برچسب: زبان شناسی

  • مقالۀ سیستم زبان

    چکیده: (سیستم زبان)

    طلبه‌ای که به دنبال «فهم قرآن» برای «اسلام‌شناس شدن» پا به عرصه زبان‌آموزی می‌گذارد، باید مهارت الگوریتمیِ کشف مراد از یک پیام و ارائه مؤثّر آن به مخاطبین را به دست آورد.

    اما در وضع موجود طلبه‌ای که چند سال را در تحصیل زبان و ادبیات عرب سپری می‌کند، انبانی پر از اصطلاحات و قواعد زبانی می‌شود بدون آنکه مهارت الگوریتمیِ فوق را کسب کند.

    منشأ این مشکل، عدم کلان‌نگری و جامع‌نگری به مقوله زبان است.

    اگر مقوله زبان را با نگاه سیستمی تحلیل کنیم، آنگاه تمام مباحث مطرح در حوزه‌های زبانی، جایگاه خود را در «سیستم زبان» پیدا کرده و ارتباطات میان آنها آشکار می‌شود. در آنصورت به راحتی می‌توان نگاهی فرآیندی و قدم به قدم به زبان انداخت و الگوریتم «کشف محتوای یک پیام» و «انتقال مؤثر یک پیام» را استخراج کرد.

    کلیدواژه ها: 

    هویت طلبگی, سیستم زبان, زبان شناسی, اسلام شناسی, تحلیل سیستم

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی

    تاریخ تدوین:

    محتوای این مقاله در سال 1387ش تدوین شده و بخشهای اندکی از آن در وبلاگ «نگرش سیستمی به زبان» منتشر شد.

    تاریخ انتشار:

    محرم الحرام / 1434ق (آذر 1391)

    منتشر شده در:

    مجلۀ رهنامۀ پژوهش، شماره ۱۱ و ۱۲، پاییز و زمستان ۹۱


    بسم الله الرحمن الرحیم

    نمایی از سیستم زبان [1]

    (ویرایش اول)

    درآمد:

    انسان همت خود را بر اهداف اولویت‌دار متمرکز میکند و طبعاً تمایل به صرف حداقل نیرو برای ابزارسازی و مقدمه‌چینی برای رسیدن به هدف را دارد. «زبان» ماهیت ابزاری دارد و به همین دلیل محصّلین ادبیات و زبان، وقتی احساس دست‌یابی به مفهوم و منظور مؤلّفین و متکلّمین را می‌نمایند، به طور ناخودآگاه تلاش زبان‌آموزی خود را به ثمر نشسته دیده و از صرف وقت و توجه بیشتر منصرف میشوند؛ غافل از اینکه زبان و استخدام الفاظ و جملات و سیاقها و سبکها، تابع افق فکری گوینده و سطح معلومات و هدف مورد نظر اوست. بنابراین هرچه گوینده دارای ادراکات عالیتر و پیچیده‌تر و مهارت‌های نیرومندتر برای به کارگیری الفاظ باشد و هرچه هدف او از القاء کلام، ظریفتر و دقیقتر و فارغ‌تر از زمان و مکان باشد، با یک توجه عادی نمی‌توان به مقصود او پی‌برد بلکه نیازمند تحلیلها و تجربه‌های زبانی گسترده‌تر و دارای ضریب دقت بالاتر است.

    زبان قرآن اعجاز است؛ یعنی بالاترین حد امکان در استخدام قالبها و لغات و حداکثر ظرفیت معنایی را دارد؛ لذا نمیتوان با ادبیات مربوط به سطح عموم، به منظور قرآن پی برد.

    زبان قرآن حتی از ادبیات عمومی عصر نزول نیز که در سطح اعلای بلاغت قرار داشت برتر بود و بر همین اساس، آبدیدگان و زبدگان عرصه ادب را خاضع نمود.

    فهم مقصود و درک مطلب از متن، غرضِ اصلی از زبان‌آموزی است اما کدام متن؟ متن مجلات و روزنامه‌ها و خبرهای رسانه‌های ارتباط جمعی یا متن رُمانها و داستانهای کوتاه و بلند یا متن کتب علمی و تحقیقی؟

    در تمام دنیا زبان‌آموزی به دو سطح عمومی و تخصصی تقسیم می‌شود و این تقسیم جهتی جز تفاوت سطح متون و زمینه‌ها در القاء مطلب ندارد.

    با این‌حال طالب علوم و معارف اسلام که مصدر و ملجأ و منتهای معارفشان به قرآن باز میگردد و افق قرآن را برتر از عقول و علوم تمام بشر می‌دانند و معتقدند که تمام این اعماق و بطون در الفاظ و عبارات قرآن مندمج و مندرج است و از دریچه ظاهر به سرنخهای باطن می‌توان دست یافت، چگونه به زبانی مختصر و غیر تخصصی در زمینه بلاغت قرآنی رضایت می‌دهند؟ و عجیب‌تر اینکه در همان برنامه مختصر نیز تعجیل و اهمال را به داعی ارتقاء هر چه زودتر به سطوح به اصطلاح اصلی‌تر، جایز می‌شمرند؟

    یک طلبه، قرآن‌شناس است؛ و قرآن‌شناسی جز با تسلط بر ادب قرآنی میسر نیست و احاطه به زبان قرآن نیز جز با یک زبان‌آموزی تخصصی ممکن نخواهد بود. و تنازل از فهم قرآن و درک مطلب قرآنی، برای عموم طلاب، التزام به هدم حوزه و انتقال علم به آکادمیهای استعماری است.[2]

     

    طرح مسأله:

    مقدمات:

    ∗ رسالت یک طلبه «اسلام شناسی» است؛

    ∗ بیانیه مأموریت اسلام هم «قرآن» می‌باشد؛

    ∗ پیام قرآن از طریق نظام زبانی به ما منتقل شده است و لذا باید با شناخت دقیق این نظام و مهندسی معکوس[3] آن، به مراد متکلم پی ببریم؛

    ∗ زبان قرآن، اعجاز است یعنی بالاترین حد امکان در استخدام قابلیت‌های نظام زبانی؛ بنابراین با ادبیات مربوط به سطح عموم نمی‌توان به مغز و مخّ مراد آن پی برد و باید ادبیات تخصّصی آنرا فرا گرفت؛

    ∗ برای دست‌یابی به «اسلام‌شناسی» باید به فهم قرآن دست یافت، که این امر تنها با تسلط بر ادبیاتِ تخصّصی آن، امکان‌پذیر است.

     

    وضعیت مطلوب:

    هر کدام از علوم زبانی باید بخشی از الگوریتم «کشف صحیح مراد از یک پیام» + «انتقال مؤثّر یک پیام» را ترسیم کنند.

    کسی که دوره زبان‌آموزی را پشت سر می‌گذارد باید بتواند مراد از یک پیام را بر اساس مراحل قدم به قدمی که در علوم زبانی آموخته است کشف کند؛ و همچنین در مقام ارائه محتوای دین، مهارت برقراری ارتباط مؤثر با مخاطبین در سطوح مختلف را بر اساس قواعد زبانی پیدا کرده باشد.

     

    وضعیت موجود:

    در فضای فعلی حوزه‌ها با مشکلات زیر روبرو هستیم:

    زبان را مقوله‌ای اعتباری می‌پندارند که دست‌سازِ عده‌ای از دانشمندان است و لذا به ظرائف و دقائق زبانی توجه نمی‌کنند و با گفتن «الأمرُ فی التأنیثِ و التذکیرِ سَهْلة !!!» به راحتی از کنار دقت‌ها و ظرافت‌های کلام می‌گذرند.

    مباحث زیربنایی زبان (همچون بلاغت، فقه اللغة، اشتقاق، و …) به خاطر احتیاج به تأمّل و تعمّل فراوان به کناری گذاشته شده و عطایش به لقایش بخشیده شده است و از همه آنها به مسمّا اکتفا شده است.

    همان مقدار از مباحث مربوط به زبان که در برنامه آموزشی گنجانده شده است، به صورت ناقص و جدای از هم فرا گرفته می‌شود، بدون آنکه ارتباط آنها با یکدیگر و نقش هر یک در دستیابی به مراد متکلم تبیین شود.

    و موارد دیگری که بیانش اطناب مُمِلّ است.

    در نتیجه طلبه‌ای که چند سال را در تحصیل زبان و ادبیات عرب سپری می‌کند، در نهایت به انبانی می‌ماند که (در صورت جدیّت در مراحل تحصیل) پر از اصطلاحات و قواعد زبانی شده است بدون آنکه آنها را تسبیح‌وار در نخی گرد آورده و ترتیب بکارگیری آنها را ملکه ذهن خود کرده باشد.

     

    مسأله:

    چگونه می‌توانیم آموزه‌های زبانی پراکنده و جدا جدا از هم را طوری سازماندهی کنیم که همچون دانه‌های تسبیح کنار هم قرار بگیرند و مراحل «کشف مراد یک پیام» + «انتقال مؤثّر یک پیام» را به صورت قدم به قدم ترسیم کنند؟

     

    ضرورت حل مسأله:

    عدم مهارت کافی طلاب علوم دینی در تحلیل دقیق متون (در سطح بلاغی) قرآن و روایات، اختلالی جدّی است که امروزه اثبات آن حتی نیاز به یک کار آماری هم ندارد!!

    ترجمه‌ها و تحلیل‌هایی که برای متون دینی ارائه می‌شود (که تجلّی‌گاه میزان مهارت زبانی طلاب است) غالبا در سطح صرفی – لغوی است و در موارد دقیق‌تر در سطح تحلیل‌های نحوی دیده می‌شود.

    تحلیل‌ها و ترجمه‌های بلاغی از جمله مواردی است که به ندرت در این فضا یافت می‌شود؛ و این یک اختلال بزرگ در مهارت زبان آموزی طلاب به حساب می‌آید.

     

    حل مسأله:

    آسیب‌شناسی وضع موجود برای کشف منشأ پیدایش مشکل:

    اعتباری و بی‌اهمیت دانستن قواعد و تعلیل‌های زبانی، و نپرداختن به برخی از فضاهای زیربنایی زبان، و دیگر اختلالاتی که در مسیر زبان‌آموزی حوزه وجود دارد، می‌تواند ناشی از نداشتن نگاهی همه‌جانبه به زبان باشد؛ چرا که وقتی فضاهای مختلف زبانی را جزیره‌های پراکنده به حساب بیاوریم، بسیاری از تعلیل‌ها و قواعد زبانی، بی‌معنا جلوه می‌کنند و همچنین پرداختن به برخی فضاهای زیربنایی، ضرورت خود را نشان نخواهند داد.

    مضافاً بر اینکه نداشتن نگاه «فرآیندی» و «قدم به قدمی» به زبان، مهارت کشف و انتقال صحیح را در طلبه ایجاد نمی‌کند؛ که داشتن چنین نگاهی نیز مسبوق به کلان‌نگری و جامع‌نگری نسبت به مقوله زبان است.

     

    فرضیه حل مسأله:

    اگر مقوله زبان را با نگاه سیستمی تحلیل کنیم، آنگاه تمام مباحث مطرح در حوزه‌های زبانی، جایگاه خود را در «سیستم زبان» پیدا کرده و ارتباطات میان آنها آشکار می‌شود. در آنصورت به راحتی می‌توان نگاهی فرآیندی و قدم به قدم به زبان انداخت و الگوریتم «کشف محتوای یک پیام» و «انتقال مؤثر یک پیام» را استخراج کرد.

    البته در این نوشتار، تنها سطح کلان سیستم زبان مورد بررسی قرار گرفته است و لایه‌ها و سطوح پایین‌تر مطرح نشده‌اند.

     

    مدل‌سازی برای حل مسأله:

    مفاهیم بحث:

    «سیستم»
    الف) تعریف سیستم:

    سیستم[4] (= شبکه، نظام) مجموعه‌ای از عناصر است که برای تحقّق یک هدف، با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و کلّیّت جدیدی را به وجود می‌آورند.

    برخی از نمونه‌های سیستم عبارت است از:

    ملکول‌ها؛ سلولها؛ نباتات؛ حیوانات؛ انسانها؛ جوامع؛ ماشین‌ها و دیگر نظام‌های مکانیکی؛ منظومه‌های کیهانی؛ نظام‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی؛ سیستم اطلاعات؛ کامپیوتر؛ نظام‌های تولیدی، آموزشی، تأمین اجتماعی، خدمات درمانی، ارتباط جمعی؛ حسابداری، بایگانی؛ نظام حقوق و دستمزد، بازنشستگی، ارزشیابی کارکنان کنترل؛ خطی که با آن می‌نویسیم، زبانی که با آن تکلم می‌کنیم و … .

     

    ب) ویژگی‌های سیستم:

    1. وجود هدف.

    2. روابط متقابل بین اجزاء.

    اگر چند عنصر در کنار هم، با یکدیگر تعامل نداشته باشند، تشکیل یک «مجموعه»[5] می‌دهند نه یک «سیستم». در واقع شاخصه مهم یک سیستم: تعامل و ارتباط است و ویژگی‌های اصلی سیستم از تعامل اجزاء به دست می آید، نه از رفتار مستقل اجزاء. به عنوان مثال: اگر قطعات یک خودرو را به صورت جدا جدا در یک مکان کنار یکدیگر قرار دهیم، تشکیل خودرو نخواهند داد.

    3. ایجاد کلّیّت جدید.

    هر سیستم، ویژگی‌هایی دارد که در هیچ یک از اجزاء به طور مستقل وجود ندارد؛ بنابراین وقتی سیستم به اجزاء مستقلی تقسیم شود، برخی از آثار خود را از دست می‌دهد. به عنوان مثال: انسان به عنوان یک سیستم می‌تواند بخواند و بنویسد، در حالی که هیچ یک از اجزاء بدن به تنهایی قادر به این کار نیستند.

