه بندی

    ضرورت و فایده طبقه‌بندی:

    ضرورت طبقه‌بندی را می‌توان در سه محور اصلی بیان کرد:

     

    1- مشاهده وحدت و کثرت دانش:

    شاید بتوان بارزترین ضرورت طبقه‌بندی را در مشاهده و رصد وحدت و کثرت در نقشه کلان دانش دانست. در مقام یک فیلسوف علم مشاهده و رصد وحدت حاکم بر کل فضای دانش و احصای کثرت موجود در آن، زمینه‌ساز پیگیری تحولات بعدی در حوزه دانش خواهد بود.

    بر اساس همین نگاه، فوائد زیر بر این نگاه از طبقه‌بندی مترتب می‌شوند:

    1. تعیین «محتوای درسی» نظام‌های آموزشی

    2. ترسیم نقشه جامع علمی

     

    2- تأثیر طبقه‌بندی علوم بر تحولات فرهنگی و تمدنی:

    به نظر می‌رسد بعد از ضرورت مشاهده وحدت و کثرت، مهمترین اثر طبقه‌بندی علوم در رابطه آن با فرهنگ و تمدن بشری باشد، که به گوشه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:

    از عوامل تأثیرگذار بر فرهنگ و تمدن بشر طبقه‌بندی علوم است. این تأثیرگذاری بدان جهت است که طبقه‌بندی علوم، باعث تغییراتی در فرهنگ تخصصی یک جامعه می‌شود. همین تغییرات در یکی از اساسی‌ترین وجوه فرهنگ و تمدن بشر است که گفته‌اند: «اگر فرهنگی بتواند روش تقسیم‌بندی علوم خود را وارد فرهنگ دیگری کند، تمام آن فرهنگ را تسخیر کرده است».[6]

     

    ∗ این تغییرات گاهی از طریق «باز تعریف» جایگاه یک واحد علم صورت می‌پذیرد.

    نمونه‌ای از این تغییر چنین بیان شده است:

    «با تقسیم بندی دنیای نوین از علم، علوم اسلامی به حاشیه رانده شدند. آنها علوم را به اسطوره و غیر اسطوره، یا دانش و ارزش تقسیم کردند. در این نگاه دین و ایدئولوژی در زمره ارزش‌ها و بینش‌ها قرار می‌گیرند که حسابشان از علم جداست. متأسفانه این تصور به حوزه کشورهای اسلامی نیز کشیده شده و تقسیم‌بندی مسلمانان از علوم را تحت تأثیر خود قرار داده است؛ مثلاً امروز وقتی به نام‌گذاری کتب دوره متوسطه در کشورمان نگاه می کنیم تأثیرات این تقسیم‌بندی به وضوح قابل ملاحظه است. برای مثال واژه «علوم» در همه بخش‌های علمی به کار می‌رود؛ علوم تجربی، علوم انسانی ومانند آن، اما همین که نوبت به علوم اسلامی می‌رسد بدان گفته می‌شود «بینش اسلامی» ».[7]

     

    ∗ گاهی این تغییرات از طریق «تحول در نظام اولویتها و حساسیتهای» عالمان و متخصصان صورت می‌پذیرد، که به تبعِ آن فرهنگ عمومی جامعه نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در این حالت، نظام توزیع امکاناتِ مادی و معنوی نیز تغییر می‌کند. یعنی امکانات به سمت اموری که اولویت تلقی می‌گردند سوق داده می‌شوند.

    نمونه هایی از این دست تأثیرات در تحول نظام اولویتها در حوزه‌های مختلف پژوهشی و آموزشی و … از این قرارند:

    1. «… دانشها باید نخست به صورت دقیق انشعاب یابند تا بتوان درباره هر موضوعی در حوزه ویژه آن موضوع پژوهش کافی به عمل در آورد»[8]. طبیعتاً این پژوهشها به ترتیب اولویت و یا با ملاحظه ترتّب علوم انجام خواهند شد.