    هر جزء سیستم، در ضمن سیستم آثاری پیدا می‌کند که اگر از سیستم جدا شود، آنها را از دست می‌دهد. به عنوان مثال: چشم به عنوان جزئی از سیستم بدن انسان، اگر از بدن جدا باشد نمی‌تواند کار بینایی را انجام دهد.

     

    ج) عناصر سیستم:

    یک سیستم ساده، به شکل زیر می‌باشد:

    شکل ساده یک سیستم

    هر سیستمی دارای مؤلّفه‌های زیر می‌باشد:

    1. ورودی سیستم

    2. پردازش سیستم

    • متغیرهای سیستم
    • روابط بین متغیرها
    • جریان سیستم

    3. هدف سیستم ، خروجی سیستم

    4. بازخورد سیستم

    5. مرز سیستم، محیط سیستم

     

    1. ورودی سیستم (Input):

    ورودی سیستم عبارت است از کلیّه آنچه به نحوی وارد سیستم می‌شود و تحرّک و فعالیت سیستم را برای رسیدن به هدف سبب می‌گردد.

    مثلاً در سیستم ماشین لباسشویی، ورودی سیستم عبارت است از: لباس کثیف، پودر، آب، برق که درون این سیستم قرار می‌گیرند تا با انجام عملیات شستشو به هدف مورد نظر که لباس تمیز است دست یابند.

     

    2. پردازش سیستم (Processing):

    کاری که روی ورودی‌های سیستم انجام می‌شود تا هدف مطلوب حاصل شود را پردازش سیستم گویند.

    مثلاً مخلوط شدن آب و پودر و چرخیدن محفظه ماشین لباسشویی توسط نیروی برق، پردازشی است که روی لباس کثیف انجام می‌شود.

    نکته:

    پردازش یک سیستم ممکن است توسط چند خُرده سیستم انجام شود که هر کدام از آن خُرده سیستم‌ها باید جداگانه مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرند. از خُرده سیستم‌ها با تعبیر «سیستم‌های فرعی» نیز یاد می‌شود.

     

    2-1. متغیرهای سیستم:

    متغیرها، عوامل تأثیرگذار و تأثیرپذیر در مجموعه سیستم هستند (آنچه قابلیت تغییر دادن یا تغییرپذیری دارد و با تغییر یافتن آن، تغییراتی در وضعیت موضوعِ مورد نظر به وجود خواهد آمد و پردازش سیستم انجام خواهد شد).

     

    2-2. روابط بین متغیرها:

    رابطه بین متغیرهای یک سیستم، رابطه‌ای تضاعفی است.

    اثری که اجزاء یک سیستم از خود نشان می‌دهند، از همان اجزاء در بیرون سیستم پدیدار نخواهد شد و این نشان‌دهنده این است که سیستم، حاصلِ جمعِ بُرداری اجزاء است، نه حاصلِ جمعِ جبری اجزاء.

     

    2-3. جریان سیستم:

    چگونگی مرتبط شدن عناصر سیستم (ترتیب عناصر، نحوه ارتباط هر عنصر با دیگری) برای رسیدن به هدف را جریان سیستم گویند.

    و از آنجا که ترتیب عناصر و نحوه ارتباط آنها حالت‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد، لذا در هر سیستم با جریان‌های مختلفی روبرو هستیم که انتخاب جریان بهینه (بهینه = هزینه کمتر + منفعت بیشتر) دست‌یابی به هدف را تسریع می‌بخشد.

     

    3. هدف سیستم، خروجی سیستم:

    همواره در هر سیستمی با دو نقطه هدف و خروجی روبرو هستیم.

    هدف سیستم، دورنمای آرمانی سیستم می‌باشد که جهتِ حرکت سیستم به سمت آن بوده است (هدف سیستم همان علت غایی است).

    خروجی سیستم (Output)، واقعیتی است که در انتهای سیستم با آن روبرو می‌شویم که در خوشبینانه‌ترین حالت بر هدف سیستم منطبق خواهد بود؛ و در غالب[6] موارد بین خروجی و هدف یک اختلاف فازی وجود خواهد داشت که به معنای عدم دسترسی کامل[7] به هدفِ از پیش تعیین شده است.

     

    4. بازخورد سیستم (Feedback):

    بازخورد سیستم، فرآیندی دورانی است که در آن، خروجی سیستم دوباره به سیستم وارد شده با هدف سیستم مقایسه می‌شود و در صورتی که با هدف مطلوب سیستم فاصله داشته باشد، حدّ فاصل آن دو، با اعمال دوباره سیستم اصلاح می‌شود.

     

    5. مرز سیستم، محیط سیستم:

    محیط سیستم شامل کلیه متغیرهایی است که می‌توانند در وضع سیستم مؤثر باشند و یا از سیستم تأثیر پذیرند.

    در بعضی از سیستم‌ها، میزان ارتباط و آمیختگی محیط و سیستم به قدری زیاد است که در نظر گرفتن خط و مرز مشخصی بین آن دو بسیار دشوار می‌باشد.

    به این ترتیب، تفکیک سیستم از محیط آن، امری قراردادی است و وسیله‌ای است که ما انسان‌ها به کمک آن، شناخت پدیده‌های پیچیده جهان را در حوزه توانایی ذهنی خود قرار می‌دهیم.

    تعیین دقیق مرز سیستم یا همان محیط سیستم، موجب تفکیک عوامل خارج از سیستم و عوامل داخلی آن می‌شود که جامعیت و مانعیت سیستم را تضمین می‌کند.

     

    د) تحلیل سیستم:

    تحلیل سیستم یعنی بررسی یک سیستم به هدف حلّ نارسایی و مشکل، یا به هدف ارتقاء وضعیت و رساندن به موقعیت بهتر. در تحلیل سیستمی به دنبال تجزیه سیستم به عوامل تشکیل‌دهنده آن و روابط بین آنها و بررسی میزان فعل و انفعال بین اجزاء و دست‌یابی به میزان موفقیت این تعاملات در تأمین هدف سیستم هستیم.

     

    «زبان»
    الف) تعریف زبان:

    در توصیف زبان عبارات گوناگونی در منابع تخصّصی آمده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم تا زاویه و افق دید دانشمندان این فن نسبت به زبان را به دست آوریم:

    ∗ زبان نظامی از رمزهای آوایی است و ارزش هر رمزی به قراردادی است که در میان افرادی که با آن سروکار دارند استوار است.[8]

    ∗ زبان ابزار ارتباط (ارتباط غیرمستقیم میان دستگاه عصبی گوینده و شنونده) و انتقال اندیشه بین گوینده و شنونده است.[9]

    ∗ زبانشناسان عموما زبان را به صورت مجموعه پیچیده‌ای از نظامهای مجرد و ذهنی تعریف می کنند که جزء توانشهای مغز انسان به شمار می رود و برای ایجاد ارتباط بین افراد بشر به کار می آید. بنا بر این تعریف، زبان یک پدیده مجرد و غیرمادی است.[10]

    ∗ زبان یکی از وسایل ارتباط میان افراد بشر است که بر اساس آن تجربه آدمی در هر جماعتی به گونه‌ای دیگر تجزیه می‌شود و به واحدهایی در می‌آید دارای محتوایی معنایی و صورتی صوتی به نام تکواژ، این صورت نیز بار دیگر به واحدهایی مجزا و متوالی تجزیه می‌شود به نام واج که تعداد آنها در هر زبانی معین است و ماهیت و روابط متقابل آنها هم در هر زبانی با زبان دیگر تفاوت دارد.[11]

    ∗ تجربه گرایان زبان را به رفتارهای عینی هر گوینده و شنونده واقعی اطلاق می کنند در حالی که چامسکی زبان را نوعی واقعیت ذهنی به شمار می‌آورد. به این ترتیب کاربرد اصطلاح زبان در دو مفهوم عینی و ذهنی باعث ابهام می شود و چامسکی برای رفع این ابهام در نخستین آثار خود توانش (مجموعه‌ای از دانش‌های تشکیل دهنده حالت ذهنی پایدار در سخنگویان) را از کنش (پدیده ای بسیار متنوع و حاصل کاربرد زبان) جدا می کند.[12]

    ∗ به اعتقاد سوسور زبان واقعیتی اجتماعی است. این گفته از آن جهت که فراگیری زبان جز با برقراری ارتباط معنایی مستمر میان یک فرد و دیگر افراد جامعه زبانی امکان پذیر نیست، مورد تایید است. زبان چیزی جز ابزاری برای برقراری ارتباط نیست و به عنوان نهادی اجتماعی و نظامی وابسته به فرهنگ جامعه از دگرگونیهای اجتماعی تاثیر می پذیرد.[13]

    ∗ زبان نباید با قوه ناطقه اشتباه شود. زبان تنها بخشی مشخص و با این همه بخشی اساسی از قوه ناطقه است. در عین حال زبان فراورده‌ای اجتماعی و مجموعه‌ای از قراردادهای ضروری است که از طرف جامعه مورد پذیرش قرار گرفته تا افراد بتوانند قوه ناطقه را به کار اندازند. زبان به نفسه مجموعه‌ای جامع و نوعی اصل طبقه‌بندی است.[14]

    ∗ ساپیر زبان را حاکمی مستبد در نظر میگرفت که نه تنها تجربه را منعکس میسازد بلکه تعیین کننده آن نیز میباشد که تصورات ذهنی و جزئیات جهان را به ما تحمیل میکند. ورف که شاگرد او بود با او دیدگاه مشترکی داشت و عنوان میساخت که «زبان صرفا ابزار بازآفرینی برای تبدیل ایده های ذهنی به علائم صوتی نیست، بلکه سازنده ایده‌های ذهنی میباشد… . ما طبیعت را درراستای خطوط ترسیم شده زبان مادریمان باز میشناسیم». وی همچنین ادعا میکند که ایده ها به صورت مستقل به وجود نمی آیند بلکه از طریق دستور زبان به دست می آیند.[15]

    ∗ در تحلیل ویتگنشتاین زبان مجموعه گزاره‌ها است. این که زبان از اصوات یا کلمات تشکیل یافته و خواص فیزیکی صوت یا نشانه مکتوب چیست و آدمی با چه مکانیزمی این نشانه ها را تولید میکند برای او اهمیتی ندارد. آنچه ارزش بررسی فلسفی دارد کارکرد زبان به مثابه یک دستگاه نماد – محور است. لذا جنبه نمادین بودن زبان به فلسفه ارتباط می یابد. از این نظر است که می توان گفت زبان مجموعه ایست که اعضای آن را گزاره ها تشکیل میدهد. بنابراین نقش نمادین زبان وامدار نمادین بودن گزاره‌هاست.[16]

    ∗ زبان، آوا و معنی را به طریقی به یکدیگر پیوند میدهد. تسلط بر زبان در اصل به معنی توانایی درک گفته ها و تولید علایمی با تعبیر معنایی هدفمند است. اما در این توصیف تقریبی تسلط بر زبان ابهام مهمی به چشم میخورد. به همین دلیل در بررسی زبان باید سعی بر آن داشته باشیم تا انواع عواملی را که در تعامل با توانش زیربنایی کنش واقعی را میسازد تفکیک کنیم.[17]

    ∗ ما برای زبان ویژگیهایی را در نظر میگیریم که برای خودمان قابل درک باشد. مثلا معتقدیم که زبان باید از تجزیه دوگانه برخوردار باشد یعنی بتوان جمله‌هایش را به تکواژ و تکواژهایش را به واج تجزیه کرد. ما معتقدیم که زبان از ویژگی قشرشکنی برخوردار است یعنی انسان قادر است به کمک زبانش درباره گذشته و حال و آینده سخن بگوید. و جالبترین بخش ماجرا این است که معتقدیم چون سایر جانداران ابزار ایجاد ارتباطشان از این ویژگیها برخوردار نیست پس زبان ندارند.[18]

    ∗ زبان گو اینکه در اجتماع و از اجتماع آموخته میشود پدیده‌ای صرفا اجتماعی نیست. به نظر محققان جدید قسمت بزرگی از ساخت زبان و نیز قسمت عمده ای از مکانیسم یادگیری آن از راه تکامل زیستی بشر در طول قرنها به وجود آمده و امروز ذاتی همه انسانها در سرتاسر جهان شده است.[19]

    ∗ زبانی که ما به کار میبریم از یک طرف دارای ساختاری داخلی است یعنی شبکه روابطی که اجزای آنها را به هم متصل کرده است و از طرف دیگر دارای معنایی است یعنی ارتباطی که بین صورت زبان و جهان بیرون وجود دارد. درآمیختن این دو باعث آن میشود که نه به ساختمان زبان به درستی واقف شویم و نه به ارتباطی که زبان با پدیده های جهان بیرون دارد آگاهی کامل یابیم.[20]

    ∗ تعریف زبان به نحوی که مورد قبول همه زبانشناسان و دیگر دانشمندانی باشد که با زبان و مطالعه آن سروکار دارند، مقدور نیست. این اشکال از طبیعت خود زبان ناشی میشود. زبان پدیده بسیار پیچیده‌ای است که مطالعه آن را نمیتوان به یک قلمرو علمی خاص محدود کرد. زبان دارای جنبه های فراوان است. از یک طرف زبان وسیله ارتباط بین افراد جامعه است. به بیان دیگر زبان مهمترین نهاد اجتماعی است. از سوی دیگر زبان وسیله بیان افکار و احساسات ماست.[21]

     

    مطالبی که از توصیفات فوق به دست می‌آید:

    ∗ زبان دارای ساختار و نظام است.

    ∗ زبان ابزار ارتباطات و انتقال پیام است.

    ∗ زبان در معنای عام خودش، شامل هر نوع انتقال پیام می‌شود.

     

    بنابراین زبان، سیستمی است که به عنوان ابزاری برای ارتباطات و انتقال پیام مورد استفاده قرار می‌گیرد.

    بر همین اساس شاید بتوان گفت: «زبان، سیستم انتقال پیام است»؛ خواه این انتقال پیام با گفتار باشد، و خواه با نوشتار، یا اشاره، یا …؛ و خواه در بین انسانها باشد یا در بین سایر موجودات؛ و …

     

    لحاظ کردن این گستره از معنا برای «زبان» مبتنی بر قاعده «وضع الفاظ برای معانی عامه» است.[22]

    زبان برای معنای عامی وضع شده است که همان «انتقال پیام» باشد و شاهد بر آن اینست که در تمام اعصار و قرون گذشته و حال، و در تمام ملل و اقوام، به ابزار ارتباطیشان «زبان» اطلاق می‌شود بدون آنکه احساس مجاز بودن در کار باشد.

    و حتی در مباحث الکترونیک، تبادل داده‌ها را نیز زبان می‌نامند و از آن به زبان رایانه یاد می‌کنند که خود شامل انواع زبانهای مختلف میشود.

    همچنین وقتی در جریان حضرت سلیمان می‌گویند که زبان حیوانات را می‌دانست، احساس مجاز بودن نمی‌شود؛ و تمام اینها به قاعده وضع الفاظ برای معانی عامه باز میگردد.

     

    ب) محدوده این نوشتار در باب زبان:

    1- فرستنده و گیرنده در سیستم زبان از پنج حال خارج نیست: انسان‌ها، حیوان‌ها، گیاهان، جمادات و مجردات.

    • ما در این نوشتار به بررسی و تحلیل سیستمی خواهیم پرداخت که فرستنده و گیرنده آن انسان‌ها باشند؛ چون خصوصیت بارز این مورد در این است که از طریق مفهوم‌سازی و سپس مادی‌سازی آن، احساسات خود را ارسال و همچنین دریافت‌های خود را به احساس تبدیل می‌کنند.
    • در جایی که فرستنده پیام از مجردات باشد با دو حالت مواجه هستیم:

    گاه مجردات، پیام را از طریق بسته‌بندی مادی ارسال می‌کنند؛ مانند ایجاد صوت در هوا توسط خداوند برای تکلم با برخی از انبیاء؛ یا مانند تجسم حضرت جبرائیل علیه‌السلام و سخن گفتن وی با حضرت مریم علیهاالسلام.

    این مورد نیز داخل در تحلیل و بررسی این نوشتار قرار دارد.

    مجردات همچنین می‌توانند بدون بسته‌بندی مادی پیام، آنرا مستقیماً به صورت احساس در انسان ایجاد کنند؛ مانند برخی از نمونه‌های وحی که دریافتی به صورت مستقیم توسط قلب نبی انجام می‌گرفته است.

    • در جایی که گیرنده پیام از مجردات باشد نیز نیازی به مادی‌سازی پیام وجود ندارد و صرفاً با توجه درونی می‌توان احساس را منتقل کرد.
    • موارد دیگر (حیوانات و گیاهان و جمادات) نیازمند بررسی و اثبات است، که چون در راستای هدف این نوشتار نیست پیگیری نمی‌شود.

     

    2- همچنین به خاطر هدفی که در این نوشتار پیگیری می‌شود، تنها به دنبال نشان دادن عناصر اصلی سیستم زبان و جایگاه آنها در سیستم و ارتباطات اصلی آنها با یکدیگر است.

          به همین خاطر از مباحث دیگری که پیرامون سیستم زبان وجود دارد، صرف‌نظر شده است تا شاید زمانی دیگر و مقالتی دیگر.

     

    3- در این نوشتار به بررسی و تحلیل روابطِ علوم زبانی پرکاربردتر و رایج‌تر پرداخته‌ایم و به برخی علوم زبانی کم‌کاربرد اشاره نکرده‌ایم.

     

    4- همچنین به خاطر کاربرد بیشتر «زبان آوایی»، تمرکز مباحث بر روی آن قرار داده شده است، گرچه جایگاه باقی انواع زبان را هم مشخص کرده‌ایم.

     

    سیستم زبان: [23][24]

    1. ورودی سیستم زبان

    ورودی سیستم زبان همواره پیامی (= مفهوم) است که در بایگانی ذهن انسان ذخیره شده است و اینک می‌‌خواهیم آنرا به مخاطبی انتقال بدهیم.

    تولید این پیام به عهده سیستم زبان نیست و منشأ یک پیام ممکن است چیزهای مختلفی باشد که زبان به آنها کار ندارد و فقط یک پیام تولید شده از قبل، وارد سیستم زبان شده و با پردازشی که روی آن انجام میشود به خروجی خاصی تبدیل خواهد شد.

    این پیام همواره یک مفهوم (= علم حصولی) می‌باشد و همیشه منشأ آن به حسّ باز می‌گردد.[25]

     

    سیستم زبان، ورودی دیگری هم دارد که برای ساختن رمزهای زبانی (= قواعد زبانی) مورد استفاده قرار می‌گیرد. این ورودی شامل: تناسب‌های فطری[26] میان پیامها و نمادها، استعمال‌های اهل زبان، و … است.

     

    2. پردازش سیستم زبان
    2-1. متغیرهای سیستم زبان

    سیستم‌هایی که تمام عناصر آن را مفاهیم تشکیل داده باشند، سیستم‌های مجرّد هستند؛ مانند: فلسفه، ریاضیات.

    در مقابل سیستم‌هایی که حداقل دو عنصر آنها از اشیاء مادی باشند سیستم‌های مجسّم نامیده می‌شوند.

    عناصر و متغیرهای سیستم‌های مجرّد با تعریف، و ارتباط میان عناصر با قضایا پدید می‌آیند.

     

    اگر زبان را در همان معنای عامی که پیش از این گفته شد در نظر بگیریم، جزو سیستم‌های مجسّم طبقه‌بندی خواهد شد چرا که برخی از عناصر و متغیرهای آن مادی هستند؛ مانند: «صوت» در تولید گفتار، «حسگرهای شنیداری» در گیرنده پیام، «اعضای بدن» در زبان بدن، و … .

     

    2-2. روابط بین متغیرها در سیستم زبان

    برقراری ارتباط بین متغیرها را سه خرده سیستم به عهده دارند:

    • خرده سیستم رمزسازی
    • خرده سیستم ارسال پیام
    • خرده سیستم دریافت پیام

    2-3. جریان سیستم زبان

    جریانی که بر سیستم زبان حاکم است، «انتقال پیام از طریق رمزنگاری» است.

     

    3. هدف سیستم زبان، خروجی سیستم زبان

    هدف سیستم زبان، ایجاد یک واکنش در مخاطب است.

    خروجی سیستم زبان، واکنشی است که در اثر فرآیند انتقال پیام حاصل شده است.

     

    4. بازخورد سیستم زبان

    حد فاصل واکنش موجود (= خروجی سیستم) با واکنشی که مطلوب بوده است (= هدف سیستم)، بازخورد سیستم زبان است، که نشانگر میزان موفقیت فرستنده پیام در به کار بردن سیستم زبان می‌باشد و اعمال دوباره سیستم برای پوشش آن فاصله را توصیه می‌کند.

     

    5. مرز و محیط سیستم زبان

    برخی گفته‌اند که در زبان، با قبل از صدور صوت کاری نداریم در حالی که این سخن، بیشتر علوم زبانی را از مرز سیستم زبان خارج می‌کند! چرا که قبل از صدور صوت و برای تبدیل مفهوم به رمزهای صوتی به آنها نیاز داریم.

    آنچه به نظر می‌رسد اینست که مرز سیستم زبان از یک سو تحویل گرفتن یک مفهوم است که آنرا برای انتقال نمادین، آماده‌سازی می‌کند، و از سوی دیگر واکنشی که مخاطب نشان می‌دهد انتهای سیستم زبان را ترسیم می‌نماید.

     

    *****

    تفصیل سیستم زبان:

    پیش از این گفتیم که پردازش سیستم زبان در ضمن سه خُرده‌سیستم انجام می‌شود. در اینجا به تشریح آنها می‌پردازیم:

     

    خرده سیستم رمزسازی
    1. ورودی سیستم رمزسازی:

    ورودی این سیستم فرعی، اطلاعات اولیه‌ای است که در عملیات رمزسازی به کار می‌روند؛ مانند: تناسب‌های فطری میان پیام‌ها و نمادها، استعمال‌های اهل زبان، و … .

     

    2. پردازش سیستم رمزسازی:

    پردازشی که در این سیستم فرعی صورت می‌گیرد رمزسازی است که شامل شناسایی و تولید رمزهای زبانی و عرضه آن به مصرف‌کننده می‌باشد.

    پردازش سیستم رمزسازی در انواع مختلفی صورت می‌پذیرد که تمام آنها متشکل از عناصر زیر می‌باشند:

    • ورودی سیستم: پیام (مفهوم، معنا، علم حصولی)
    • پردازش سیستم: اِعمال پروتکل‌هایِ[27] سیستمِ رمزسازی، بر روی ورودیِ سیستم
    • خروجی سیستم: رمزهای زبانی

     

    انواع سیستم‌های رمزنگاری:

    1. سیستم زبانِ آوایی: در این سیستم، برای انتقال پیام از اصوات قراردادی استفاده می‌شود. زبان‌های آوایی بر اساس مشابهت‌هایشان در خانواده‌های زبانی طبق‌بندی می‌شوند.

    مثلاً زبان عربی در خانواده زبان‌های سامی و زبان فارسی در خانواده زبان‌های هند و اروپایی قرار می‌گیرند.

    2. سیستم زبانِ نوشتاری

    ∗ خط صورت‌نگار: در این سیستم، برای اظهار یک مطلب، صورت آنرا می‌کشیدند؛ مثلاً برای نوشتن یک حیوان، شکل آنرا می‌کشیدند.

    ∗ خط مفهوم‌نگار: در این سیستم، برای اظهار مفاهیم، علائمی قراردادی وضع شدند. مثلاً نقش «دو پا» نشان راه رفتن و «چشم اشک‌آلود» نشان اندوهگینی بود.

    ∗ خط آوا نگار؛ در این سیستم، در ازای انواع آواها و اصواتی که از دهان خارج می‌شود علائمی را وضع کردند که خود دارای انواع مختلفی می‌باشد.

    3. سیستم زبانِ اشاره‌ای: در این سیستم، به جای انتقال معنا از طریق الگوهای صوتی یا نوشتاری، از الگوهای علائم دیداری (ترکیب همزمان شکل، جهت و حرکت دستان، بازوها یا بدن و حالات صورت) استفاده می‌شود.

    4. سیستم زبانِ علائم؛ مانند زبان علائم راهنمایی و رانندگی.

    5. …

    بر اساس نیاز این نوشتار، در اینجا تنها به تحلیل سیستم رمزنگاری آوایی می‌پردازیم.

     

    سیستم رمزنگاری آوایی:

    حامل پیام در سیستم آوایی، صوت (بازدَم) می‌باشد که در سیستم ارسال و بر اساس پروتکل‌هایی که سیستم فرعی رمزسازی تعیین می‌کند، باردار می‌شود.

     

    پروتکل‌هایی که رمزنگاری سیستم آوایی را ارائه می‌کنند به چند دسته تقسیم می‌شوند که عبارتند از:

    – پروتکل‌های تعیین کننده ماده رمزها:

                 – آواسازی: پروتکل این بخش در علم آواشناسی تولید می‌شود.

                 – نمادسازی: پروتکل این بخش در علم واج‌شناسی(اشتقاق) تولید می‌شود.

    – پروتکل‌های تعیین کننده صورت رمزها:

                 – صورت مفرد (پاره گفتار): پروتکل این بخش در علم واژه‌شناسی (صرف) تولید می‌شود.

                 – صورت مرکب (جمله): پروتکل این بخش در علم ساختارشناسی (نحو) تولید می‌شود.

     

    جدول زیر بیانگر شمای کلی پروتکل‌های فوق می‌باشد:

     

    خُرده‌سیستم‌های رمزنگاری آوایی

    ورودی سیستم

    جریان سیستم

    خروجی سیستم

    آواشناسی

    بازدَم

    تولید آواها

    حروف مبانی و حرکات

    واج‌شناسی(اشتقاق)

    حروف مبانی

    تولید لغات یا ریشه‌ها

    لغات پایه یا ریشه‌ها

    واژه‌شناسی (صرف)

    لغات پایه یا ریشه‌ها

    قالب زدن به لغات یا ریشه‌ها

    (تولید وزن‌ها)

    وزن‌های مختلف

    ساختارشناسی (نحو)

    انواع کلمه

    قالب زدن به کلمات

    (تولید جملات)

    جمله

    3. خروجی سیستم رمزسازی:

    خروجی این سیستم فرعی، «روش‌های رمزنگاری زبانی» است.

     

    خرده سیستم ارسال پیام

    1. ورودی سیستم ارسال:

    ورودی سیستم ارسال پیام، همان ورودی اصل سیستم زبان است که عبارت بود از یک مفهوم (= علم حصولی).

    این مفهوم، مادی نیست و برای اینکه بتوان آنرا به مخاطب منتقل کرد باید به گونه‌ای آنرا مادی و محسوس کنیم.

     

    2. پردازش سیستم ارسال:

    مراحل پردازش سیستم ارسال به ترتیب زیر می‌باشد:

    الف- بررسی وضعیت گیرنده:

    برای بررسی وضعیت مخاطب، نیاز به «تیپ‌شناسی» مخاطب داریم که باید از مباحث روانشناسی کمک بگیریم.

    (لازم به ذکر است که مباحث مربوط به تیپ‌شناسی در روایات ما نیز قابل پیگیری است و مباحث ارزشمندی پیرامون آن وجود دارد.)