    2. «دانشجوی هر رشته ای بداند که برای مقصود خویش باید چند رشته را به صورت رشته‌های اصلی بخواند و چند رشته را به صورت رشته‌های فرعی و از نظر ترتیب کدام رشته‌ها را نخست بیاموزد و کدامها را بعد، و در رشته‌های بعدی کدام را بر دیگری مقدم بدارد».[9]

    3. «… طبقه‌بندی‌ می‌تواند در نحوه‌ آموزش‌ علوم‌ مختلف‌ و تقدّم‌ و تأخّر آموختن‌ آنها نیز مؤثر باشد»[10].

    4. «… و هم فرهنگ‏نویسان که به نوعی، درگیر تدوین دانش برای استفاده از آن هستند به آن [طبقه‌بندی علم] محتاجند».[11]

    5. «به هر حال طبقه‌بندی تأثیر زیربنایی و اساسی در همه روندهای پژوهشی و فعالیتهای علمی داشته است. هم اکنون سایت‌های اینترنت و همه انواع فعالیت‌های علمی از طبقه‌بندی متأثرند. طبقه‌بندی علوم و رده‌بندی منابع از مقدمات و زمینه‌های مهم نمایه‌سازی و اصطلاح‌نگاری است».[12]

     

    3- بازیابی اطلاعات:

    از سوی دیگر اگر «ماهیت دانش [Knowledge] را به عنوان مجموعه‌ای از اطلاعات تأیید شده می‌پذیریم که ویژگی قابلیت بازیابی به آن افزوده شده است»[13]، حتماً می‌توان پذیرفت که طبقه‌بندی در این قابلیت بازیابی نقش مهمی را ایفا می‌کند. مبتنی بر همین ویژگیِ «قابلیت بازیابی» در دانش است که برخی دیگر از فوائد طبقه‌بندی ظاهر می‌شوند:

    1. تعیین ساختار کتابها (اصطلاحنامه‌ها، فرهنگ‌ها، دائره المعارفها،…)

    2. تعیین ساختار نرم افزارهای اطلاع‌رسانی (سایتها، طبقه‌بندی موتورهای جستجو،…)

    3‌‌. رده‌بندی‌های کتابخانه‌ای.

     

    مؤلفه‌های اثر گذار در طبقه‌بندی علوم:

    نشان دادن تأثیر عوامل مختلف معرفتی و غیر معرفتی در طبقه‌بندی علوم نیازمند یک بررسی گسترده و روشمند بوده، که در این مجال تنها به یکی از این عوامل (معیارهای طبقه‌بندی) می‌پردازیم. اما اجمالاً می‌توان گفت عواملی مانند تلقی عالمان از روشهای مقبول علمی، وجود اشیاء و روابط میان آنها، سعادت انسان، طبقه‌بندی‌های پیشین از جمله موارد تأثیرگذار در فضای طبقه‌بندی بوده‌اند.

     

    معیارهای طبقه‌بندی:

    از آنجائیکه بحث طبقه‌بندی علم متوقف است بر بحث ماهیت علم و فروعات آن، در طول تاریخ نیز شاهد تأثیر یکی از جدی‌ترین مباحث فلسفه علم، یعنی «ملاک تمایز علوم» در طبقه‌بندی علوم بوده‌ایم. تلقی هر شخص از معیار وحدت و تمایز در علوم، در طرح طبقه‌بندی‌ علم ارائه شده از سوی او، تأثیر گذاشته است.

    این معیارها به طور «کلی» عبارتند از:

    1. طبقه‌بندی بر اساس «موضوع»، مانند تقسیم حکمت به نظری و عملی.

    2. طبقه‌بندی بر اساس «غایت»، مثل تقسیم علوم به آلی و اصالی.

    3. طبقه‌بندی بر اساس «روش»، مثل تقسیم علوم به شرعی و غیر شرعی.

     

    قواعد طبقه‌بندی:

    با توجه به هویت طبقه بندی (که نیازمند مبدئی برای شروع می‌باشد) و همچنین انواع معیارهای وحدت و تمایز علوم، برخی قواعد در تاریخ طبقه‌بندی علوم قابل ملاحظه است.