     

    ب- انتخاب سیستم رمزنگاری کارآمد:

    بر اساس نوع شخصیت و حالات مخاطب، باید از میان سیستمهای رمزنگاری پیامی که در اختیار داریم (سیستم آوایی، نوشتاری، و …) بهترین سیستم رمزنگاری را انتخاب کنیم.

                                          

    ج- انتخاب حامل کارآمد برای انتقال پیام:

    پس از انتخاب سیستم رمزنگاری مناسب، در صورتی که آن سیستم دارای چند حامل مختلف باشد، باید از بین حامل‌های آن، بهترین حامل برای وضعیت موجود مخاطب را انتخاب کنیم.

    یعنی اگر یک پیام را در قالب چند نوع جمله مختلف می‌توان منتقل کرد، باید آن قالبی انتخاب شود که بیشترین تأثیرگذاری را بر مخاطب داشته باشد.

    این انتخاب‌ها به کمک علم معانی و علم بیان و علم بدیع انجام می‌شود.[28]

     

    د- تبدیل پیام به رمز متناسب با حاملِ انتخاب شده:

    پس از آنکه سیستم رمزنگاری و حامل مناسب انتخاب شد، باید بر اساس پروتکل‌های رمزنگاری آن سیستم، پیام را به رمز تبدیل کنیم تا بتواند از طریق حامل انتقال پیدا کند.

    این کار به صورت ذهنی انجام می‌شود.

     

    ه- باردار کردن حاملِ پیام:

    پس از انتخاب حامل کارآمد برای انتقال پیام، باید بر اساس جدول رمزی که در سیستم رمزنگاری مورد نظر موجود می‌باشد، حامل باردار از پیام را تولید کنیم.

    مثلاً چگونگی تولید یک حامل باردار از سیستم آوایی، در علم آواشناسی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

     

    3. خروجی سیستم ارسال:

    خروجی سیستم فرعی ارسال، حاملِ باردار از پیام است.

     

    خرده سیستم دریافت پیام

    1. ورودی سیستم دریافت:

    دریافت رمزهای زبانی حامل پیام، توسط سیستم عصبی گیرنده.

     

    2. پردازش سیستم دریافت:

    • بررسی فضای صدور پیام برای دستیابی به قرائن و شواهدی که در فهم مراد فرستنده پیام مؤثر است.
    • بازگشایی رمزها بر اساس قواعدی که در سیستم فرعی رمزسازی به دست آمده است.
    • کنش پیام بر روی مخاطب

     

    3. خروجی سیستم دریافت:

    واکنشی است که در اثر فرآیند انتقال پیام در مخاطب حاصل می‌شود.

     


    پی نوشت ها:

    [1]– این مقاله بُرشی از یک تحقیق است که با عنوان «نگرش سیستمی به زبان» در حال انجام می‌باشد.

    [2]– متن «درآمد»، از دست‌نوشته‌های استاد محترم شیخ عبدالحمید واسطی اقتباس شده است.

    [3]– یعنی بازگشایی رمزهای زبان، که «پیام» از طریق آن رمزها به مخاطب منتقل شده است.

    [4]– در دائرة المعارف انکارتا 2009 در تعریف System چنین آمده است:

    “System, any collection of component elements that work together to perform a task.”

    همچنین در لغت‌نامه آکسفورد 2001 اینگونه آمده است:

    “System:

    1. an organized set of ideas or theories or a particular way of doing sth;
    2. a group of things, pieces of equipment, etc. that are connected or work together;
    3. a human or an animal body, or a part of it, when it is being thought of as the organs and processes that make it function.”

    [5]– Collection

    [6]– کلمه «غالباً» بدون پشتوانه استدلالی آورده شده است و تنها بیانگر احساس نویسنده از فضای سیستم‌ها می‌باشد.

    [7]– عبارت «دسترسی کامل» اشاره به فضای منطق فازی دارد و اینکه میزان دستیابی به هدف سیستم بر اساس طیف هدف تعریف می‌شود.

    [8]– زبانشناسی عربی، دکتر محمود فهمی حجازی، ترجمه دکتر سید حسین سیدی، صص 16 و 19.

    [9]– همان.

    [10]– آواشناسی، علی محمد حق شناس، صص 12 و 13.

    [11]– مبانی زبانشناسی و کاربرد آن در زبان فارسی (به نقل از تعریف آندره مارتینه)، ابوالحسن نجفی، صص 33 و 34.

    [12]– از فلسفه به زبانشناسی، شیوان چپمن، ترجمه حسین صافی، ص 289.

    [13]– گفتارهایی در زبانشناسی، کوروش صفوی، صص 113 و 114.

    [14]– دوره زبانشناسی عمومی، فردینان دوسوسور، ترجمه کوروش صفوی، ص 15.

    [15]– درآمدی بر روانشناسی زبان، دنی استاینبرگ، ترجمه دکتر ارسلان گلفام، صص 180 و 181.

    [16]– متافیزیک و فلسفه زبان، حسین واله، ص 22.

    [17]– زبان و ذهن، نوام چامسکی، کوروش صفوی، صص 163 و 164.

    [18]– آشنایی با نظامهای نوشتاری، کوروش صفوی، صص 11 و 12.

    [19]– چهار گفتار درباره زبان، محمدرضا باطنی، ص 12.

    [20]– زبان و تفکر، محمدرضا باطنی، ص 30.

    [21]– پیرامون زبان و زبانشناسی، محمدرضا باطنی، صص 9 و 10.

    [22]– به عبارت دیگر، الفاظ برای روح معانی وضع می‌شوند بدون آنکه خصوصیات یک مصداق از آن، در معنای موضوعٌ له دخالت داشته باشد.

    مثلاً لفظ‌ چراغ‌ برای‌ یک‌ معنای‌ کلّی‌ وضع شده‌ است‌؛ و آن‌ عبارت‌ است‌ از موجودی‌ نورانی‌ که‌ در پرتو خود به‌ مقدار شعاع خود موجودات‌ تاریک‌ را روشن‌ میکند.

    در آن‌ زمان‌ چراغ‌ منحصر بود به‌ یک‌ رشته‌ که‌ در ظرف‌ روغنی‌ میگذاردند، و سر رشته‌ را آتش‌ زده‌، از آن‌ روشنی‌ و دود خارج‌ می‌شد. و به‌ این‌ موجود با این کیفیت خاص،‌ چراغ‌ می‌گفتند.

    سپس‌ که‌ چراغ‌ نفتی‌ رائج‌ شد، و نفت‌ را در ظرفی‌ سربسته‌ ریخته‌ و فتیله‌ای‌ در آن‌ گذارده‌ و روی‌ فتیله‌ حبابی‌ از شیشه‌ قرار میدادند، به‌ این‌ هم‌ چراغ‌ گفتند بدون‌ مختصر عنایتی‌ در تغییر نام‌ چراغ‌. گوئی‌ همان‌ معنای‌ چراغی‌ که‌ در سابق‌ با روغن‌ بود، همان‌ معنی‌ دقیقاً در این‌ چراغ‌ نفتی‌ حباب‌دار وجود دارد.

    پس‌ خصوصیت‌ روغن‌ چراغ‌ و دودِ فتیله‌ دخالتی‌ در معنای‌ اسم‌ چراغ‌ نداشته‌، بلکه‌ معنی‌ همان‌ معنای‌ کلّی‌ بوده‌ که‌ جسمی‌ خود نورانی‌ و نوربخش‌ باشد. و چون‌ این‌ معنای‌ کلّی‌ در این‌ دو فرد از ساختمان‌ چراغ‌ تفاوت‌ نداشت‌، لذا به‌ همان‌ عنایت‌ اوّلیه‌ای‌ که‌ چراغ‌ را برای‌ آن‌ فرد اوّل‌ استعمال‌ کردند به‌ همان‌ عنایت‌ برای‌ فرد دوّم‌ نیز استعمال‌ می‌کنند.

    و همچنین چراغ گازی و برقی و …

    [23]– تحلیل‌ها در محدوده‌ای که پیش از این تعیین شد انجام خواهد گرفت.

    [24]– در تحلیل‌های این نوشتار، از مدل‌های ارتباطی مطرح در علوم ارتباطات استفاده نشده است.

    [25]– برای تبیین نحوه رجوع تمام علوم به حسّ، به فلسفه مراجعه شود.

    [26]– این مطلب بنا بر این مبناست که دلالت الفاظ بر معانی از دلالت طبعی سرچشمه می‌گیرد. تفصیل این مبنا و اثبات آن، زمان دیگری می‌طلبد.

    [27]– پروتکل عموماً به مجموعه قوانین و مقرراتی گفته می‌شود که برای برقراری ارتباطی خاص، باید رعایت شود.

    [28]– علم معانی و بیان، قالب‌های مختلف ادای معنای واحد را بررسی می‌کنند؛ با این تفاوت که علم بیان قالب‌هایی را بررسی می‌کند که مبتنی بر تخییل باشند.

    چه بسا در یک بازسازی مجدّد، بتوان مجموع علوم معانی و بیان را ذیل علم معنی‌شناسی وارد کرد و با ساختاری جدید عرضه کرد.

  • مقالۀ منطق تولید تعاریف (تحلیل مفهومی)

    چکیده: (تحلیل مفهومی)

    در این نوشته کوشش شده است از طریق ارائه «فرآیند گام به گامِ» تحلیل مفاهیم، بستری برای عرضه تعاریف روشن و موجه، مهیا شود. «فرآیند تحلیل مفاهیم» با اخذ خروجیِ «تحلیل لغوی» آغاز به کار کرده، سپس وارد بخش اصلی، یعنی «تحلیل مفهومی» می‌شود. آنگاه با جمع‌بندی ماحصل این مرحله با «رویکرد تطبیقی» کار تحلیل را به پایان می‌رساند.

    در این نوشته تنها عملیات مرحله دوم مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    در این مرحله ابتدا هر مفهوم از طریق آزمونهای تعریف شده در «سبدهای مفهومی» مناسب توزیع شده، سپس به وسیله اِعمال «فرآیند خاص» هر سبد مفهومی، تحلیل را در این مرحله به انتهاء می‌رساند.

    کلیدواژه ها: 

    تحلیل مفهومی, تعریف مفاهیم, تعریف, شکافت مفهومی, تحلیل مفاهیم

    نویسنده:

    شیخ ابوالحسن بیاتی و مجتبی خندق آبادی

    تاریخ تدوین:

    جمادی الثانیة / 1433 (اردیبهشت 1391)

    منتشر شده در:

    فصلنامۀ تخصصی مطالعات راهبردی علوم و معارف اسلام، سال اول، شماره 4 و 5


    بسم الله الرحمن الرحیم

    منطق تعریف مفاهیم

    درآمد:

    این مقاله درصدد ارائه یک طرح نهایی برای فرآیند تحلیل مفهومی نبوده، بلکه تنها سعی بر آن بوده است که با برداشتن دو گام «انسجام بخشی به مباحث موجود پیرامون تحلیل مفهومی» و «تلاشی اولیه در مواردی که برایشان محتوای مناسبی تولید نشده بود»، پیشنهادی را در معرض تضارب آرای اندیشمندان قرار دهد.

     

    طرح مسأله:

    مقدمات:

        زندگی، حرکت در جهان هستی برای رسیدن به هدف مشخصی است؛

        حرکت، تغییر از یک وضعیت به وضعیت دیگری می‌باشد؛

        این تغییر وضعیتی، در اثر برقراری ارتباط حاصل می‌شود؛

        ارتباط، به معنای اثرگذاری و اثرپذیری است؛

        اثرگذاری‌های آگاهانه، با واسطه مفاهیم و صورت‌های ذهنی ما تحقّق می‌یابد.

    ∴ بخشی از رسیدن به اهداف زندگی که ناشی از ارتباطات آگاهانه است، با واسطه مفاهیم و صورت‌های ذهنی محقّق می‌شود.

     

    کمال ارزش‌آفرین (ضرورت بخش):

    برای آنکه انسان به هدفِ از خلقتش دست پیدا کند، باید مراقب باشد که از مسیر دستیابی به آن هدف، انحراف پیدا نکند.

     

    وضعیت مطلوب:

    آنچه موجب رشد و حرکت صحیح انسان در جهان خواهد شد، این است که اثر خاص هر عنصری را تنها به خودش نسبت بدهد.

    این امر متوقف است بر اینکه ابزار ارتباطی ما با عناصر جهان (= مفاهیم) به دقت عمل کند تا بتوانیم اثر و حکم خاص هر عنصری را به خودش نسبت بدهیم.

    دقتِ عملِ مفاهیم، بر اساس میزان وضوح و تمایزی است که هر مفهوم نسبت به مدلول خود ارائه می‌کند.

     

    وضعیت موجود:

    تعاریفی که در وضع موجود با آنها روبرو هستیم از وضوح و تمایز لازم در مدالیلشان برخوردار نیستند و به همین خاطر نمی‌توانیم آثار هر مفهومی را بر آن بار کنیم.

    به عنوان نمونه به یک دلیل اشاره می‌شود:

    یکی از اساتید[1] روش‌شناسی می‌فرمودند: «هنگامی که طرح «تکریم ارباب رجوع» مطرح شد و بودجه کلانی هم برای آن در نظر گرفته شد، من گفتم که این طرح با شکست روبرو خواهد شد! و چنین هم شد! پس از آنکه طرح با شکست روبرو شد از من پرسیدند که دلیل شما در پیش‌بینی شکست این طرح چه بود؟ گفتم: چون شما تعریف دقیقی از احترام ندارید!!!»

     

    مسأله تحقیق:

    چگونه می‌توانیم تعاریفی با وضوح و تمایز کافی تولید کنیم تا بتوانیم اثر و حکم خاص هر عنصری را بر او بار کنیم؟

     

    ضرورت تحقیق:

    اختلالی که به خاطر نداشتن تعریف دقیق از «احترام» بیان شد، مشتی بود نمونه خروار!

    نداشتن تعاریفی که بتوانند موضوعات را به طور دقیق شفاف و متمایز کنند، هزینه‌های مالی، فکری، و … بسیاری را به همراه دارد و اختلالاتی جدی در مسیر دستیابی به اهداف زندگی را رقم می‌زند.

     

    آسیب‌شناسی وضع موجود برای کشف منشأ مسأله تحقیق:

    یکی از علل اساسی مسأله فوق این است که روش تعریف موجود در مباحث منطقی، عبارت است از اصول و قواعدی کلی که تنها شرایط کلی تعریف را نشان می‌دهد، بدون آنکه مراحل تولید یک تعریف را به صورت قدم به قدم بیان کند.

    بنابراین چه بسا مرکز ثقل پاسخ به مسأله فوق، تولید روش تعریف مفاهیم است به طوری که فرآیند تعریف را نیز به صورت قدم به قدم تشریح کرده باشد.

    به عبارت دیگر، پاسخ مسأله فوق تولید «الگوریتم تعریف» است.

     

    حل مسأله:

    فرآیند کلان تعریف با رویکرد تلفیقی[2] را می‌توان به شکل زیر پیشنهاد داد:

    فرآیند کلان تعریف

    توضیح:

    به هنگام تعریف معمولاً در اولین مواجهه، با «مفاهیم دارای لفظ» روبرو هستیم.

    [قدم اول] لذا در اولین قدم سراغ کشف اجمالی معنای لفظ می‌رویم (= شرح اللفظ).

    [قدم دوم] پس از آنکه تصوری از معنای لغت به دست آوردیم و همچنین در مواردی که هنوز برای مفهوممان لغتی وضع نشده بود، به تحلیل و شکافت مفهوم می‌پردازیم (= شرح الاسم).

    [قدم سوم] سپس نتایج تحلیل‌های فوق را با استفاده از رویکرد تطبیقی، مقایسه و جمع‌بندی می‌کنیم.

     

    در این نوشتار به بررسی «قدم دوم: رویکرد تحلیل مفهومی» خواهیم پرداخت.

     

    مراحل اصلی تحلیل مفهومی عبارتند از:

    1. تحلیل مفهومی از طریق تحقیق شخصی

    1-1. تعیین سبد مفهومیِ هر مفهوم

    1-2. شکافت مفهومیِ مفاهیم هر سبد، با ابزار خاص خود

    2. تحلیل مفهومی از طریق مقایسه با تحلیل‌های دیگر

     

    1-1. تعیین سبد مفهومیِ هر مفهوم

    1-1-1. تعریف «سبد مفهومی»

    مفاهیم اصناف مختلفی دارند که هر صنف، روش خاصی را برای شکافت مفهومی، اقتضا می‌کند.

    هر مفهومی از یک پوسته و یک محتوا تشکیل شده است.

    ∗ اگر به مصادیق معقولات ثانی منطقی بنگریم، می‌بینیم وظیفه تمامی آنها بررسی نحوه «حکایت» مفاهیم است. هر سبد مفهومی نیز در واقع از یک یا چند معقول ثانی منطقی تشکیل شده که روشنگر «پوسته» مفاهیم است.

    ∗ «محتوای» مفاهیم عبارتند از خانواده مفهومی (کالجنس) + خصوصیتی که آن مفهوم را از باقی اعضای خانواده‌اش متمایز می‌کند (کالفصل).

    بر اساس انواع پوسته‌ها، سبدهای مفهومی (اصناف مفهوم‌ها) شکل می‌گیرند.

     

    1-1-2. تعیین انواع سبدهای مفهومی

    تمام مفاهیم را می‌توان در 12 سبد کلی توزیع نمود:

    «مفهوم»

    • عنوان برای معنونی است (سبد 1)
    • حقیقت برای مصداقی است
      • جزئی
        • خارجی جسمانی (سبد 2)
        • خارجی مجرد (سبد 3)
        • درونی (سبد 4)
      • کلی
        • پایه + مقولات (سبد 5)
        • غیر پایه
          • معقولات اولی (سبد 6)
          • معقولات ثانیه فلسفیّه
            • اعتباریات محضه
              • دال بر نسبت است (سبد 7)
              • دال بر غیر نسبت است (سبد 8)
            • غیر از اعتباریات محضه
              • دال بر نسبت است (سبد 9)
              • دال بر غیر نسبت است (سبد 10)
          • معقولات ثانیه منطقیّه
            • دال بر نسبت است (سبد 11)
            • دال بر غیر نسبت است (سبد 12)

     

    1-1-3. توضیح هر یک از سبدهای مفهومی

    قدم اول: «عنوان و معنون» و «حقیقت و مصداق»

    تمام مفاهیمی که در ذهن داریم یا عنوان هستند برای معنونی و یا حقیقت هستند برای مصادیقی.

    برای تبیین تفاوت میان عنوان و حقیقت به بیان زیر توجه کنید:

    ما برای برقراری ارتباط با دیگر عناصر این جهان، برای آنها واژه‌هایی را قرار می‌دهیم.

    اما واژه‌ها به طور مستقیم بر اشیاء، دلالت[3] و اشاره نمی‌کنند؛ بلکه با استفاده از یک واسطه ذهنی این «دلالت» انجام می‌شود.

    سؤالی که در اینجا پیش می‌آید این است که آن واسطه ذهنی چیست؟

    در پاسخ می‌گوییم: ما دو نوع واسطه ذهنی را می‌توانیم در نظر بگیریم:

    ∗ مفهومِ معقول

    ∗ تصویر محسوس یا متخیَّل

     

    توضیح:

    قُوای ادراکی نفس انسان از این قرارند: [4]

    1. قوّه حسّ مشترک: مُدرک جزئیات است؛ یعنی توسط حواسّ ظاهری و باطنی (بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، لامسه و احساس درونی) تصاویرِی دریافت می‌کند. این قوّه که یکی از قوای نفس است، کارکردی آیینه‌ای دارد و تصاویرِ دریافتی توسط ابزارهای احساسی در آن منعکس می‌شوند. این تصاویر توسط قوّه «خَیال» ثبت و ضبط می‌گردند.

    2. قوّه خَیال: خزانه مُدرَکات حسّ مشترک است.

    3. قوّه عاقله: مُدرک کلّیات می‌باشد.

    * خزانه مُدرَکات عاقله مورد اختلاف است که آیا نفس است یا عقل‌فعال؛ و همچنین اختلاف است که درک معانی معقوله به واسطه اتصال نفس با عقل‌فعال صورت می‌گیرد یا با اتحاد نفس با عقل‌فعال.

    4. قوّه متصرِّفه: اگر در صُوَر حِسّیه و خَیالیه تصرّف کند[5] آنرا متخیله خوانند؛ و اگر در معانی معقوله تصرف کند آنرا متفکره نامند.

    * خزانه داده‌های متصرّفه چیست؟ اگر تصرف در صُوَر حِسّیه باشد مُدرِک آن همان حسّ مشترک است؛ اگر تصرف در صُوَر خیالیه باشد ضابط آن قوّه خیال می‌باشد؛ و اگر تصرف در معانی کلّیه باشد مُدرِک آن عاقله و خزانه آن همان خزانه کلّیات خواهد بود.

    بنابراین قُوای ادراکی نفس انسان بر سه دسته خواهد بود:

    الف- القُوَی المُدرِکة

    ب- القُوَی المُعِینَة علی الحفظ (خزانه مُدرَکات)

    ج- المُتَصرِّفة

     

    بر این اساس می‌توان گفت که انسان دو گونه اطلاعات را در خود می‌یابد:

     

    الف- اطلاعات تصویری:

    این اطلاعات، حاصل قوه حس مشترک و صورت‌های ضبط شده در قوه خَیال و داده‌های قوه متخیِّله[6] می‌باشند.

    این اطلاعات در قوه حس مشترک و قوه خَیال، حاصل عملکرد آیینه‌ای و انعکاسی ذهن هستند، مانند اینکه چیزی را می‌بینیم و تصویر آن در ذهن نقش می‌بندد؛ و در قوه متخیّله حاصل تصرّفات قوه متصرّفه می‌باشند، اما تصرفاتی که به دنبال کشف واقع و مطابقت با نفس‌الامر نباشد.

     

    ب- اطلاعات مفهومی:

    این اطلاعات حاصل فعالیت ذهن با استفاده از اطلاعات تصویری یا مفهومی پیشین است با این شرط که به غرض مطابقت با نفس‌الامر و کشف واقع انجام شود.

    این اطلاعات، حاصل قوه عاقله و متفکِّره می‌باشند.

     

    فرآیند دلالت واژه‌ها در هر کدام از دو مورد فوق متفاوت است که به تبیین آن می‌پردازیم.

     

    ∗ فرآیند دلالت واژه‌ها از طریق مفهومِ معقول (مفهوم و مصداق):

    این فرآیند دو حالت دارد:

    حالت اول:

    شیئی در خارج داریم که تصویر آن توسط قوه حس مشترک دریافت می‌شود؛

    سپس مفهوم آن تصویر، توسط قوه متفکِّره کشف می‌شود؛

    سپس واژه‌ای متناسب با آن مفهوم برای اشاره به آن شیء وضع می‌شود.

    پس از آن وقتی که آن واژه به کار برده شود، آن مفهوم در ذهن تداعی می‌شود و تصویر آن شیء را تداعی می‌کند و از طریق آن تصویر، ما را به خارج مرتبط می‌کند.

    تصویر زیر، فرآیند حالت اول را همراه یک مثال نشان می‌دهد:

    حالت دوم:

    مفهومی داریم که توسط قوه متفکّره کشف شده است؛

    مفهوم دیگری را از آن مفهوم اوّلی توسط قوه متفکّره کشف می‌کنیم؛

    سپس واژه‌ای متناسب با مفهوم دوم برای اشاره به آن مفهوم اول وضع می‌کنیم.

    پس از آن وقتی که آن واژه به کار برده شود، آن مفهوم دوم در ذهن تداعی می‌شود و سپس مفهوم اول را تداعی می‌کند.

    تصویر زیر، فرآیند حالت دوم را همراه یک مثال نشان می‌دهد:

    در دو حالت فوق از طریق حقیقت (که توسط مفهوم نشان داده می‌شود) به مصداق (که یا شیء است یا مفهوم) منتقل می‌شویم.

    مراد از «حقیقت»، واقعیتی است که توسط مفهوم نشان داده می‌شود.

     

    ∗ فرآیند دلالت واژه‌ها از طریق تصویر محسوس یا متخیَّل (عنوان و معنون):

    شیئی در خارج داریم که تصویر آن توسط قوه حس مشترک دریافت می‌شود؛

    سپس مفهوم متناسب با آن شیء لحاظ شده و واژه آن مفهوم (که از قبل برایش وضع شده است) برای اشاره به آن شیء انتخاب می‌شود؛

    سپس آن واژه برای اشاره به تصویر آن شیء وضع می‌شود.

    پس از آن هر گاه که آن واژه به کار برده شود، تصویر آن شیء در ذهن تداعی می‌شود و از طریق آن تصویر با خارج مرتبط می‌شویم.

    تصویر زیر، فرآیند فوق را همراه یک مثال نشان می‌دهد:

    در این فرآیند از طریق عنوان شیء (که توسط تصویر نشان داده می‌شود) به شیء منتقل می‌شویم.[7]

     

    بر اساس آنچه گذشت، اگر هنگام به کار بردن یک واژه، مفهومِ شیء تداعی شود، با حقیقت آن شیء روبرو هستیم.

    اما اگر هنگام به کاربردن یک واژه، تصویرِ آن شیء تداعی شود، با عنوان آن شیء روبرو هستیم.

     

    همواره در مواجهه با اشیاء، تصویری از آنها دریافت می‌کنیم که حاوی حقائق آن شیء هست، اما:

    در لحاظ اولی، تنها کلّیّت آن شیء (یعنی بخشی از حقائق آن شیء که اگر لحاظ نشوند، تناظری میان تصویر دریافت شده با شیء برقرار نخواهد شد) ادراک می‌شود.

    و در لحاظ ثانوی، با اِعمال قوه متفکّره، باقی خصوصیات و حقائق آن شیء مورد ملاحظه قرار می‌گیرند.

    بنابراین:

    حاصل لحاظ اولی، عنوان و معنون است (یعنی تمام تصاویر، در ابتدا به صورت عنوان و معنون هستند)؛

    و حاصل لحاظ ثانوی، حقیقت و مصداق است (یعنی بعد از به کار افتادن قوه متفکّره، مفهوم شکل می‌گیرد).

     

    قدم دوم: «کلی و جزئی»

    مفهوم کلی: مفهومی است که بتواند بر افراد متعددی صدق کند.

    مفهوم جزئی: مفهومی است که نتواند بر افراد متعدد صدق کند.

    اینک سؤال اینجاست که چه چیزی مانع صدق مفهوم بر افراد متعدد می‌شود و مفهوم را جزئی می‌کند؟ و به عبارت دیگر: منشأ جزئیّت یک مفهوم چیست؟

    مشهور قدمای مناطقه و فلاسفه قائل بودند که ضمیمه کردن اعراض خاصه به یک ماهیت کلی، منشأ جزئی شدن آن است.

    اما محقّقین از قدما و مشهور متأخرین می‌گویند که از جانب مفهوم، مانعیّتی برای صدق بر کثیرین نیست و اگر در جایی صدق بر کثیرین نمی‌کند به خاطر مانع خارجی است.

    مثلاً اگر زید تعدّد بردار نیست، نه به خاطر این است که این مفهوم قابلیت صدق بر کثیرین ندارد، بلکه به خاطر وجود که منشأ تشخّص او شده است، امکان وقوع خارجی دو فرد برای «زید» وجود ندارد.