    این قواعد را آقای طاهری عراقی چنین توضیح می‌‌دهند:

    «از بررسی روش طبقه‌بندی اسلامی، می‌توان چند قاعده و ضابطه استخراج کرد که ملاک تقسیم‌بندی علوم بوده است.

    از جمله آن است:

    عموم و خصوص، یعنی از موضوعات اخص به اعم. این قاعده را طاش کبری زاده در تعریف علم طبقه‌بندی (علم تقاسیم العلوم) ذکر کرده است […] این قاعده «عموم و خصوص» که برخی از آن به اصل و فرع تعبیر کرده‌اند مهم‌ترین و اساسی‌ترین قواعد در تنظیم طبقه‌بندی‌هاست و امروز نیز در طبقه‌بندی‌ها (چه نظری چه عملی) به کار می‌رود.

    توقف (یا اناطه): تعلیم و تعلم علوم موقوف است بر آگاهی از دانشهای دیگر مانند توقف علم بلاغت بر صرف و نحو، و علم طب بر علم تشریح و علم فقه بر علم اصول. […] این قاعده در نظام تعلیمات مدارس اسلامی رعایت می‌شده است، در طبقه‌بندی‌ها نیز اثر گذاشته است و اغلب این قاعده را در نظر داشته اند.

    اشرفیت: یعنی ترتب علوم بر حسب اشرفیت و افضلیت. این ضابطه البته مبنای عقیدتی دارد، و چون امری نسبی و اضافی است و به حسب ملل و ادیان و اقالیم تفاوت می‌کند، نمی‌تواند چندان پایه علمی داشته باشد. مع هذا این قاعده در اکثر طبقه‌بندی‌های قدما ملحطوظ شده است. و گفته‌اند که اشرفیت یک علم و فن به سه وجه حاصل می آید:یکی به سبب شرف موضوع آن علم… و دیگر به سبب شرف غایت و غرض»[14].

     

    منابع

    کتب و مقالات:

    • ارائه مدلی برای ارزش‌گذاری دانش، ناهید هاشمیان بجنورد، و محمد باقر منهاج، مجله علمی پژوهشی شریف، مرداد 1388، شماره 49.
    • بررسی، تحلیل و نقد دیدگاه ابن سینا درباره طبقه‌بندی علوم، محمد جواد رضایی، مجله معارف اسلامی، زمستان 1383، شماره 1.
    • تأثیر رده‌بندی ارسطو بر رده‌بندی‌های اسلامی، مرتضی محمد نیا، آیینه پژوهش، شماره 96.
    • تاریخ تحولات طبقه‌بندی و رده‌بندی در فرهنگ اسلامی، محمد فتحی عبدالهادی، و احمد بدر، ترجمه محمد حسینی(نوری)، آیین پژوهش، شماره 125.
    • تقسیم‌بندی علوم در اندیشه غزالی، محمد علی میرعلی، مجله معرفت، شماره 157.
    • دانش مسلمین، محمد رضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
    • رده BP اسلام، احمد طاهری عراقی، کتابخانه ملی:1376 .
    • رده‌بندی‌های کتابخانه‌ای و نگرش‌های جانبدارانه، داریوش مطلبی، کتاب ماه کلیات، شماره 151.
    • طرحی نو در طبقه‌بندی علوم، غلامرضا فدائی عراقی، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران/ تابستان و پاییز 1380 – شماره 158 و 159
    • Introduction to Cataloging and Classification, Bohdans . Wynar، 3rd Ed.