    بنابراین آنچه می‌تواند مفهومی را جزئی کند، قید کردن اشاره به یک وجود متشخّص خارجی در مفهوم است.

    به عبارات زیر دقت کنید:

    «و أما الشخص، فإنما یصیر شخصاً بأن یقترن بطبیعه النوع خواص بکونها مشاراً إلیه، و لایمکن أن یقترن بالنوع أمور معقوله یتعیّن بها الشخص فی العقل، و یکون هناک إشاره إلی معنی شخصی، لأنک إذا قلت: الانسان الطویل الکاتب، إلی غیر ذلک من الأوصاف، فإنّه لایتعیّن لک فی العقل شخصیّه زید. بل یجوز أن یکون المعنی الذی یجتمع من جمله ذلک إنّما یصدق علی أکثر من واحد، بل إنّما یعیّنه الوجود و الإشاره إلی معنی شخصی.»[8]

     

    قدم سوم: «مفهوم پایه + مقولات»

    مفهوم پایه:

    برخی از مفاهیم هستند که زیربنای مفاهیم دیگر به شمار آمده، و به عنوان ابزاری برای ایجاد شکافت مفهومی در تحلیل‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند؛ این مفاهیم را «مفاهیم پایه» می‌نامیم.

    بسیاری از این مفاهیم، مفاهیمی بسیط هستند که خودشان به مفاهیم دیگر تحلیل نمی‌شوند.[9]

    بنابراین اگر این مفاهیم برای ما روشن نشده باشند، راهی برای شکافت باقی مفاهیم نخواهیم داشت.

    برای دستیابی به این مفاهیم، بایستی به چند علم فلسفه، معرفت‌شناسی، و منطق مراجعه نمود؛ زیرا تحلیل‌هایی که در این علوم انجام می‌گیرد، بر تمامی علوم دیگر حاکم است.

    همچنین برخی از مفاهیم این علوم، در تمام رویکردهای مختلفی که در این علوم جاری است، مشترک هستند، به طوری که بدون آنها تحلیلی صورت نمی‌گیرد؛ این مفاهیم را به عنوان مفاهیم پایه به حساب می‌آوریم.

    این مفاهیم عبارتند از:

    وجود، ماهیت، ماده، صورت، جنس، فصل، وحدت، کثرت، قوه، فعل، شدت، ضعف، حرکت، ثبوت، حدوث، قدم، سبق، لحوق، جزء، کل، تناقض، تضاد، ربط، استقلال، وجوب، امکان، امتناع، عدم، کلی، جزئی، علت، معلول، تمایز، تشابه، تساوی، معیت، …

     

    مقولات:

    مفاهیمی هستند که عام‌ترین حیثیات موضوعات خارجی را نشان می‌دهند و به همین خاطر برای شکافت مفهومی مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند.

    این مفاهیم عبارتند از:

    جوهر (نفس، عقل، ماده، صورت، جسم).

    (عرض:) کم، کیف، أین، متی، جده، اضافه، وضع، أن یفعل، أن ینفعل.

     

    قدم چهارم: «معقولات اولی، معقولات ثانیه فلسفیّه، معقولات ثانیه منطقیّه»

    مفاهیم     1. یا مصداقشان امری خارجی است که در اینصورت:

    1-1. یا آن مصداق، «ما بإزاء» مفهوم است: معقولات اولی.

    1-2. یا آن مصداق، «ما بإزاء» مفهوم نیست: معقولات ثانیه فلسفیّه.

                    2. یا مصداقشان یک مفهوم است: معقولات ثانیه منطقیّه.

     

    1. معقولات اولی:[10]

    مفاهیم حقیقی یا همان معقولات اولی مفاهیمی هستند که بر موجودات متعین و محدود حقیقی یا مفروض خارجی دلالت می‌کند.[11]

    به تعبیر دیگر ما بإزاء[12] عینی دارند.

     

    2. معقولات ثانیه فلسفیه:

    معقولاتی هستند که در خارج دارای مصداقند، اما چیستی شیء را نشان نمی‌دهند، بلکه ناظر به واقع بوده و از هستی یا نیستی، و صفات آن دو حکایت می‌کنند.[13]

    به بیان دیگر «مفاهیمی [= معقولاتی] هستند که ما بازاء خارجی و وجود فی نفسه و مستقلی ندارند، بلکه موجودند به وجود موضوعشان».[14]

    از خصلتهای معقولات ثانیه فلسفیه، این است که از مقام مقایسه و نسبت سنجی برداشت می‌شوند؛ علامه مصباح یزدی در این رابطه می‌فرمایند: «دسته دیگر مفاهیمی هستند که انتزاع آنها نیازمند به کند وکاو ذهنی و مقایسه اشیاء با یکدیگر می‌باشد؛ مانند مفهوم علت و معلول که بعد از مقایسه دو چیز که وجود یکی از آنها متوقف بر وجود دیگری است و با توجه به این رابطه، انتزاع می‌شود […] و اگر چنین ملاحظات و مقایساتی در کار نباشد، هرگز اینگونه مفاهیم بدست نمی‌آید …».[15]

     

    3. معقولات ثانیه منطقیه:

    معقولاتی هستند که فقط بر مفاهیم ذهنی قابل صدق و انطباقند، و مصداق آنها نیز تنها در ذهن وجود دارد.[16]

    یعنی پس از اینکه انسان یک سلسله تصورات و تصدیقاتی را از طریق شناسایی اشیاء به دست آورد، برای بار دوم به سراغ مطالعه همین معلومات می‌رود. «موضوع این مطالعه و متعلَّق این معارف نه اشیاء عالم خارج است، نه احوال نفس و عالم درون، هر چند ظرف این حکایتها یا تصورات و تصدیقات نفس و عالم درون است (تفاوت روانشناسی و منطق) [بلکه] اصلاً این مفاهیم و احکام، به اعیان تعلق ندارند؛ نه از عالم بیرون خبر می‌دهند و نه از عالم درون، آنها از هیچ واقعه‌ای و حادثه‌ای حکایت نمی‌کنند بلکه از خود «حکایتها» حکایت می‌کنند».[17]

     

    قدم پنجم: «اعتباریات محضه»

    1. اعتباریات محضه:[18][19]

    مرحوم علامه طباطبایی درباره مناط اعتباری بودن مفاهیم می‌فرمایند:

    «ضابط کلی در اعتباری بودن یک مفهوم و فکری این است که به وجهی متعلق قوای فعاله گردیده است و نسبت «باید» را در وی ‏توان فرض کرد. پس اگر بگوییم «سیب میوه درختی است» فکری خواهد بود حقیقی و اگر بگوییم «این سیب را باید خورد» و «این جامه از آن من است» اعتباری خواهد بود.»[20]

     

    در نهایة الحکمة نیز مفاهیم اعتباری (اعتباریات محضه) را اینطور توضیح می‌دهند:

    «المعنی التصوری أو التصدیقی الذی لاتحقّق له فیما وراء ظرف العمل. و مآل الاعتبار بهذا المعنی إلی استعاره المفاهیم النفس الأمریّه الحقیقیّه بحدودها بأنواع الأعمال -التی هی حرکات مختلفه- و متعلّقاتها للحصول علی غایات حیویّه مطلوبه، کاعتبار الرئاسه لرئیس القوم لیکون من الجماعه بمنزله الرأس من البدن فی تدبیر أموره و هدایه أعضائه إلی واجب العمل؛ و اعتبار المالکیه لزید مثلاً بالنسبه إلی ما حازه من المال لیکون له الاختصاص بالتصرّف فیه کیف شاء، کما هو شأن المالک الحقیقی فی ملکه، کالنفس الإنسانیه المالکه لقواها، و اعتبار الزوجیه بین الرجل والمرأه لیشترک الزوجان فی ما یترتّب علی المجموع، کما هو الشأن فی الزوج العددی، و علی هذا القیاس».[21]

     

    قدم ششم: «مفهوم دال بر نسبت و غیر نسبت»

    مفاهیم دالّ بر نسبت: یعنی مفهومی که دالّ است بر آنچه وجود فی نفسه ندارد، بلکه وجودش رابط و فی غیره است[22].

    مفاهیم دالّ بر غیر نسبت: یعنی مفهومی که دالّ است بر آنچه وجود فی نفسه دارد.

     

    1-1-4. آزمون توزیع مفاهیم در سبدهای مفهومی

     

    آزمون 1:

    حمل مفهوم بر موضوعش را بررسی کن؛

    آیا حقیقت موضوع را بیان می‌کند؟

    بله ← آن مفهوم را به آزمون 2 ببر.

    خیر ← آن مفهوم را در سبد 1 قرار بده.

     

    آزمون 2:

    این مفهومی که حقیقت را بیان می‌کند:

    آیا تنها به یک مصداق خارجی اشاره کرده و آن را متمایز می‌کند؟

    بله ← آن مفهوم را به آزمون 3 ببر.

    خیر ← آن مفهوم را به آزمون 5 ببر.

     

    آزمون 3:

    آیا مصداق آن مفهوم، درون انسان است؟

    بله ← آن مفهوم را در سبد 4 قرار بده.

    خیر ← آن مفهوم را به آزمون 4 ببر.

     

    آزمون 4:

    آیا مصداق آن مفهوم، مکان اشغال می‌کند و تغییر و تبدّل پیدا می‌کند و قابل انقسام است؟

    بله ← آن مفهوم را در سبد 2 قرار بده.

    خیر ← آن مفهوم را در سبد 3 قرار بده.

     

    آزمون 5:

    آن مفهومی که حقیقت شیء را بیان می‌کند و می‌تواند بر چند فرد، صدق کند؛

    آن مفهوم را با جدول مفاهیم پایه و مقولات مقایسه کن؛

    آیا آن مفهوم در جدول مفاهیم پایه و مقولات وجود دارد؟

    بله ← آن مفهوم را در سبد 5 قرار بده.

    خیر ← آن مفهوم را به آزمون 6 ببر.

     

    آزمون 6:

    آن مفهومی که حقیقت را بیان می‌کند و کلی است و در جدول مفاهیم پایه و مقولات نیز وجود ندارد:

    آیا آن مفهوم بر مفاهیم دیگر صدق می‌کند؟

    بله ← آن مفهوم را به آزمون 7 ببر.

    خیر ← آن مفهوم را به آزمون 8 ببر.

     

    آزمون 7:

    در جایی که مصداق مفهوم، خودش یک مفهوم باشد:

    مفهوم را در یکی از الگو‌های زیر قرار بده و معناداری عبارت را بررسی کن:

    ∗ [مفهومی که احتمالاً دال بر نسبت است] مضاف به [طرف قابل فرض اول] با [طرف قابل فرض دوم].

    ∗ [مفهومی که احتمالاً دال بر نسبت است] مضاف به [طرف قابل فرض اول] برای [طرف قابل فرض دوم].

    مثل: ضرورت حمل (نسبت حکمیه) حرارت برای آتش.

    آیا الگوهای فوق معنادار است؟

    بله ← آن مفهوم را در سبد 11 قرار بده.

    خیر ← آن مفهوم را در سبد 12 قرار بده.

     

    آزمون 8:

    آن مفهومی که حقیقت را بیان می‌کند و کلی است و در جدول مفاهیم پایه و مقولات نیز وجود ندارد؛ همینطور مصداق آن نیز یک مفهوم نیست بلکه مصداقش امری خارجی است:

    آیا مصداقش، ما بإزاء آن مفهوم است؟

    بله ← آن مفهوم را در سبد 6 قرار بده.

    خیر ← آن مفهوم را به آزمون 9 ببر.

     

    آزمون 9:

    در جایی که مصداق مفهوم یک امر خارجی است (نه مفهومی دیگر) اما آن مصداق ما بإزاء آن مفهوم نیست:

    حمل آن مفهوم بر موضوعاتش را بررسی کن؛

    آیا صحت حمل آن مفهوم بر موضوعاتش مبتنی بر یک قرارداد است؟

    بله ← آن مفهوم را به آزمون 10 ببر.

    خیر ← آن مفهوم را به آزمون 11 ببر.

     

    آزمون 10:

    در جایی که صحت حمل آن مفهوم بر موضوعاتش مبتنی بر قرارداد باشد:

    مفهوم را در یکی از الگو‌های زیر قرار بده و معناداری عبارت را بررسی کن:

    ∗ [مفهومی که احتمالاً دال بر نسبت است] مضاف به [طرف قابل فرض اول] با [طرف قابل فرض دوم].

    مثل: زوجیت حسن با زینب.

    ∗ [مفهومی که احتمالاً دال بر نسبت است] مضاف به [طرف قابل فرض اول] برای [طرف قابل فرض دوم].

    آیا الگوهای فوق معنادار است؟

    بله ← آن مفهوم را در سبد 7 قرار بده.

    خیر ← آن مفهوم را در سبد 8 قرار بده.

     

    آزمون 11:

    در جایی که صحت حمل آن مفهوم بر موضوعاتش مبتنی بر قرارداد نباشد:

    مفهوم را در یکی از الگو‌های زیر قرار بده و معناداری عبارت را بررسی کن:

    ∗ [مفهومی که احتمالاً دال بر نسبت است] مضاف به [طرف قابل فرض اول] با [طرف قابل فرض دوم].

    ∗ [مفهومی که احتمالاً دال بر نسبت است] مضاف به [طرف قابل فرض اول] برای [طرف قابل فرض دوم].

    مثل: تحتیّت کتاب برای میز.

    آیا الگوهای فوق معنادار است؟

    بله ← آن مفهوم را در سبد 9 قرار بده.

    خیر ← آن مفهوم را در سبد 10 قرار بده.