    پی نوشت ها:

    [1]– تاثیر رده‌بندی ارسطو بر رده‌بندی های اسلامی/ محمد نیا، مرتضی/آیینه پژوهش 96/ ص 56

    [2]– رده‌بندی‌های کتابخانه‌ای و نگرش‌های جانبدارانه/ مطلبی، داریوش/ کتاب ماه کلیات شماره 151

    [3]– Bohdans. Wynar/ Introduction to Cataloging and Classification/3rd Ed به نقل از: مقدمه‌ای بر جنبه‌های نظری رده‌بندی/ داوودی، مهدی، مجله فصلنامه کتاب، بهار و تابستان 1370، سال دوم، شماره 1-4

    [4]– قید «عمدتاً» بدین جهت است که گاهی مصادیق طبقه‌بندی شده، علم مدون نیستند، بلکه بسته‌هایی از اطلاعات هم سنخ می‌باشند. این وضعیت علی الخصوص در طبقه‌بندی دائرى‌المعارف‌ها دیده می‌شود.

    [5]– مقتبَس از تعریف حجت الاسلام و المسلمین شیخ عبدالحمید واسطی.

    [6]– تقسیم‌بندی علوم در اندیشه غزالی/ میر علی، محمد علی/ معرفت شماره 157/ ص 140.

    [7]– همان.

    [8]– دانش مسلمین/ حکیمی، محمد رضا/ دفتر نشر فرهنگ اسلامی / صص 82 – 83

    [9]– همان.

    [10]– بررسی، تحلیل و نقد دیدگاه ابن سینا درباره طبقه‌بندی علوم – رضایی.

    [11]– طرحی نو در طبقه‌بندی علوم/ فدائی عراقی، غلامرضا/ مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران/ تابستان و پاییز 1380 – شماره 158 و 159/ ص 288

    [12]– تاریخ تحولات طبقه‌بندی و رده‌بندی در فرهنگ اسلامی/ فتحی عبدالهادی، محمد و بدر، احمد/ ترجمه حسینی(نوری)، محمد/ آیین پژوهش 125/ ص 15.

    [13]– ارائه مدلی برای ارزش‌گذاری دانش/ هاشمیان بجنورد، ناهید (دانشجوی دکتری)، منهاج، محمد باقر (استاد)/ مجله علمی پژوهشی شریف/ مرداد 1388 شماره 49.

    [14]– رده BP اسلام/ طاهری عراقی، احمد/ ناشر: کتابخانه ملی/ سال نشر: 1376 نوبت چاپ: اول/ ص 11.

  • جایگاه «طبقه‌بندی علوم» در چگونگی تولید شبکه نیازهای انسان

    چکیده: (شبکه نیازهای انسان)

    برای دستیابی به تمدن اسلام، می‌بایست شبکه نیازهای انسان و بر اساس آن، شبکه سیستمهای تمدنی را به دست آوریم.

    به نظر می‌رسد برای کشف شبکه نیازهای انسان می‌توان از مسیرهای مختلفی حرکت کرد که در نهایت با هم‌افزایی خروجی تمام آن مسیرها، به نقشه نسبتاً جامعی از شبکه نیازهای انسان دست پیدا خواهیم کرد.

    یکی از راه‌های به دست آوردن شبکۀ «نیازهای انسان»، مراجعه به شبکۀ «پاسخهای نیاز انسان»، یعنی همان طبقه‌بندی علوم می‌باشد.

    کلیدواژه ها: 

    تمدن, شبکه نیازهای انسان, ارتباطات انسان, مسائل علوم, طبقه بندی علوم

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی

    تاریخ تدوین:

    ربیع المولود / ۱۴۳۳ (بهمن ۱۳۹۰)

    منتشر شده در:


    بسم الله الرحمن الرحیم

    جایگاه «طبقه‌بندی علوم» در چگونگی تولید شبکه نیازهای انسان

    مقدمه

    چگونه می‌توانیم شبکه نیازهای انسان را طراحی کنیم؟

    این سؤالی است که پاسخ به آن برای طراحی و تولید سیستم‌های تمدنی ضرورت دارد؛ چرا؟

    اگر تمدن، زندگی جمعی در سیستم های به هم پیوسته‌ای است که شبکه معرفتی، قانونی و فرهنگی واحدی را بوجود آورده‌اند؛ آنگاه جوهره یک تمدن، ساختارها و سیستم‌های به هم پیوسته آن خواهد بود.