     

    1-2. شکافت مفهومیِ مفاهیم هر سبد، با ابزار خاص خود

    پس از آنکه هر مفهومی بر اساس آزمون‌های تعریف شده، در سبد خاص خودش قرار گرفت فرآیندهای زیر را روی آن مفهوم اعمال می کنیم.

     

    سبد 1: عنوان برای معنون

    اوصافی را که آن ذات حامل آن است با تحلیل لغوی و تحلیل پدیدارشناسانه[23] کشف کن.[24]

     

    سبد 2: حقیقت / جزئی / خارجی مادی

    این مفهوم را بر اساس الگوریتم «تحلیل تجربی» تحلیل کن.

     

    الگوریتم «تحلیل تجربی»:[25]

    1. دید کلّی به موضوع بیانداز؛ محدوده‌های موضوع و مرزهای موضوع را مشخص کن تا از موضوعات دیگر تمیز داده شود.

    2. با حواس پنجگانه آن را نقطه‌به‌نقطه مرور کن (عملیات اسکن کردن)

    3. به دنبال مرزهای تمایز در آن شیء بگرد.

    4. موضوع را به قطعات بزرگ تقسیم کن؛ اجزاء اصلی تشکیل دهنده موضوع را تعیین کن.[26]

    5. اجزاء و قطعات را از سمتی به سمت دیگر کاوش (scan) کن؛ یعنی زاویه دیدهای مختلف را برای کاوش کردن موضوع مورد بررسی قرار بده.

    6. درون هر جزء را اسکن کن و اجزاء تشکیل‌دهنده آن را کشف کن. (تا جایی این عملیات را ادامه بده که دیگر امکان عملی برای تجزیه نداشته باشی.)

    7. روابط[27] بین اجزاء را از عمق به سطح کشف کن.

    8. ماتریس روابط درونی را ترسیم کن.

    9. به خارج از مرزهای موضوع توجه کن و موضوعات را لایه‌به‌لایه از نزدیک‌ترینِ مکانی به‌ دورترین، از سطح زمین رو به بالا، از جسم به‌ ذهن و سپس به روح، از گذشته به حال و سپس آینده، از صورت مادی به منشأ وجودی ماورائی، اسکن کن و موضوعات احتمالاً تأثیرگذار را کشف کن.

    10. آنچه را مشاهده[28] می‌کنی، با اشاره به کیفیت و کمیت و جهت آن، توصیف و ثبت کن.

    11. ماتریس روابط بیرونی را ترسیم کن.

    12. با توجه به ماتریس روابط درونی و روابط بیرونی، اجزاء و روابط را کنار هم بگذار و «کلّ» را بازسازی کن تا معنای[29] وضعیت موجود کشف شود

     

    سبد 3: حقیقت / جزئی / خارجی مجرد

    باید مصداق آن را با ابزار شهود مورد مطالعه قرار داد، که فعلاً از محل بحث ما خارج است.

     

    سبد 4: حقیقت / جزئی / درونی

    این مفهوم را بر اساس الگوریتم «تحلیل پدیدارشناسانه» تحلیل کن.

     

    الگوریتم «تحلیل پدیدارشناسانه»:[30]

    1. فقط به احساس خود توجه کن و آن را توصیف کن و ثبت کن.

    2. مفهوم را به دیگران عرضه کن و احساسی را که نسبت به آن دارند ثبت کن. (در انتخاب دیگران، جهت‌گیری خاص نداشته باش و پراکندگی را اولویت بده.)

    3. فقط آثار مثبت احتمالی مفهوم را جستجو کن و ثبت کن.

    4. فقط آثار منفی احتمالی مفهوم را جستجو و ثبت کن.

    5. فقط تغییرات مفهوم در شرایط مختلف را جستجو کن و ثبت کن.[31]

    6. فقط آینده احتمالی مفهوم را تصور و توصیف کن.

    7. فقط بر جایگزین‌های احتمالی مفهوم تمرکز کن و آنها را توصیف کن.

     

    سبد 5: حقیقت / کلی / پایه + مقولات

    برای آشنایی با این اصطلاحات به فلسفه، معرفت‌شناسی، یا منطق مراجعه کن.

     

    سبد 6: حقیقت / کلی / غیر پایه / معقول اول[32]

    اگر مصادیق آن بیرون از انسان و مادی است از طریق الگوریتم تحلیل تجربی آن را تحلیل کن.

    اگر مصادیق آن درون انسان است از طریق الگوریتم پدیدارشناسانه آن را تحلیل کن.

     

    سبد 7: حقیقت / کلی / غیر پایه / معقول ثانی فلسفی / اعتباری محض / دال بر نسبت

    1. مصادیق آن مفهوم را پیدا کن و با استفاده از مکانیزم «اسکن کردن و تناظر یک‌به‌یک صفات و خصوصیات» صفات مشترک بین مصادیق را استخراج کن و وجه تمایز آنها را کشف کن

    2. فضایی که اعتبار و استعاره این مفهوم از آن نشأت گرفته است را با کمک محصول فرمان 1، کشف کن.

    3. تمام خصوصیات متصور برای رابطه‌ای که این مفهوم اعتباری بر اساس آن ساخته شده است را کشف کن.

    4. آن خصوصیات را با هدف مورد انتظار از مفهوم اعتباری مقایسه کن، سپس آن مواردیکه با آن هدف مرتبط هستند را جدا و ثبت کن.

    5. طرفین یا اطراف نسبت در اوصافی که در فرمان 1 به دست آمد را کشف کن / قدر مشترک و حلقه رابط میان طرفین نسبت را با مکانیزم «اسکن»، تحلیل کن.

    6. خصوصیات این مفهوم اعتباری را که از فرمانهای 1و 4 و 5 به دست آمد، با جدول مفاهیم پایه مقایسه کن اگر در جدول وجود دارد به تعریف آن مراجعه کن؛ اگر وجود ندارد آن را بر اساس الگوریتم تحلیل وجودشناسانه کشف کن.

     

    الگوریتم تحلیل «وجودشناسانه»:[33][34]

    (پیش نیاز این فرآیند: محقق باید با «زبان تحلیلِ‌« مبتنی بر «وجود – عدم» آشنا باشد و بتواند بر اساس شکافت وجودشناسانه، مفهوم مورد نظر را به مفهوم پایه متصل گرداند.)

    1. مفهوم مورد نظر را به عنوان یک حالت و اثر مجهول در نظر بگیر و «محلّ» آن یعنی فضا، بستر، زمینه، موقعیت، خمیرمایه‌ای را که مفهوم مورد نظر، در آن ظهور و بروز کرده است کشف کن. (جوهر= علت مادی= جنس= ما هو فی جنسه؟)[35]

    2. چند مفهوم مشابه (نه مترادف) که احساس می‌کنی در اصل و ریشه با مفهوم مورد نظر تشابه دارند را کشف کن، وجه مشابهت را بررسی کن (کشف جنس از طریق بررسی مصادیق مشابه)، میزان مطابقت این وجه را با نتیجه مرحله سیزده مقایسه کن. (آزمون صحت کشف جنس از طریق بستر مفهوم)

    3. (مرحله کشف حالت و اثر مجهول) ¬ مفهوم مورد نظر در اولین تداعی:

    • چه صفتی را در ذهن شما متبلور می‌کند؟ آن را ثبت کن.
    • چه حالتی را به ذهن شما خطور می‌دهد؟ آن را ثبت کن.
    • توجه به چه اثری را در ذهن شما فعال می‌کند؟ آن را ثبت کن.

    4. این صفت، حالت و اثری که به نظر شما رسیده است (با کاوش درونیِ حسّ از مفهوم و بدون توجه به امور بیرون از مفهوم[36])، مصداق کدامیک از مفاهیم پایه فلسفی است؟ (در سؤالِ «آیا ……. ، مصداقی از ……. است؟ در جای خالی اول، مفهوم مورد نظر و در جای خالی دوم به نوبت یکی‌یکی مفاهیم پایه را قرار دهید و صحت حمل را امتحان کنید.)[37]

    5. هر کدام از مفاهیم پایه که در این معادله صدق کرد، به لوازم مفهومی آن در فلسفه مراجعه کنید و مفاهیم مرتبط با آن را بنویسید.[38]

     

    سبد 8: حقیقت / کلی / غیر پایه / معقول ثانی فلسفی / اعتباری محض / دال بر غیر نسبت

    1- مصادیق آن مفهوم را پیدا کن و با استفاده از مکانیزم «اسکن کردن و تناظر یک‌به‌یک صفات و خصوصیات» صفات مشترک بین مصادیق را استخراج کن و وجه تمایز آنها را کشف کن.

    2- فضایی که اعتبار و استعاره این مفهوم از آن نشأت گرفته است را با کمک محصول فرمان 1، کشف کن.

    3- تمام خصوصیات متصور برای امری را که این مفهوم اعتباری بر اساس آن ساخته شده است، کشف کن.

    4-آن خصوصیات را با هدف مورد انتظار از مفهوم اعتباری مقایسه کن، سپس آن مواردیکه با آن هدف مرتبط هستند را جدا و ثبت کن.

    5- خصوصیات این مفهوم که در فرمان 4 و 1 به دست آمد را با جدول مفاهیم پایه مقایسه کن اگر در جدول وجود دارد به تعریف آن مراجعه کن؛ اگر وجود ندارد آن را بر اساس الگوریتم تحلیل وجودشناسانه کشف کن.

     

    سبد 9: حقیقت / کلی / غیر پایه / معقول ثانی فلسفی / غیر اعتباری محض / دال بر نسبت

    1- مصادیق آن مفهوم را پیدا کن و با استفاده از مکانیزم «اسکن کردن و تناظر یک‌به‌یک صفات و خصوصیات» صفات مشترک بین مصادیق را استخراج کن و وجه تمایز آنها را کشف کن.

    2- طرفین یا اطراف نسبت در اوصاف و حالاتی که در فرمان 1 به دست آمد را کشف کن / قدر مشترک و حلقه رابط میان طرفین نسبت را با مکانیزم «اسکن»، تحلیل کن.

    3- آن اوصاف و مفاهیمی که در فرمان 2 به دست آمد را با جدول مفاهیم پایه مقایسه کن اگر در جدول وجود دارد به تعریف آن مراجعه کن؛ اگر وجود ندارد آن را بر اساس الگوریتم تحلیل وجودشناسانه کشف کن.

     

    سبد 10: حقیقت / کلی / غیر پایه / معقول ثانی فلسفی / غیر اعتباری محض / دال بر غیر نسبت

    1- مصادیق آن مفهوم را پیدا کن و با استفاده از مکانیزم «اسکن کردن و تناظر یک‌به‌یک صفات و خصوصیات» صفات مشترک بین مصادیق را استخراج کن و وجه تمایز آنها را کشف کن.

    2- آن اوصاف و حالاتی که در فرمان 1 به دست آمد را با جدول مفاهیم پایه مقایسه کن اگر در جدول وجود دارد به تعریف آن مراجعه کن؛ اگر وجود ندارد آن را بر اساس الگوریتم تحلیل وجودشناسانه کشف کن.

     

    سبد 11: حقیقت / کلی / غیر پایه / معقول ثانی منطقی / دال بر نسبت

    1- مصادیق آن مفهوم را پیدا کن و با استفاده از مکانیزم «اسکن کردن و تناظر یک‌به‌یک صفات و خصوصیات» صفات مشترک بین مصادیق را استخراج کن و وجه تمایز آنها را کشف کن.

    2- طرفین یا اطراف نسبت در اوصاف و حالاتی که در فرمان 1 به دست آمد را کشف کن / قدر مشترک و حلقه رابط میان طرفین نسبت را با مکانیزم «اسکن»، تحلیل کن.

    3- آن اوصاف و مفاهیمی که در فرمان 2 به دست آمد را با جدول مفاهیم پایه مقایسه کن اگر در جدول وجود دارد به تعریف آن مراجعه کن؛ اگر وجود ندارد آن را بر اساس الگوریتم تحلیل وجودشناسانه کشف کن.

     

    سبد 12: حقیقت / کلی / غیر پایه / معقول ثانی منطقی / دال بر غیر نسبت

    1- مصادیق آن مفهوم را پیدا کن و با استفاده از مکانیزم «اسکن کردن و تناظر یک‌به‌یک صفات و خصوصیات» صفات مشترک بین مصادیق را استخراج کن و وجه تمایز آنها را کشف کن.

    2- آن اوصاف و حالاتی که در فرمان 1 به دست آمد را با جدول مفاهیم پایه مقایسه کن اگر در جدول وجود دارد به تعریف آن مراجعه کن؛ اگر وجود ندارد آن را بر اساس الگوریتم تحلیل وجودشناسانه کشف کن.

     

    فرآیند تکمیلی:

    از آنجائیکه هر مفهومی دارای منشائی است که پیدایش آن مفهوم از آنجا آغاز شده است، وجود منشأ و بحث پیدایش، ملازم با بحث «تغییر» و «حرکت» است، مهم‌ترین قسمت در دست‌یابی به حقیقت یک موضوع، کشف «فرمول تغییر» و «معادله حرکتِ» آن است. این فرآیند روی خروجی تمامی سبدهای فوق، اعمال می‌گردد.

     برای رسیدن به این هدف، براساس الگوریتم «تحلیل وجودی» عمل می‌کنیم:

     

     الگوریتم «تحلیل وجودی» به شرح زیر است:[39]

    1. تصور و پذیرش هر مفهومی، مبتنی بر تصور و پذیرش پیش‌فرض‌هایی است، پیش‌فرض‌های عام وجودی مرتبط با این مفهوم را کشف کن. (در مقابل پیش‌فرض‌های خاص مربوط به کاربرد مفهوم مورد نظر در علوم مختلف)

    2. فرمول تغییر را مناسب با مفهوم مورد نظر تکمیل کن.