    بنابراین اگر به دنبال طراحی و تولید تمدنی برگرفته از گزاره‌های دینی هستیم تا زمینه‌ساز شکل‌گیری تمدن موعود اسلام شود، باید بر سیستم‌سازی و شبکه‌کردن سیستم‌های دینی متمرکز شویم.

    و از آنجا که فرآیندهای موجود در هر یک از سیستم‌های فوق برای رفع نیازهای انسان شکل گرفته است، در قدم اول باید شبکه نیازهای انسان را به دست آوریم تا بر اساس آن، سیستم‌های یک تمدن را طراحی کنیم.

     

    فرضیه بحث

    برای به دست آوردن شبکه نیازهای انسان باید از راه‌های مختلفی جلو برویم که در نهایت با هم‌افزایی خروجی تمام آن راه‌ها، به نقشه نسبتاً جامعی از شبکه نیازهای انسان دست پیدا کنیم.

    در این میان طبقه‌بندی علوم می‌تواند نقشه نسبتاً جامعی از نیازهای انسان به ما ارائه کند.

     

    نقاط نفوذ به بحث:

    دستیابی به «شبکه نیازهای انسان» در سه مرحله انجام خواهد شد:

     

    1. به دست آوردن «مصادیق نیازها»

    کشف نیازهای انسان دو راه کلی دارد:

    1-1. از طریق کشف مستقیم نیازها (استقراء)

    در این طریق باید به دنبال استقراء مصادیق نیازهای انسان باشیم؛ این مصادیق از طریق جستجوی کلیدواژه‌های زیر در منابع، مصاحبه‌ها و پرسشنامه‌ها به دست می‌آیند:

    سؤال، مسأله، پرسش، مشکل، اختلاف، بحران، آسیب، ناهنجاری‌، اختلال، دغدغه، انحراف، شبهه، کجروی‌، بیماری، معضل، راه‌حل، نیاز، درخواست، تقاضا، انتظار، تمایل، حساسیت، اهمیت، آمار، نگرانی، تأمین، خدمت، آرزو، اولویت، و …[1][2].

     

    1-2. از طریق کشف غیر مستقیم نیازها

    1-2-1. از طریق بررسی «ارتباطات انسان»

    طریق استقراء نیازها دچار مشکل عدم جامعیت در نگاه است؛ یعنی استقراء مستقیم (اگر استقراء تام نباشد) ما را دچار بخشی‌نگری و جزئی‌نگری خواهد کرد. آیا راهی برای خلاصی از این مشکل هست؟

    پاسخ ما برای حل این مشکل استفاده از استقراء همراه با یک مکمل است، و آن مکمل نیز عبارت است از ترسیم یک طرح پیشینی که جامعیت نگاه ما را تضمین کند.

    یک از نگاه‌های پیشینی منتهی به نیازهای انسان، بحث «ارتباطات انسان» است.

    نیاز انسان نقصی است که در قیاس با یک هدف کمالی، مطلوبیت پیدا می‌کند؛ پس از اینکه نیاز ادراک شد به دنبال برطرف کردن آن می‌رویم؛ برای برطرف شدن نیاز، باید نقص را با کمال مرتبط کنیم؛ بنابراین برای برطرف شدن هر نیازی، یک ارتباط برقرار می‌شود؛ پس هر «ارتباط» حکایت از یک حوزه نیاز می‌کند.

    بنابراین اگر سرشاخه‌های ارتباط انسان به دست بیاید، می‌تواند بالتبع حوزه‌های نیاز انسان را نیز مشخص کند. یعنی جاهایی که مصادیق نیاز انسان در آنجا وجود دارد.

    1-2-2. از طریق بررسی «پاسخ‌های موجود به نیازها»

    همواره انسان به دنبال پیدا کردن پاسخی برای نیازهایش بوده است؛ این پاسخ‌ها در دسته‌های مختلفی به نام «علم» دور هم جمع شده‌اند.

    بنابراین با مراجعه به هر یک از علوم، و تبدیل عناوین هر بخش از آن علم به مسأله‌ای که زمینه‌ساز تولید آن بخش شده است (= فهرست مسائل هر علم)، می‌توان بخشی از نیازهای انسان که در آن علم به آنها پاسخ داده‌اند را کشف کرد.

    در این قسمت باید به فرهنگ‌های موضوعی قرآن و روایات نیز مراجعه کنیم و هر کدام از موضوعات را به مسأله‌ای که آن موضوع در پاسخ به آن مسأله هست تبدیل کنیم.

    1-2-3. راه‌های احتمالی دیگر مرتبط با نیاز انسان …

     

    2. به دست آوردن «شبکه نیازها» از زوایای مختلف

    برای شبکه کردن نیازها باید بر اساس اصول طراحی یک سیستم و شبکه حرکت کنیم؛ اما پیش از آن لازم است که چند فضای دیگر را به عنوان زمینه‌ساز طراحی شبکه نیازها بررسی کنیم:

     

    2-1. ارتباطات انسان:

    دسته‌بندی ارتباطات انسان که به دنبال کشف نیازهای وی بود، می‌تواند تا حدودی نمایی از شبکه نیازهای انسان را ارائه کند.

     

    2-2. طبقه‌بندی علوم

    اگر به کمک طبقه‌بندی علوم، رابطه «پاسخ نیازهای انسان» را به دست آوریم، تا حدودی می‌توانیم رابطه «نیازهای انسان» را نیز کشف کنیم.

    به همین ترتیب اگر بتوانیم طبقات کلی پاسخ‌ها (= علوم) را با نگاه خُردتر بررسی کنیم، تصویر خُردتری از نیازها را به دست خواهیم آورد.

     

    2-3. گزاره‌های دین

    جستجوی گزاره‌های دین برای یافتن گزاره‌ای که سرشاخه‌‌های نیاز انسان را بیان کرده باشد.

     

    2-4. فضاهای مرتبط

    مراجعه به فضاهایی که سعی کرده‌اند سرشاخه‌های اصلی نیازهای انسان را تعیین کنند و کشف منطق شبکه کردن آنها؛ فضاهایی مانند: آرمان‌شهرها، قانون اساسی ایران و سایر کشورها، شبکه وزارتخانه‌ها، نقشه جامع علمی کشور، و …

     

    3. شبکه کردن نیازها

    پس از آنکه فضاهای مرتبط با شبکه نیازها مورد بررسی قرار گرفت و دید نسبتاً جامعی نسبت به زوایای مختلف آن به دست آمد اینک نوبت آن است که مجموعه نیازهای انسان را به دید «سیستم‌های مورد نیاز یک تمدن» دسته‌بندی و اولویت‌گذاری کنیم تا به شبکه مخروطی[3] نیازهای انسان دست پیدا کنیم.

    به بیان دیگر:

    هر نیازی برای برطرف شدنش «فرآیند» می‌خواهد + فرآیندها در «سیستم‌ها» طرح می‌شوند

    حرکت برای رفع نیاز به زبان دیگر = «طراحی سیستم‌ها»

     

    نتیجه بحث

    به این ترتیب، «طبقه‌بندی علوم» با تبیین رابطه میان پاسخ‌هایی که به نیازهای انسان داده شده است، می‌تواند ترسیمی اولیه از رابطه میان نیازهای انسان هم ارائه کند که در طراحی «شبکه نیازهای انسان» تأثیر مستقیم خواهد داشت.

    کشف مدل نیاز


    پی نوشت ها:

    [1]– معادل عربی این کلمات برای جستجو در منابع دینی لازم است.

    [2]– هر چه فهرست کلیدواژه‌های ما جامع‌تر باشد، به استقراء کامل‌تری دست پیدا می‌کنیم.

    [3]– مخروطی شدن این شبکه به خاطر وزنی است که هر کدام از سیستم‌ها به واسطۀ اولویت‌گذاری پیدا می‌کنند.