    (فرمول تغییر عبارتست از: تغییر در ……. از ……. به ……. با ……. برای …….؛ یعنی: تغییر در چه ماده‌ای؟ از چه صورتِ موجودی؟ به چه صورتِ مطلوبی؟ با ایجاد چه زمینه، ابزار و لوازمی؟ برای تحقق چه هدفی؟)

    3. معادله حرکت را مناسب با مفهوم مورد نظر تکمیل کن.

    (معادله حرکت عبارتست از: حرکتِ در ……. از ……. به ……. در مراحلِ ……. با کمیت ……. و کیفیت ……. در زمان ……. در مکان ……. در ارتباط با ……. که توسط علتِ[40] ……. شروع شده و توسط علتِ ……. ادامه یافته است، و نقطه اوج آن ……. است تا به ……. برسد؛

    یعنی:

    حرکت در چه ماده‌ای، از چه نقطه شروعی؟ به چه نقطه پایانی؟ با عبور از چه مراحلی؟ با چه کمیت و کیفیت و زمان و مکان و وضعیت و جهتی؟ توسط چه علت فاعلی؟ و علت مُبقیه‌ای؟ با حداکثر چه سقف قابلیت و مرکز ثقلی؟ به چه علت غائی‌ای؟)

     

    2. تحلیل مفهومی از طریق مقایسه با تحلیل‌های دیگر

    1. هر مفهومی به علتی و با احساس و موقعیت خاصی، در اولین بار در تاریخ تفکر بشر، مورد توجه متفکری قرار گرفته و توضیح در مورد او از جایی شروع شده است. سپس در مسیر ملاحظات و تأملات فکریِ دیگر اندیشمندان قرار گرفته و تغییر و تحولاتی یافته است.

    کشف فضایی که سبب شده به این مفهوم توجه شود و سپس کشف تغییر و تحولات و علل ایجاد این تغییرات در سیر اندیشه بشری، موجب می‌شود، علل و ابعاد مختلف موضوع، در صحنه عمل آشکار شود و مقایسه نتایج این آشکارسازی با نتایج مرحله «تحلیل وجودی» آزمونی طرفینی برای صحت تشخیص تحلیل‌گر خواهد بود. برای رسیدن به این هدف، از الگوریتم «تحلیل تاریخی» استفاده کن.

    2. برای تکمیل فرآیند «تحلیل تاریخی»، به طور خاص تحلیل‌ها و توضیحاتی را که در علوم مختلف از «مفهوم مورد نظر» صورت گرفته است استخراج کن و با استفاده از الگوریتم «تحلیل میان‌رشته‌ای»، ابعاد، آثار و لوازم مفهوم را کشف کن.

     

    نتیجه علمی – کاربردی مقاله در قالب نمودار جریان:

     


    پی نوشت ها:

    [1]– جناب آقای دکتر احدفرامرز قراملکی، این مطلب را در کارگاه «روش تعریف»، که در تاریخ 17 فروردین 1391 در مشهد مقدس برگزار شد، بیان کردند.

    [2]– تلفیق بین رویکردها و ابزارهای تحلیل مفهومی مختلف.

    [3]– «دلالت» دو اصطلاح دارد:

    گاه در معنای «انتقال از تصور لفظ به تصور معنا» به کار می‌رود.

    و گاه به معنای «مصداق و یا همان امر خارجی است که به کمک زبان و الفاظ تعیین می‌شود و بدان اشاره می‌رود (= مسمّا)»؛ گاه از این اصطلاح دوم با لفظ «حکایت» تعبیر می‌شود.

    (ن.ک: فلسفه تحلیلی 3: دلالت و ضرورت، صادق لاریجانی، نشر مرصاد، قم: 1375، ص 18)

    در این نوشتار اصطلاح دوم مقصود بوده است.

    [4]– همچنین دو قوه دیگر نیز برای نفس شمرده می‌شود که وجود آن محل اختلاف است:

    1. مُدرِک معانی جزئیه که به آن وهم می‌گویند.

    2. خزانه مُدرَکات وهم که آنرا حافظه گویند.

    باید توجه داشت که وجود یا عدم وجود این دو قوّه خللی در بحث و تحلیل ما ایجاد نمی‌کند.

    [5]– تصرف در صُوَر حسّیّه مانند آنکه: انسان در حالی که به یک قالی که دارای نقشه ‏ها و گلهای مختلف است نظر می افکند، در ذهن خود از جمع کردن و مورد توجه قرار دادن چند نقش و چند گل صورت معینی مجسم می‏کند و دو مرتبه از تجزیه و مورد توجه قرار دادن بعضی دون بعضی شکل دیگری را بر خویش ظاهر می‌سازد و یا هنگامی که در شب به آسمان پر ستاره نگاه می‏کند در ذهن خود از جمع و ترکیب و مورد توجه قرار دادن یک عده از ستارگان صورت حیوان مخصوصی را مجسم می‌سازد و در همان حال از تجزیه آنها و ضمّ و ترکیب دیگری صورت دیگری را بر خود ظاهر می‌سازد.

    تصرف در صُوَر خیالیّه مانند آنکه: انسان در ذهن خود تصوری از کوه دارد و تصوری از پولاد، آنگاه با نیروی تخیل تصویری از کوه پولادین می‌سازد و یا آنکه تصوری از انسان و تصوری از اسب و تصوری از بال پرندگان دارد، آنگاه با نیروی تخیل صورت اسبی را می‌سازد که دارای سر آدمی و دو بال است. (تعلیقات شهید مطهری بر اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 2، مقاله پنجم)

    [6]– قوه متخیِّله گرچه عملیات ذهنی را روی تصاویر به کار برده و تصاویر جدید تولید می‌کند، اما چون تصرفات آن صرفاً بر اساس تمایلات و احساسات درونی است و به دنبال کشف واقع و مطابقت با نفس‌الامر نیست، همچنان در حکم یک تصویر است و مفهوم به شمار نمی‌آید. (تعلیقات شهید مطهری بر اصول فلسفه و روش رئالیسم، جلد 2، مقاله پنجم)

    [7]– مقصود از عنوان، «عنوان مشیر» است.

    [8]– منطق و مباحث الفاظ، تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار لأثیرالدین الابهری، خواجه نصیرالدین طوسی، ص 152.

    [9]– شهید مطهری در پاورقی‌های اصول فلسفه و روش رئالیسم به بساطت مفاهیم عامه فلسفی اشاره کرده‌اند. (مجموعه آثار، ج 6، ص 535)

    [10]– معقولات اولی را اینچنین نیز تعریف کرده‌اند: «مفاهیمی کلی که به حیثیّت تقییدیّه نفادیّه وجود، در خارج موجودند». (معقول ثانی، مسعود اسماعیلی، صص 542- 543.)

    حیثیت تقییدیه به معنای وساطت یک چیز، در حکم بر امری دیگر است، به گونه‌ای که میان آن دو چیز اختلاف مصداقی و متنی نباشد، و به نفسِ قید، حکم را بپذیرند. (با اختصار از: معقول ثانی، مسعود اسماعیلی، ص 543).

    [11]– معقول ثانی، فنائی اشکوری، ص 190 (با اختصار).

    [12]– ما بإزاء (نزد متأخران) به معنای مصداقی است که متنِ ذات آن در ازای آن مفهوم قرار می‌گیرد. معقول ثانی، مسعود اسماعیلی، ص 501.

    شاید بتوان «ما بإزاء» را اینطور معنا کرد: تناظر صورت ذهنی با «کلِ متمایز» و لو صورت ذهنی حاوی اطلاعات اجمالی از آن «کل» باشد.

    [13]– معقول ثانی، مسعود اسماعیلی، ص 503.

    [14]– شرح مصطلحات فلسفی، علی شیروانی، ص 154.

    [15]– آموزش فلسفه، ج 1، ص 199.

    [16]– معقول ثانی، مسعود اسماعیلی، ص 503 (با مقداری تغییر در عبارت).

    [17]– معقول ثانی، محمد فنائی اشکوری، صص 201 – 202.

    [18]– از آنجا که مجموع معقولات ثانیه فلسفیّه و منطقیّه را «اعتباریات» می‌خوانند، و از طرف دیگر اعتباریات محضه را نیز از معقولات ثانیه فلسفیه به حساب آورده‌اند، لذا مجموع معقولات ثانیه فلسفیّه و منطقیّه را «اعتباریات بالمعنی الاعمّ» و اعتباریات محضه را «اعتباریات بالمعنی الاخص» نامیده‌اند.

    (ر.ک: اصول فلسفه و روش رئالیسم، علامه طباطبائی، انتشارات صدرا، قم: 1368، ج 2، ص 194.)

    [19]– اینکه مفاهیم اعتباری محض تحت معقولات ثانی فلسفی مندرج می‌شوند، به این معناست که اولاً مفاهیم اعتباری محض، مصداق خارجی دارند (مثلاً گفته می‌شود زید رئیس است، فلان و فلان زوج هستند، غذا باید خورده شود، …؛ مفاهیمی مانند زوجیت و ملکیت نیز به اعتبار منشأ انتزاعشان دارای مصداق خارجی محسوب می‌شوند یعنی مطابَق خارجی دارند.) اما ما بإزاء خارجی ندارند و ثانیاً درباره هستی و نیستی واقع توضیح می‌دهند، لکن هستی و نیستی اعتباری (مثلا وقتی می‌گوییم زید رئیس اداره است، ریاست از واقعیت اعتباری و استعاری «مشروعیت اعمال قدرت» توسط زید حکایت می‌کند، این امر نیز واقعی است چون آثارش واقعی است).

    (ن.ک: معقول ثانی، محمد فنائی اشکوری، صص 244 – 246.)

    [20]– مجموعه آثار شهید مطهری، ج6، ص 428.

    [21]– نهایة الحکمة، محمد حسین طباطبایی، ج2، ص 191.

    [22]– مقتبس از: شرح مصطلحات فلسفی، علی شیروانی، ص 158.

    [23]– مانند لفظ حافظ به فردی با مشخصات … اطلاق می شود.

    [24]– بر اساس نظریه توصیفی بودن هویت اسماء خاص (در فلسفه تحلیلی و علم اصول).

    [25]– این الگوریتم از جزوه «الگوریتم تعریف»، حجت الإسلام شیخ عبدالحمید واسطی اقتباس شده است.

    [26] – این نحوه تقسیم، در کتب منطقی به شرح زیر آمده است: «من الطرق المعتبره فی اقتناص الجنس و الفصل، القسمه. و هی تنقسم إلى قسمه الکل إلى أجزائه، و إلى قسمه الکلی إلى جزئیاته؛ فالقسمه طریق إلى تحلیل المرکبات إلى بسائطها، و متى حصلت البسائط، تمیز الجزء الجنسی عن الفصلی». (ر.ک. المنطق الملخص، ص90)

    [27] – رابطه = اثرگذاری و اثرپذیری.

    [28]– مهارت مشاهده دقیق: چه اجزاء و روابطی مشاهده می‌شود با توصیف کمیت و کیفیت و جهت.

    [29]– معنا = آثار، نتایج و لوازم؛ موقعیت حرکتیِ موضوع در شبکه هستی.

    [30]– این الگوریتم از جزوه «الگوریتم تعریف»، حجت الإسلام شیخ عبدالحمید واسطی اقتباس شده است.

    [31]– منظور از تغییرات در مفهوم، تغییر در دریافت مفهومی ما از اشیاء است.

    [32]– مدعای ما این است که برای تحلیل مفهومیِ معقولات اولی، راهی به جز تجربه یا پدیدارشناسی نداریم.

    مثلاً اگر بگویید انسان را تحلیل کردیم به حیوان و ناطق که تحلیل تجربی یا پدیدارشناسی هم نیست؛ خواهیم گفت این دو مفهوم (حیوان و ناطق) را از کجا آورده‌اید؟ پاسخ این سؤال در نهایت به تحلیل تجربی یا پدیدارشناسانه منتهی خواهد شد.

    [33]– مبنای اصلی این نحوه تحلیل بر سه اصل زیر است:

    • نفوذ به ذات از طریق آثار، حالات، صفات، ظهورات و روابط.
    • رابطه علت و معلولی میان مفاهیم (منتزع از رابطه علت و معلولی میان ماهیات)؛ با چهار قسم علل (علت فاعلی، علت مادی، علت صوری، علت غائی).
    • جدول مقولات (عوارض ذات).

    [34]– این الگوریتم از جزوه «الگوریتم تعریف»، حجت الإسلام شیخ عبدالحمید واسطی اقتباس شده است.

    [35]– در بحث موضوع و مسائل علم، آمده است که «ما یبحث فیه عن عوارضه الذاتیه» و بحث از شاخص «محمول ذاتی» ارائه شده و چنین آمده است که: محمول ذاتی آن است که یا موضوع در تعریف آن اخذ شود یا جنس موضوع یا معروض موضوع یا معروض جنس موضوع. (شرح اشارات ج1 ص60)

    مثلاً: «محبت» = حالتی روحی روانی که….. (اثر تمایل به همراهیِ با همدلی را ایجاد می‌کند.)

    [36]– مانند توجه به علت یا مرتبطات مفهوم.

    [37]– مثلاً: محبت، مصداقی از فضای وحدت و کثرت است.

    [38]– مثلاً: در مفهوم پایه «وحدت و کثرت»، دو طرفی که وحدت بین آنها باید ایجاد شود بررسی می‌شود. (وحدت حقیقی یا اعتباری یا انضمامی، جهت وحدت، سطح و لایه وحدت و ….)

    [39]– این الگوریتم از جزوه «الگوریتم تعریف»، حجت الإسلام شیخ عبدالحمید واسطی اقتباس شده است.

    [40]– قاعده «ذوات الأسباب لاتعرف إلاّ بأسبابها» دلالت بر ضرورت اتخاذ علل اربع در تعریف موضوع و کشف حقیقت مورد نظر دارد.